« سايت مضحك نگاه دات دبليو اس | صفحه اول | خيلي كار داريم، خيلي! »




۲۳:۵۹ جمعه ۲۶ فروردین ۱۳۸۴
رو كاغذاي بي‌صدا ساز مي‌كشيم، ساز مي‌كشيم

مطلب خواندني خورشيد خانوم كه دلايلش رو براي رأي دادن به دكتر معين نوشته بود خواندم و همه كامنتهايي كه تا امشب براش گذاشته بودن.
احساس عجيبي به من دست داد. مطالب گوناگوني در ذهنم آمد كه در ادامه استدلال‌هاي خورشيد خانوم بنويسم و استدلال‌هاي او را هم به نوعي بازگو كنم. اما از ميان همه چيزهايي كه در ذهنم گذشت تنها به اين بسنده مي‌كنم.
شايد در روزهاي آينده كه احتمال مي‌دهم فرصت سرخاراندن هم نداشته باشم فرصتي دست و پا كنم و من هم به شيوه همه دوستاني كه دلايلشون را براي رأيِ دادن به دكتر معين نوشتند بنويسم.
تنها نكته‌اي كه الان مي‌نويسم اين است:


جامعه ايران دچار يك بيماري مزمن است و آن هم عارضه اخلاقي ريا و ظاهرسازي است. اين ريا و ظاهر سازي نتيجه عمل خشك مغزاني متحجر بر عرصه توليد و توزيع انديشه و فرهنگ در جامعه است كه كوته‌بيني‌هاي خود را به شكل نرم‌هاي تحميلي بر جامعه بار كرده‌اند و در اين ميان دين اين گوهر انسان ساز ملعبه قدرت‌طلبي قشري‌گران شده است.
نسل جوان ما بر عليه اين تحميل رياكاري برخواسته است و اين خيزش را حتي گاه با افراط و زياده‌روي به نمايش مي‌گذارد. جدال سهميگني ميان بنيان‌گذاران رياكاري و نسل جواني كه مي‌خواهد خودش باشد در جريان است.
من به معين رأي مي‌دهم به همان دليل كه به خاتمي رأي دادم چرا كه اين دو مرد بزرگ مي‌دانند كه با رياكاري چگونه بايد مبارزه كرد.
اين دو مرد بزرگ و انديشمند آفات حاكم شدن رياكاري را بر جامعه مي‌دانند و مي‌دانند كه بنيان‌هاي اخلاقي جامعه چگونه به تاراج رياكاران رفته است.
اين دو مرد بزرگ مي‌دانند كه بايد بگذارند ما خودمان باشيم. ما را همان طور مي‌خواهند كه هستيم. نه آن طور كه آنان دوست دارند باشيم. معين نمي خواهد ما را با زنجير به بهشت ببرد. معين ادعا ندارد كه دين را فقط او فهميده است. معين ادعا ندارد كه همه دانش در دست اوست و شرق و غرب عالم آدم‌هايي نفهمند كه بايد از ما بياموزند.
معين به انسان بودن من باور دارد. انساني كه حق دارد بداند، حق دارد بپرسد و حق دارد بخواهد. شعار او شهروند قدرتمند است، و من اين شعار را اينگونه مي‌فهمم كه منشاء قدرت در جامعه شهروندان‌اند نه تفسير‌هاي طبقه‌اي خاص از پيام خداوند.
تا رياكاري از اين جامعه رخت برنيندد و انسان‌ها خودشان نباشند و خودشان را باور نكنند گرفتاري از اين ملت رفع نخواهد شد.
من به معين رأي مي‌دهم و هر چه او بيشتر بتواند دامن اين شهر را از آلودگي رياكاران پاكيزه كند بيشتر به رأي دادن به او افتخار مي كنم. كما اينكه امروز به همين دليل به رأِي خود به خاتمي افتخار مي‌كنم. او رياكاران را بيش از پيش به من شناسانده است.
و در آخر اين ترانه را به خورشيد خانوم تقديم مي‌كنم به خاطر مطلب بسيار ارزشمندش:

خورشيد خانوم چارقد مشكي نمي‌خواس
مثل شما با اين سر و شكل و لباس
كپه نور ماه سبكتر از هواست
خورشيد خانوم رهاتر از من و شماس
هر كي مي خواد با كلاشي
سر كلاس نقاشي
پيرهن گلدار نكشيم
خاطره يار نكشيم
درخت سرباز نكشيم
بدتر از اون ساز نكشيم
بايد بدونه عاقبت
دوبال پرواز مي‌كشيم
دراي اين مدرسه رو
رنگي و دلباز مي‌كشيم
رو كاغذاي بي‌صدا
ساز مي‌كشيم، ساز مي‌كشيم

سعيد شريعتي || نظرات (34)




   نظرات

حمید :

هم مطلب شما رو خوندم هم مطلب خورشيد خانم...البته من تئاترها و کتاب عباس معروفی رو که خورشيد خانم گفته بود نخوندم ولی من هم برخلاف خيليها از رايی که به خاتمی دادم اصلا پشيمون نيستم چون تا اونجايی که خبرها و اتفاقات رو دنبال ميکنم و ذهنم اجازه ميده تحليل کنم(البته با توجه به شرايط سنيم) ميدونم چه کارايی کرده...مطمئنا اينبار هم اگر دکتر معين کانديد بشه حتما بهش رای ميدم

 

روزنامه نگار بيکار :

اقا جان يه ترانه جديدتر ميگذاشتی. اين چطوره:
برو ديگه نميخوات برو ... ويا اين:
من تو رو ميخوام اونا رو نميخوام
و يا: ادم فروش دست رو شده برام(خطاب به جناح راست) قصه هاتوئ بلد شدم....

