صفحه اول | هنوز »




۱۷:۳۵ سه شنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۳
آغاز دوباره

از پريروز كه بالاخره موفق شدم با كمك حميد عزيز اين سايت رو بازسازي كنم، يه دلهره عجيبي دارم. همش فكر مي‌كنم نكنه ايندفعه هم اين كار خوب «نوشتن» دوباره متوقف بشه. تصميم گرفته بودم كه به طور مرتب و روزانه بنويسم. اما با عنايتهاي ويژه‌اي كه از چند هفته پيش به سرور ما شد مجبور به اسباب‌كشي شدم. و باز كار نوشتن متوقف شد.
ديروز پيمانه برام يه ايميل فرستاد كه نوشته‌اي از پائولو كوئيلو در توصيه به نوشتن بود.
به هر حال اميدوارم كه اينبار بتونم به قولي كه به خودم دادم وفادار بمونم.

و با تمام افق‌هاي دور نسبت داشت

اسم حاج داوود كريمي براي ما كه نوجوانيمان را در «عشق جبهه رفتن» سپري كرديم اسم مقدسي است. شايد اول بار كه از نزديك حاج داوود را ديدم تابستان سال 67 و اردوي آموزشي جنوب پيش از عمليات مرصاد بود و بعد از آن بارها به ديدنش رفتم و تا اين اواخر كه در منزل بدن نحيف و زجر ديده‌اش داغ دل همه ما بود


مي‌گفت مي‌دانم كه منتظرند زير جنازه من سينه‌ها بزنند و ندبه‌ها كنند و براي آن لحظه شماري‌ مي‌كنند. اين يك بدهكاري را هم ما به آنها داريم!
ديروز هنگامي كه رسيدم پيكرش را كه تازه غسل داده بودند در تابوت مي‌گذاشتند و حسين الله كرم تابوتش را ميخ مي‌زد.
(چه احساس بدي داشتم! حسين الله كرم را از دوران نوجواني و از هيأت جوادالائمه و حسين جان و دهه‌هاي محرم مسجد حاج سيد عزيزالله يازار و بعد هم مسجدالشهدا و هيأت ررزمندگان مي‌شناسم.
عليرغم رفاقت مختصري كه با او داشته‌ام اما هيچگاه نتوانستم با او احساس قرابت كنم. از آن روزي هم كه «سيف الاسلام» لقب گرفت داستان بدتر شد و رفت و رفت.
اگر نبود ارادت قلبي من به پير دير عاشقي مرحوم حضرت شوقعليشاه (پدر زاهد و زحمتكش حاج حسين) از اوتاد سلسله دراويش تهران، و اطمينان از اينكه از گل آن مرد، طينت پاك مي‌رويد، حتماً تا الان صدبار بهانه داشتم كه حسين الله كرم را نيز در زمره خيلي از «سيف الاسلام»هاي ديگر اين روزگار بپندارم اما آن اطمينان با همه حرفهايي كه در مورد او مي‌زنند باز هم اميدي را در من زنده نگه مي‌دارد......)
به هر حال ديروز تنها روزي بود كه همه بودند حتي در روز تشييع مرحوم دادمان هم اين تنوع را نمي‌شد ديد. فقط براي حاج داوود بود كه مي‌شد ديد كه حسين الله كرم نوحه بخواند و سعيد منتظري سينه بزند.
ديروز روز عجيبي بود به قول خانم جلودارزاده براي حاج داوود يوم‌اللقاء و براي همه ما يوم الحسرت بود.


حاج طيب رضايي

پانزده خرداد 42 حكايتي عجيب دارد و راويان مختلف چهره‌هاي مختلفي را از آن روز بازگو مي‌كنند. روايتي كه ديروز بهزاد نبوي از آن روز داشت و البته ناتمام ماند تصويري از آن به دست مي‌دهد كه براي من بيشترين قرابت را با دو سه روز پس از 18 تير 78 داشت.
آيا فقط اين ذهن من است كه مي تواند طيب حاج رضايي و منوچهر محمدي را كنار هم بنشاند.

حقوق و مزايا

بيش از دو هفته پيش نامه دكتر خاتمي به آقاي ابطحي در مورد برخوردهاي غير قانوني با سايت خبري جبهه مشاركت منتشر شد. ديروز تازه بعد از دو هفته پاسخ ايشان را ملاحظه كرديم. دستشان درد نكند. بنده كه حتم دارم آقاي ابطحي دلسوزانه تا آنجا كه دستشان برسد از كاري فروگذار نمي‌كنند. اما خوب اين پاسخ بيشتر نوعي آموزش موارد حقوقي بود. گاهي اوقات انگار جبر روزگار ما را به كليات ابوالبقا مي‌كشاند و شايد از مزاياي حقوق هم اين باشد كه بتوان به جاي برخورد عملي مفاد و بندهاي قوانين و دستورالعمل‌ها را رديف كرد. اما كو گوش شنوا.
آقاي ابطحي عزيز! پوست عزيزان ما كلفت‌تر از اين حرفهاست. جسارت مرا ببخشيد اما آقا رضا حداقل 4 سال نايب رئيس مجلس قانون‌گذاري و رئيس مركز پژوهش‌هاي مجلس بوده است. ذكر موارد قانوني براي ايشان علاج درد نيست. ما منتظر اقدام عملي هستيم. مزيد اطلاع حضرتعالي امروز يكي ديگر از بچه‌ها را هم احضار كرده‌اند.


تا دموكراسي

اين جلسات تا دموكراسي سه‌شنبه‌ها خيلي خوب شده. امروز خانم شيرين عبادي در مورد حقوق بشر و دموكراسي سخنراني داشت. از بچه‌هاي حوزه شمال تهران خصوصاً حسين بايد قدرداني كرد خيلي پيگيرانه اين جلسات را برپاداشته‌اند. دستشان درد نكند.

سعيد شريعتي || نظرات (1)




   نظرات

ميثم کريمی :

پس از ۱۹ ماه جراحت و درد
به همين سادگی رفت
اما به سختی تقاصش را ميدهند