« رو كاغذاي بي‌صدا ساز مي‌كشيم، ساز مي‌كشيم | صفحه اول | دولت ولايت »




۱۸:۳۴ شنبه ۱۸ تیر ۱۳۸۴
خيلي كار داريم، خيلي!

پس از يك وقفه طولاني دوباره به دنياي وبلاگ برگشته‌ام. خوب بايد بيشتر فكر كرد و بيشتر نوشت. فرصت هم بيشتر است براي اين كار.صبح روز 28 خرداد در ساختمان 125 ويلا از همان خواب اصحاب كهفي كه آقاي كروبي گفت بيدار شدم و ديدم كه بچه‌ها همه در حياط ولو شدند. از همه ديدني‌تر البته غمگنانه‌تر صورت مينژه حكمت بود. انصافاً اكتيو و پرانرژي بود در روزهاي انتخابات و به همراه دخترش پگاه و بر و بچه‌هاي هنرمند جوان خيلي دويدند تا بعضي كارها كه فكر مي‌كردند جاش تو ستاد خالي بود پا بگيره.
به خانم حكمت نگاه كردم با حالتي پر از تأسف گفت سعيد چرا اينطوري شد. حالا چيكار كنيم.
.نمي‌دونم چرا ناخودآگاه ياد سكانس آخر فيلم دو زن تهمينه ميلاني افتادم
اونجايي كه به نيكي كريمي خبر مرگ شوهرش را مي‌دهند و او با حالتي پر از بهت و حيرت قبل از آنكه براي او اظهار تأسف كند مي‌گويد خداي من من چقدر كار دارم.
ما خيلي كار داريم. خيلي.
همانجا هم به خانم حكمت گفتم خيلي كار داريم بايد دنبال خيلي كارها را بگيريم.


سعيد شريعتي || نظرات (2)




   نظرات

مجتهدی :

الان فکر کنم دو ماهه که هر زگاهی به وبلاگتون سر می زنم شاید به روز شده باشه.معلومه که کمی وقت خالی ژيدا کردين.موفق باشين

 

کتایون :

خدا را شکر برگشتی. همه می دانیم که چقدر کار داریم حتی اگر نتیجه مطلوب نباشد. خدا قوت.