 

حميد :

آقای شريعتی من فقط از شما که دکتر معين رو ميشناسيد می خواهم اين را بپرسم پاسخ ايشان به پرسش های سعيذ حجاريان خطاب به نامزد ها چيست ؟ و ايشان چه نوع حاجب الدوله ای هستند ؟

 

گوشزد :

سلام
من فکر نمی کنم اين دليل برای رای دادن کافی باشد و حتی در صحت آن شک دارم.
از طرف ديگر رای دادن يک معامله است
رای و نظر خود را به کسی می دهی و او را به جهانيان مطلوب و مورد اعتماد خود معرفی می کنی در عوض انتظار داری او هم درصدی از انتظارات تو را فراهم کند.
من هم دو بار به خاتمی رای دادمو پشيمانم.
او ما را به ؛متدينين؛ فروخت.
متدينينی که به او رای نداده بودند.
مسئول شکست معين شخص خاتمی خواهد بود.

 

انجمنهای اسلامی خیزش سرخ ایران :

با سلام
اگر معین رد صلاحیت شود، ما انتخابات فرمایشی را تحریم خواهیم کرد و انشالله حاکمیت از ما انتظار نداشته باشد بر خلاف نظر امام راحل در یک انتخابات دروغین شرکت مسخره کنیم، ولله شدید العقاب

 

از شاگردان ماردامادی! :

سلام سعيد عزيز! ياد آن شعرهايی که برای همشيره گفته بودی در مدح چادر مشکی به خير! دنياييه مادرقحبه! راستی اين روش هم روش کهنه‌ايه که با يک وبلاگ پرطرفدار لاس بزنی تا مشتری پيدا کنی! حرف حق مشتريش را پيدا ميکنه٬ تيراژ کارهای رفيق سابقت را نگاه کن!

 

رضا :

سلام
من از شاگردان قديمی شما تو دبيرستان مفيد هستم. امسال اولين سالی که دانشگاه می رم. وقتی آقای معين اومد تو دانشگاه سخنرانی کنه اصلا ازش استقبال نشد. حتی وقتی خانم راکعی اومد به طرفداری از ايشون استقبال نشد. می شه بگيد چرا دانشچويان اينقدر نسبت به ايشون بی تفاوت شدند. ممنون

 

سروناز محمدی :

در صورتی که آقای معيين رد صلاحيت شوند بهتر است فردی معتدل مدير و توانا انتخاب شود تا نه راست باشد و نه چپ . چون اگر مثل خاتمی نتواند کاری انجام دهد و یا نگذارند کاری انجام دهد فايده ی به مردم نميرسد پس بهتر است يک فرد اجرايی انتخاب شود که در راستای اهداف نظام باشد . بین احمدی نژاد و قالیباف من همونی رو که خوشتیپ تر است را انتخاب می کنم .
سروناز ۲۴ ساله از اصفهان

 

غبار :

سلام معياری خوب ولی بسيار نا کافی

 

سينه چاک :

آقا به خدا من هم راستی راستی گفتم که فقط به يک شرط در انتخابات شرکت می کنم. اگر خواستس تنها شرط من را بدانی به آدرس زير مراجعه کن:
http://sinehchak.blogfa.com/post-68.aspx

 

حسين خداداد :

سلام سعید جان. با شما موافق هستم ولی باور نمی کنم که آقای معین بتواند در مقابل قدرت تحجر ایستادگی کند و یا حتی آنرا تقلیل بدهد...انشاء الله که من اشتباه می کنم...حسین خداداد

 

Pedram :

اگر ايران به جز ويرانسرا نيست
من اين ويرانسرا را دوست دارم
اگر تاريخ ما افسانه رنگ است
من اين افسانه ها را دوست دارم
اگر از مردمم بر من رود زور
من اين زورآزما را دوست دارم
اگر آلوده دامانيد اگر پاك
من اي مردم شما را دوست دارم

.. از مشروطه تا حالا سالها زحمت كشيديم تا بتونيم راي بديم . حالا هم جايي زندگي نمي كنيم كه يكي مثل پرويز مشرف يك شبه صاحب مملكت بشه . پس من راي ميدهم !

 

کتی :

حق داری نردبان ترقی معین بشی چون کسی که برای محبوبیت، از گریمور چهره و خیاط درجه یک ـ وچیزای دیگه که نمیدونم ـ استفاده میکنه، حتما میتونه با ریا و ظاهر سازی در اجتماع مبارزه کنه.
کاش یه خورده هم در کنار این دلیل مشکوک الصحه، از اهداف دیگر معین میگفتی.

 

علی :

سلام
اول اينکه خوشحالم که بحث انتخابات رو جدی ميگيريد
دوم اينکه اظهار نظر درباره خاتمی خيلی آسان نيست اما با همه انتقادات گاهاٌ به جا به ايشان فکر ميکنم ماحصل دوران رياست جمهوريش مثبت بود و زمينه بعضی توسعه های ريشه ای رو ايجاد کردند.
دکتر معین به نظر دارای حداقل های امیدوار کننده برای ریاست جمهوری فکر میکنم باشند. یعنی اگر چه لزوماٌ نتایج بسیار خوبی از او ممکن است میسر نباشد اما امکان ریسک به قدرت رسیدن یک رئیس (نا جمهور) و یا ناشی و نا آشنا در مورد وضع حاضر ایران و جهان در مورد ایشان فکر میکنم پایین تر است.

 

يکی ديگر از شاگردان مارمادی! :

نظرتان راجع به (از شاگردان...) چيست. من هم آن شعر شما را خاطرم هست
خواهرم محبوبه...
يا آن يکی که برای آقای خامنه‌ای مدح گفته بوديد
سيد شير دلير...

 

اشراقی :

سلام. باب که نميخواهيم انتخاب کنيم.با دلايل شما من هم ميتونم رييس جمهور شوم

 

حرف حساب :

سلام. «حرف حساب» هم حرفهای خود را در رای دادن به معين و ترسهايش از معين گفته است. سری بزنيد و شايد بخواهيد بازتاب هم بدهيد.
زنده باشيد.

 

حرف حساب :

ببخشيد آدرس ندادم:
http://harfehesaab.persianblog.com

 

یدالله اسلامی :

بادرود امروز برآن شدم که نکته ای را بنگارم ازاین بابت که با نوشتن سرزدن به این دست نوشته را بیان دارم .روزگار سختی است وما خود دراین نا بسامانی سهم به سزایی داریم . امروز نیز بایسته آن است که باهم شویم وبرای هم وبرای ایران وماندگاری میهن کاری کنیم .راستی راپاس نهیم ودربیان آنچه هست راست گفتن ودرست رفتاری را ازیاد نبریم .پیروز باشید وبیشتر بنویسید

 

یدالله اسلامی :

بادرود امروز برآن شدم که نکته ای را بنگارم ازاین بابت که با نوشتن سرزدن به این دست نوشته را بیان دارم .روزگار سختی است وما خود دراین نا بسامانی سهم به سزایی داریم . امروز نیز بایسته آن است که باهم شویم وبرای هم وبرای ایران وماندگاری میهن کاری کنیم .راستی راپاس نهیم ودربیان آنچه هست راست گفتن ودرست رفتاری را ازیاد نبریم .پیروز باشید وبیشتر بنویسید

 

م.خندان :

شايد خورشيد خانوم فراموش کرده بنويسد که خاتمی خواست و نتوانست و يا نگذاشتند. معين هم که ادعا می کند می خواهد راه خاتمی را ادامه دهد. با همين وضع ! ساختار متصلب حاکيمت و ندانستن قوائد و اصول نفوذ در ساختار قدرت و استفاده از آن را شايد خاتمی ندانست معين هم نداند يا نتواند.

 

علی بی همتا :

مشدی ! نون امثال شماها از رياکاری در مياد حالا تو ميخوای خوئت بنياد رياکاری رو برکنی؟؟؟؟؟؟
دکتر معين يک وزارتخونه رو نتونستا داره کنه حالا ميخواد بياد مملکت داری کنه؟ مگه مملکت داری کشکه؟ اون دبيرستان علامه حلی بود که با مافيا بازی و رياکاری يه مشت آدم .... مثلا ادارش می کردن .... مگه ما مرديم بذاريم شماها هر کار دلتون خواست بکنيد؟

 

حميد رضا :

با سلام
اميدوارم با تمام مشکلاتی که داريم معين بتونه نماينده خوبی برای اصلاحات باشه

 

رضا :

جریان شاگردان مارمادی چیه؟

 

سجاد صاحبان زند :

چرا آپديت نمی‌کنيد؟

 

مهدی :

سلام. نميدانم شايد اظافه بر تمامی دلايلی که شما بزرگوار را مجاب بر انتخاب عزيزی چون دکتر معين کرده بد نباشد که مديريت و قبول مسئولیت و ممتعاقبا پاسخگویی را هم اظافه کنيم. دوران نچندان بلند مديريت اين عزيز در مسند وزارت علوم با خاطراتی بد چنان عجين شده که شايد با کمی تدبير از جانب ايشان هيچوقت چنين خاطراتی در تاريخ ايران ثبت نميشد. يقينا معين عزيز است و بزرگوار ولی مقامی چون رياست جمهوری مردی کهن ميخواهد. مردی که حداقل در گذشته اش و در سيکلی کوچکتر کارنامه ارزشمندی از خود برجای گذاشته باشد. استعفا ساده ترين کار برای خالی کردن صحنه بود و چقدر بد است که کلمه فرار را گاهی بکار ميبريم. شايد اعتمادی دوباره را برايمان مشکل کند و در پي اش انتخابی را. غرض از این نگاره ها جسارت به انتخواب شما نبود. تنها من باب رسالت فرهنگ کامنت.جسارتم را چشم پوش باشید. يا حق

 
 

پويان اللهياری :

چرا امروز به «تحــريـــم» رسيديم؟
بگذار سفری کنيم به گذشته تا ببينيم که چرا امروز «تــحــريـــم» ابزاری دموکراتيک برای رسيدن مقصود است و بر آمده از تجربيات و مبارزات ملی … اميد که بر چسب انقلابی نخورده باشيم که از اين واژه بيزارم.
«جنگ» آغاز شده بود و همه يک تن در پی دفاع از وطن بودند. شهرهای رنگ عزا گرفته بود و مارش حمله نوازشگر گوشهايمان بود. آنروزها را خوب به ياد دارم. هر صدايی به سرعت خفه می شد؛ پدرانمان «خانه نشين» شده بودند و ديگر دوستانشان به تبعيد رفته بودند. سالهای دهه شصت دوران سرکوب ملت بود و سلاخی انديشه و هر نيازی به نام «جنگ» و «امنيت» تحديد سرکوب می شد و گشتهای جندالله و ثارالله راه نفس مردم را بسته بودند. و نخبگان به اين اميد که قانون اساسی محتوای «آزادی» دارد و می توان روزی آن را محقق کرد و با فتح سنگر به سنگر آزادی را نجات داد، در پيله خود فرو رفته بودند در انتظار فرصت.
آنروزها هر کسی جگرگوشه ای را از دست داده بود و مبهوت از ويرانی سرمايه ها چشم به آينده داشت و نمی دانستيم که خون عزيزانمان و رنج اسيرانمان پيچ و مهره های استبداد را سفت می کند، تا اينکه يک روز در ميان بهت و شگفتی «جام زهر» نوشيده شد وما مانديم با اقتصادی در هم شکسته و دلهايی داغدار و بهتی که ناشی از سردرگمی ۸ سال جنگ بيهوده بود. همه از هم می پرسيدند «چرا؟ آيا برديم؟ چه بدست آورديم؟ پس باختيم. پارسی که نمی بازد!»
اپوزيسيون خارج نشين ما هم که آن زمان يا زير علم صدام سينه می زد و يا در رويای دستبوسی دوباره آستان همايونی بود ؛ چپهايشان که هنوز به اميد حکوت جهانی پرولتاريا بودند و راستها هم که اصلا برنامه نداشتند. در اين گير و دار بود که رفسنجانی با استفاده ازشرايط موجود تير خلاص را بر پيشانی مردم زد؛ خلاء ارتباطی بين قشر فرهيخته که يا خانه نشين بود يا هجرت کرده بود و يا در زندان محبوس بود از طرفی و فشار مالی و عاطفی و ورشکستگی اقتصادی مردم اين امکان را به رفسنجانی داد تا متممی به قانون اساسی بيافزايد و بدون ارزيابی اصولی که می بايست از از جانب روشنفکران صورت می گرفت و نگرفت، رای لازم را برايش جمع کند و با اقتدار پا بر عرصه رياست جمهوری بگذارد.
گاه فکر می کنيم آنچه در دوران خاتمی ديده شد، نتيجه مستقيم اراده او بود؛ موضوع به اين سادگی نبود، خاتمی تنها راه را بر اجبار تاريخ هموار کرد. دوران رفسنجانی مصادف است با شکل گيری هسته های نوين فکری؛ ملی_ مذهبی ها و شخصيتهای ملی و لاييک باقی مانده در داخل وبويژه سروشی ها آغاز به حرکت کردند و هر يک دانشگاهی به ثبت نرسيده براه انداختند و در خفا به آموزش نسل جوانی پرداختند که به کلی با گردونه روشنفکری ماقبل خود بيگانه بود و «درد» را نه در قلب و احساس و تئوری بلکه با پوست و استخوان دريافته بود ولی نمی دانست چه کند؟
از سويی ديگر هم جناح جدامانده از قدرت در داخل نظام که فرصت مطالعه و سفر به دنيای آزاد را داشتند، نيز دست به کار شدند و دست به مطالعاتی در راستای حفظ نظام و بازگرداندن قدرت زدند و تحت مشاوره «مرکز مطالعات استراتژيک» حرکتی را آغاز کردند که در تحليل نهايی می توانست دو سر سود دهد؛ حفظ نظام و بالا بردن رضايت عامه. تريبون داشتند و اقتدار و به حق که خوب کار کردند. بدين ترتيب بود که ادامه سرکوب انديشه و شکست سياستهای اقتصادی رفسنجانی، انديشه بهره گيری از قانون در رفع مشکلات نظام را سر لوحه و شعار اصلاح طلبان قرار دارد و توانستند که آرای دوم خرداد را به «نفی نظام موجود» آن زمان و به «نفع اصلاحات» داخل نظام بدست بياورند.
خاتمی مرد شريفی است و با کمک ياورانش تلاش کرد تا در چهارچوب قانون و اما حفظ خط قرمزها راه را به سوی آينده پيش ببرد، اما اقتدار کافی را نداشت. به نظر من يافته های ما از دوران اصلاحات مانتوی رنگی و کوتاه و يا ادغام کلاسهای دخترانه و پسرانه نبود، بلکه بزرگترين دستاورد دوران خاتمی ارزيابی اصولی و آزمودن عملی مفاد قانون اساسی است. فضای نسبتا باز سياسی بعد از دوم خرداد بويژه دوره اول اين فرصت را به نخبگان و روشنفکران داخل نظام داد تا با در دست داشتن دو رکن «قانونگذار» و «مجری» به کارزار وارد شوند و نکات مثبت و منفی قانون را بسنجند و به اتفاق به اين نتيجه رسيدند که هر چند قانون اساسی جمهوری اسلامی در موارد بسياری حامی آزادی است و بر کرامت انسانها تصريح دارد اما رييس جمهور به عنوان مجری ابزارکافی برای احقاق اين حقوق را ندارد و اصل ۱۱۰ قانون اساسی مانعی بر راه تحقق دموکراسی است. اينگونه بود که ديديم از همان روزهای اول نگاهها به «نهاد رهبری» و «ارگانهای غير اتنخابی» معطوف شد.
اينگونه «جبهه دوم خرداد» شکل گرفت و در آن تمامی انديشه های مخالف داخل ايران را در بر گرفت و همصدا خواستار تغييرات پايه ای و ايجاد راهکارهای جديد قانونی شدند و تصريحا جنگ را با استبداديون اعلام کردند و در بسياری از موارد از خط قرمزها عبور کردند و چون شمس الواعظين و گنجی عزيز و نوری و ديگران هزينه اش را پرداختند.
يکی ديگر از فوايد دوران خاتمی بيدار شدن اپوزيسيون خارج نشين بود و آنها را مجبور کرد که از خودزنی دست بردارند و نگاه بر کعبه ملت داخل داشته باشند و خود را با ضرب آهنگ ملی داخل همنوا سازند. هر چند که هنوز هستند کسانی که «توهم توطئه» چاشنی هر تحليلشان شده است.
باری ۸ سال فراز و نشيب اصلاحات و روزهای خوش و ناخوش گذشته نوعی هم انديشی نوين را شکل داد. در غربال آزاديخواهی عده ای بر «قانونمداری» و ابزار آن دل خوش کردند و عده بر «رفراندوم قانون اساسی». دوره دوم خاتمی ناکارآمدی قانون را بر همه ثابت کرده بود بود و مطالعه و موشکافی قانون اساسی هم تصريح داشت که در نهايت رفراندوم نيز بايد از مجری غير منتخبين بايد بگذرد. گويی که آزادی را بر ما اعطا کنند. اصلاحات به ما آموخت«آزادی دادنی نيست بلکه گرفتنی است»
حال زمانه جديدی است. شرايط امروز، بگير و ببند استبدادی، به قوام رسيدن انديشه هسته نوپای گذشته و آزمودن آزمودنيها و فروپاشی رو در بايستی مردم، پيامهای پياپی از داخل زندانها فرصت سرعت بخشيدن در راه رسيدن به دموکراسی را آسانتر کرده است. امروز «تحريم» انديشه احساساتی يک تن نيست بلکه برآيند هم انديشی نيروهای فرهيخته داخل کشور است که هنوز بر تغييرات پايه ای اصرار می ورزند و استوار از داخل زندان طرح عظيم «رفراندوم» را پايه می گذارند و تعامل انديشه ای که برای اولين بار در خارج از کشور تحت عنوان «جبهه جمهوريخواهی» شکل گرفته است و سلطنت طلب وجمهوريخواه، لاييک و مذهبی، همه را زير يک چتر گرفته است ؛ حرکتی که جرقه اش با «کنفرانس برلين» زده شد و تلالوی آن هم انديشی اپوزيسيون داخل و خارج به رهبری «ملت ايران» است. امروز خواست واقعی ملت ملاک است نه رايی که از فيلتر شورای نگهبان بيرون ميايد. براستی فکر ميکنيد اگر نظارتهای استصوابی و تحديدی نبود، آيا امروز ما به معين دل خوش می کرديم؟
امروز شرايط با ۸ سال پيش تفاوت دارد. امروز «موج دموکراسی» خاورميانه را در بر گرفته است و دنيا چشم براه تصميم ملتی است که به عنوان پيشروی آزاديخواهی در منطقه شناخته می شود. دنيا نگاهش معطوف به اين انتخابات است، نگاهش به «جنبش زنان» تحت ستم و نوجوانان محصور در استبداد است. فکر نکنيم که اروپا همچنان ميتواند ياور مستبدان باشد؛ آنها برگزيده ملتی هستند که مو را از ماست می کشند ، پس هيچگاه در مقابل افکار عمومی شان توان سفسطه نخواهد داشت. انديشه خريدن مشروعيت با آرای ۵۰ درصدی امروز محل عمل ندارد. دنيا پيام نامشروعيت استبداد را در دوم خرداد ۷۶ با ۷۰ درصد «نفی» گرفته است و حتی اگر دکتر معين عزيز هم بتواند با ۳۰ تا ۳۵ درصد تاييد بر اصلاحات بگيرد، باز هم برای دنيا مفهوم شکست اصلاحات در داخل است به معنای بر باد رفتن آخرين منزلگاه جمهوری اسلامی است. اين بار آرای ميليونی چون دوم خرداد نگاه نخواهد شد، آرای ميليونی برای هر که باشد «مشروعيت» نظام است. انتظار تکرار دوم خرداد_ و اين بار به نفی راستيها _هم که بيشتر به رويا می ماند. لذا امروز همه به انتظار نتايج ۲۷ خرداد هستند.
«معين» را دوست دارم و «گنجی» را بيش از معين و رايم را از هر دو بيشتر. ارزش رای امروز ما با خون شهيدان جنگ گره خورده است و با ارزشهای ملتی که آزادی را خواستارند. رای امروز من دنده های شکسته باطبی است. رای من ۱۲۰ پرپرشده انديشه است. آيا فکر می کنی فقط با کلام می توان اين دردها را التيام بخشيد. معين مورد احترام شخصی من است، اما آيا گفته است ابزارش برای تحقق شعارهايش چيست؟ قانون اساسی يکبار آزموده شده است. خاتمی «عبدالله نوری» را پشت سرش داشت و «گنجی» و «عبدی» و هزاران انديشمند و معين هيچ کدام را ندارد. اينها ماندند همانهايی هستند که فشار از پايين و چانه زنی از بالا را سفارش داشتند که اين نيز قصه ای آزموده است. خاتمی که با طرح و برنامه و حمايت ميليونی داخلی و خارجی آمد در«گرداب قانونمداری» زمين خورد و معين آيا گفته است «چگونه» راه را هموار می کند؟ خاتمی که خود با «اقتدار» آمد چه کرد؟ که امروز معين با داغ «حکم حکومتی» بر پيشانی چه کند؟ آيا معين امروز شرط و پی کرده است که اگربازی اش ندهند چه می کند؟؛ شخصيت «استعفاگر» کافی نيست. رياست جمهوری پست وزارت نيست که شب خوابيد و فردا استعفا داد. استعفا ازراس يک قوه مرد عمل می خواهد. هزينه دارد. مرد شريفی چون خاتمی هم توانش را نداشت، هرچند که بايد می دانست که وقتی به خواست ملت آمدی بايد به خواست ملت هم بروی. معين در برابر هيولای سرکش استبداد کيست و چه ميتواند بکند؟
اعتقاد دارم که اين بار بايد استراتژی را عوض کرد. اين بار رايهايمان را برای معين در جيب نگاه داريم و اگر در ميان آشفتگی راستيها رای آورد و خود را به ملت عرضه کرد ، دوره ديگر اولين نفری هستم که به او رای خواهم داد. بياييم اين بار به شعارها دل خوش نکنيم. به قول ابطحی و هم ابراهيم نبوی «کاش هميشه انتخابات بود تا حرفهای خوب می شنيديم».

 

پويان اللهياری :


چرا امروز به «تحــريـــم» رسيديم؟
بگذار سفری کنيم به گذشته تا ببينيم که چرا امروز «تــحــريـــم» ابزاری دموکراتيک برای رسيدن مقصود است و بر آمده از تجربيات و مبارزات ملی … اميد که بر چسب انقلابی نخورده باشيم که از اين واژه بيزارم.
«جنگ» آغاز شده بود و همه يک تن در پی دفاع از وطن بودند. شهرهای رنگ عزا گرفته بود و مارش حمله نوازشگر گوشهايمان بود. آنروزها را خوب به ياد دارم. هر صدايی به سرعت خفه می شد؛ پدرانمان «خانه نشين» شده بودند و ديگر دوستانشان به تبعيد رفته بودند. سالهای دهه شصت دوران سرکوب ملت بود و سلاخی انديشه و هر نيازی به نام «جنگ» و «امنيت» تحديد سرکوب می شد و گشتهای جندالله و ثارالله راه نفس مردم را بسته بودند. و نخبگان به اين اميد که قانون اساسی محتوای «آزادی» دارد و می توان روزی آن را محقق کرد و با فتح سنگر به سنگر آزادی را نجات داد، در پيله خود فرو رفته بودند در انتظار فرصت.
آنروزها هر کسی جگرگوشه ای را از دست داده بود و مبهوت از ويرانی سرمايه ها چشم به آينده داشت و نمی دانستيم که خون عزيزانمان و رنج اسيرانمان پيچ و مهره های استبداد را سفت می کند، تا اينکه يک روز در ميان بهت و شگفتی «جام زهر» نوشيده شد وما مانديم با اقتصادی در هم شکسته و دلهايی داغدار و بهتی که ناشی از سردرگمی ۸ سال جنگ بيهوده بود. همه از هم می پرسيدند «چرا؟ آيا برديم؟ چه بدست آورديم؟ پس باختيم. پارسی که نمی بازد!»
اپوزيسيون خارج نشين ما هم که آن زمان يا زير علم صدام سينه می زد و يا در رويای دستبوسی دوباره آستان همايونی بود ؛ چپهايشان که هنوز به اميد حکوت جهانی پرولتاريا بودند و راستها هم که اصلا برنامه نداشتند. در اين گير و دار بود که رفسنجانی با استفاده ازشرايط موجود تير خلاص را بر پيشانی مردم زد؛ خلاء ارتباطی بين قشر فرهيخته که يا خانه نشين بود يا هجرت کرده بود و يا در زندان محبوس بود از طرفی و فشار مالی و عاطفی و ورشکستگی اقتصادی مردم اين امکان را به رفسنجانی داد تا متممی به قانون اساسی بيافزايد و بدون ارزيابی اصولی که می بايست از از جانب روشنفکران صورت می گرفت و نگرفت، رای لازم را برايش جمع کند و با اقتدار پا بر عرصه رياست جمهوری بگذارد.
گاه فکر می کنيم آنچه در دوران خاتمی ديده شد، نتيجه مستقيم اراده او بود؛ موضوع به اين سادگی نبود، خاتمی تنها راه را بر اجبار تاريخ هموار کرد. دوران رفسنجانی مصادف است با شکل گيری هسته های نوين فکری؛ ملی_ مذهبی ها و شخصيتهای ملی و لاييک باقی مانده در داخل وبويژه سروشی ها آغاز به حرکت کردند و هر يک دانشگاهی به ثبت نرسيده براه انداختند و در خفا به آموزش نسل جوانی پرداختند که به کلی با گردونه روشنفکری ماقبل خود بيگانه بود و «درد» را نه در قلب و احساس و تئوری بلکه با پوست و استخوان دريافته بود ولی نمی دانست چه کند؟
از سويی ديگر هم جناح جدامانده از قدرت در داخل نظام که فرصت مطالعه و سفر به دنيای آزاد را داشتند، نيز دست به کار شدند و دست به مطالعاتی در راستای حفظ نظام و بازگرداندن قدرت زدند و تحت مشاوره «مرکز مطالعات استراتژيک» حرکتی را آغاز کردند که در تحليل نهايی می توانست دو سر سود دهد؛ حفظ نظام و بالا بردن رضايت عامه. تريبون داشتند و اقتدار و به حق که خوب کار کردند. بدين ترتيب بود که ادامه سرکوب انديشه و شکست سياستهای اقتصادی رفسنجانی، انديشه بهره گيری از قانون در رفع مشکلات نظام را سر لوحه و شعار اصلاح طلبان قرار دارد و توانستند که آرای دوم خرداد را به «نفی نظام موجود» آن زمان و به «نفع اصلاحات» داخل نظام بدست بياورند.
خاتمی مرد شريفی است و با کمک ياورانش تلاش کرد تا در چهارچوب قانون و اما حفظ خط قرمزها راه را به سوی آينده پيش ببرد، اما اقتدار کافی را نداشت. به نظر من يافته های ما از دوران اصلاحات مانتوی رنگی و کوتاه و يا ادغام کلاسهای دخترانه و پسرانه نبود، بلکه بزرگترين دستاورد دوران خاتمی ارزيابی اصولی و آزمودن عملی مفاد قانون اساسی است. فضای نسبتا باز سياسی بعد از دوم خرداد بويژه دوره اول اين فرصت را به نخبگان و روشنفکران داخل نظام داد تا با در دست داشتن دو رکن «قانونگذار» و «مجری» به کارزار وارد شوند و نکات مثبت و منفی قانون را بسنجند و به اتفاق به اين نتيجه رسيدند که هر چند قانون اساسی جمهوری اسلامی در موارد بسياری حامی آزادی است و بر کرامت انسانها تصريح دارد اما رييس جمهور به عنوان مجری ابزارکافی برای احقاق اين حقوق را ندارد و اصل ۱۱۰ قانون اساسی مانعی بر راه تحقق دموکراسی است. اينگونه بود که ديديم از همان روزهای اول نگاهها به «نهاد رهبری» و «ارگانهای غير اتنخابی» معطوف شد.
اينگونه «جبهه دوم خرداد» شکل گرفت و در آن تمامی انديشه های مخالف داخل ايران را در بر گرفت و همصدا خواستار تغييرات پايه ای و ايجاد راهکارهای جديد قانونی شدند و تصريحا جنگ را با استبداديون اعلام کردند و در بسياری از موارد از خط قرمزها عبور کردند و چون شمس الواعظين و گنجی عزيز و نوری و ديگران هزينه اش را پرداختند.
يکی ديگر از فوايد دوران خاتمی بيدار شدن اپوزيسيون خارج نشين بود و آنها را مجبور کرد که از خودزنی دست بردارند و نگاه بر کعبه ملت داخل داشته باشند و خود را با ضرب آهنگ ملی داخل همنوا سازند. هر چند که هنوز هستند کسانی که «توهم توطئه» چاشنی هر تحليلشان شده است.
باری ۸ سال فراز و نشيب اصلاحات و روزهای خوش و ناخوش گذشته نوعی هم انديشی نوين را شکل داد. در غربال آزاديخواهی عده ای بر «قانونمداری» و ابزار آن دل خوش کردند و عده بر «رفراندوم قانون اساسی». دوره دوم خاتمی ناکارآمدی قانون را بر همه ثابت کرده بود بود و مطالعه و موشکافی قانون اساسی هم تصريح داشت که در نهايت رفراندوم نيز بايد از مجری غير منتخبين بايد بگذرد. گويی که آزادی را بر ما اعطا کنند. اصلاحات به ما آموخت«آزادی دادنی نيست بلکه گرفتنی است»
حال زمانه جديدی است. شرايط امروز، بگير و ببند استبدادی، به قوام رسيدن انديشه هسته نوپای گذشته و آزمودن آزمودنيها و فروپاشی رو در بايستی مردم، پيامهای پياپی از داخل زندانها فرصت سرعت بخشيدن در راه رسيدن به دموکراسی را آسانتر کرده است. امروز «تحريم» انديشه احساساتی يک تن نيست بلکه برآيند هم انديشی نيروهای فرهيخته داخل کشور است که هنوز بر تغييرات پايه ای اصرار می ورزند و استوار از داخل زندان طرح عظيم «رفراندوم» را پايه می گذارند و تعامل انديشه ای که برای اولين بار در خارج از کشور تحت عنوان «جبهه جمهوريخواهی» شکل گرفته است و سلطنت طلب وجمهوريخواه، لاييک و مذهبی، همه را زير يک چتر گرفته است ؛ حرکتی که جرقه اش با «کنفرانس برلين» زده شد و تلالوی آن هم انديشی اپوزيسيون داخل و خارج به رهبری «ملت ايران» است. امروز خواست واقعی ملت ملاک است نه رايی که از فيلتر شورای نگهبان بيرون ميايد. براستی فکر ميکنيد اگر نظارتهای استصوابی و تحديدی نبود، آيا امروز ما به معين دل خوش می کرديم؟
امروز شرايط با ۸ سال پيش تفاوت دارد. امروز «موج دموکراسی» خاورميانه را در بر گرفته است و دنيا چشم براه تصميم ملتی است که به عنوان پيشروی آزاديخواهی در منطقه شناخته می شود. دنيا نگاهش معطوف به اين انتخابات است، نگاهش به «جنبش زنان» تحت ستم و نوجوانان محصور در استبداد است. فکر نکنيم که اروپا همچنان ميتواند ياور مستبدان باشد؛ آنها برگزيده ملتی هستند که مو را از ماست می کشند ، پس هيچگاه در مقابل افکار عمومی شان توان سفسطه نخواهد داشت. انديشه خريدن مشروعيت با آرای ۵۰ درصدی امروز محل عمل ندارد. دنيا پيام نامشروعيت استبداد را در دوم خرداد ۷۶ با ۷۰ درصد «نفی» گرفته است و حتی اگر دکتر معين عزيز هم بتواند با ۳۰ تا ۳۵ درصد تاييد بر اصلاحات بگيرد، باز هم برای دنيا مفهوم شکست اصلاحات در داخل است به معنای بر باد رفتن آخرين منزلگاه جمهوری اسلامی است. اين بار آرای ميليونی چون دوم خرداد نگاه نخواهد شد، آرای ميليونی برای هر که باشد «مشروعيت» نظام است. انتظار تکرار دوم خرداد_ و اين بار به نفی راستيها _هم که بيشتر به رويا می ماند. لذا امروز همه به انتظار نتايج ۲۷ خرداد هستند.
«معين» را دوست دارم و «گنجی» را بيش از معين و رايم را از هر دو بيشتر. ارزش رای امروز ما با خون شهيدان جنگ گره خورده است و با ارزشهای ملتی که آزادی را خواستارند. رای امروز من دنده های شکسته باطبی است. رای من ۱۲۰ پرپرشده انديشه است. آيا فکر می کنی فقط با کلام می توان اين دردها را التيام بخشيد. معين مورد احترام شخصی من است، اما آيا گفته است ابزارش برای تحقق شعارهايش چيست؟ قانون اساسی يکبار آزموده شده است. خاتمی «عبدالله نوری» را پشت سرش داشت و «گنجی» و «عبدی» و هزاران انديشمند و معين هيچ کدام را ندارد. اينها ماندند همانهايی هستند که فشار از پايين و چانه زنی از بالا را سفارش داشتند که اين نيز قصه ای آزموده است. خاتمی که با طرح و برنامه و حمايت ميليونی داخلی و خارجی آمد در«گرداب قانونمداری» زمين خورد و معين آيا گفته است «چگونه» راه را هموار می کند؟ خاتمی که خود با «اقتدار» آمد چه کرد؟ که امروز معين با داغ «حکم حکومتی» بر پيشانی چه کند؟ آيا معين امروز شرط و پی کرده است که اگربازی اش ندهند چه می کند؟؛ شخصيت «استعفاگر» کافی نيست. رياست جمهوری پست وزارت نيست که شب خوابيد و فردا استعفا داد. استعفا ازراس يک قوه مرد عمل می خواهد. هزينه دارد. مرد شريفی چون خاتمی هم توانش را نداشت، هرچند که بايد می دانست که وقتی به خواست ملت آمدی بايد به خواست ملت هم بروی. معين در برابر هيولای سرکش استبداد کيست و چه ميتواند بکند؟
اعتقاد دارم که اين بار بايد استراتژی را عوض کرد. اين بار رايهايمان را برای معين در جيب نگاه داريم و اگر در ميان آشفتگی راستيها رای آورد و خود را به ملت عرضه کرد ، دوره ديگر اولين نفری هستم که به او رای خواهم داد. بياييم اين بار به شعارها دل خوش نکنيم. به قول ابطحی و هم ابراهيم نبوی «کاش هميشه انتخابات بود تا حرفهای خوب می شنيديم».

 

rahgozar :

سلام
من بيشتر از شما به ظالم فاسد قاتل دزد بودن اين نظام و سران آن اعتقاد دارم
ولي معتقدم كه ما بايد در انتخابات شركت كنيم و به معين راي دهيم
ما اگر در اين انتخابات شركت نكنيم و رفسنجاني ادمكش راي بياورد
بايد به نسل بعد از خود جواب سختي پس بدهيم آنموقه از من وشما سوال خواهند كرد كه چرا حركت رو به جلوي اصلاحات را متوقف كرديد؟
چه جوابي به آنها خواهيد داد؟
هرچند كه من و شما و اكثر اصلاح طلبان از اين وضع راضي نيستيم
از خاتمي به شدت انتقاد ميكنيم
خواهان آزادي اكبر گنجي زرافشان صابر و.............خيلي هاي ديگه هستيم
خواهان مطبوعات آزاد و آزادي بيان هستيم
خواهان.........................صدها چيز ديگريم كه جزء حق ماست
ولي
اگر به ضمير و باطن خود رجوع كنيم چه چيزي ميشنويد
هشت سال دوران خاتمي را با قبل مقايسه كنيم
قبل از خاتمي روزنامه اي بود كه بخواهد از آزادي و انقاد از رهبر بنويسد
تا تعطيل شود؟
كسي مثل گنجي بود كه بخواهد اينچنين بي باكانه كل اركان نظام را زير سوال ببرد؟
اينها ثمره تعطيلي صدها نشريه است
ثمره زندان رفتن عبدالله نوري است
ثمره ترور حجاريان است
ثمره زندان رفتن صدها روشنفكر است
كه من و شما خواهان آزادي دموكراسي هستيم
و بدون ترس در همه جاي جامعه صحبت ميكنيم
دوستان حاصل تلاش وزحمت اين عزيزان را اينگونه از دست ندهيم.
آينده از ما خواهند پرسيد.
از شما دوستان خواهش دارم كه انتخابات را تحريم نكنيد
براي تحريم وقت زياد داريم و اينگونه فرصتها ديگه پيش نخواهد آمد
بهترين فرصت تحريم براي ما انتخابات مجلس آينده است كه با دولت آقاي معين آنرا تحريم ميكنيم.آنموقه دولت با ماست يا بايد دولت و مردم را سركوب كنند كه فايده آن بيشتر از تحريم است يا بايد به خواسته هاي مردم تن دهند
نگذاريم اين حركت رو به جلو متوقف شود
........

 

َعلی صدیقی :

سلام چرا همه شما بریدید و وبلاگ نمی نویسید.
بابا دنیا که به آخر نرسیده دوباره شروع می کنیم اما این بار منسجم تر

 

َعلی صدیقی :

سلام چرا همه شما بریدید و وبلاگ نمی نویسید.
بابا دنیا که به آخر نرسیده دوباره شروع می کنیم اما این بار منسجم تر

 

محسن :

سلام. مدتي‌است كه وبلاگت رو آپديت نكردي. به نظرم هنوز از شوك راي نياوردن معين بيرون نيومديد. بابا اگه اين شوك‌ها هراز گاهي به آدما وارد نشه كه ديگه تلاش براي موفقيت تو مراحل بعدي و برداشتن گام‌هاي بلندتر و منسجم‌تر فايده‌اي نداره. درسته يا نه؟ در وبلاگ جديدم با عنوان تبعيد شده... مطلبي نقل كردم از خاطرات بابك داد - صد روز با خاتمي - بخونيش بدك نيست.
در مورد تماسي هم كه اونروز گرفتي باهام ازت ممنون. اميدوارم هميشه سبز و موفق باشي و با ايده‌ها و انگيزه‌هاي نو....
ارادتمند:
محسن احمدي

 

دلارام اکار :

من حامی دکتر معين هستم ولی با
مردم نادان و ساده رو به رو هستيم
با تشکر از شما دلارام