« بازگشت |
صفحه اول
| نان به نرخ حاشيه خوردن »
۲۲:۳۶ شنبه ۱ بهمن ۱۳۸۴
ميمهاي آلوده
ارديبهشت ماه سال 83 دومين كارگاه آيندهانديشي به همت مركز تحقيقات سياست علمي كشور ومؤسسه عالي آموزش و پژوهش مديريت و برنامهريزي در محل اين مؤسسه و با مديريت دكتر علي پايا و دكتر حسين راغفر برگزار شد.
امروز مجموعه مقالات و سخنرانيهاي اين كارگاه به دستم رسيد. در ميان مجموعه بحث هايي كه در اين كارگاهه دو روزه ارائه شد سخنراني دكتر پايا مثل هميشه براي من جالب توجه بود. عنوان سخنراني «ميمها، جهان 3 و آينده فرهنگ در ايران» بود..
در رابطه با مفهوم «ميم» (Meme) در اين سخنراني عنوان شد:
ريچارد داوكين كه واژه ميم را بر سر زبانها انداخت. اصطلاح حوضچه ميمها را، به تناظر با حوضچه ژنها، مطرح كرد. يك گونه زيستي ممكن است از مجموعهاي از ژنهاي درون يك حوضچه ژنتيكي واحد به وجود آمده باشد يا ژنهاي مختلف از حوضچههاي متفاوت خواه مجزا و خواه پيوسته در ساختمان آن موجود باشند. در مورد حوضچه ميمها نيز وضع كم و بيش چنين است: مجموعه ميمهايي كه در هر زمان در اختيار يك جمعيت يا بخش هاي كوچكي از آن است، ممكن است نظير حوضچه ميم يك قبيله منزوي، از نظر ژنتيكي محدود و داراي تنوع اندك باشد و يا آنكه به واسطه برخورداري از امكانات حوضچههاي ژنتيكي مختلف بر تنوع دروني آن افزوده شده باشد.
اين بحث با گفتگو درباره تشابه فرهنگ و ارگانيسمهاي زنده و مشابهتهاي ميمها و ژنها ادامه پيدا كرد و به موضوع ميمهاي آلوده كشيده شد.
در اين رابطه پرسشي از سوي من مطرح شد و پاسخي شنيدني از سوي دكتر پايا ارائه گشت . سؤال من اين بود:
دستگاه تشخيص ميمهاي آلوده چيست؟ چه ساختارهايي قضاوت ميكنند كه كدام ميم آلوده است؟ از اين حيث، نقش دولت يا دستگاه حاكمه در اين زمينه روشنتر ميشود. آيا طبقه حاكمي كه فرهنگ رسمي را ميسازد، رسانه رسمي در اختيار اويت مي تواند در نحوه قضاوت و نحوه تشخيص جامعه مداخله بكند؟ يا بر عكس، گاهي نظير گلبولهاي سفيد كه بخشي از بدن را كه سالم است بيدليل مريض تشخيص ميدهند و به آن حمله ميكنند، ممكن است دستگاه طبقه حاكم ميمهاي غير آلودهاي را آلوده معرفي كرده و آن را مورد هجوم قرار دهد. در صورتي كه به هيچ عنوان نميتوان آن ميم را آلوده تلقي كرد؟
و پاسخ دكتر پايا اين بود:
در مورد مسأله حمله سيستم ايمني به سلولهاي خود (Autoimmune)در حوزه فرهنگ كه مورد سؤال
قرار گرفت، مي توان به تمثيل با حوزه ژنتيك به چند راه حل اشاره كرد. اول آنكه مي توان سيستم ايمني را چنان تضعيف كرد كه قادر نباشد سلولهاي خودي را از بين ببرد. اما اين روش با اين مشكل مواجه است كه اگر ويروس تازهاي به بدن حمله كند، سيستم ايمني ضعيف شده قادر به مقابله نخواهد بود. راه حل ديگر اين است كه سلولها و بافتهايي را كه در معرض حمله قرار گرفتهاند با يك علامت مشخصه چنان متمايز سازند كه سلولهاي سيستم ايمني آنها را به درستي شناسايي كنند و مهاجم و دشمن تلقي نكنند. در قلمرو فرهنگ معناي اين راهكار اين است كه همة آن آرا و انديشههايي كه به نادرستي و از سر اشتباه در معرض حمله قرار گرفتهاند بايد خودشان را توضيح دهند و نشان دهند كه در زمره انديشههاي مخرب نيستند. زيستشناسان روش ديگري نيز براي مقابله با اشتباه سيستم ايمني در حله به سلولهاي خودي دارند كه در آن به شيوههاي خاصي سلولهاي دفاعي را به سمت سلولهاي دشمن كه به بدن حملهور شدهاند و خود را تحت پوشش سلولهاي بدن قرار دادهاند هدايت ميكنند. به عنوان مثال پروتئين خاصي را روي سلول سرطاني ميگذرند و اين امر كك ميكند تا سلول دفاعيبه واسطة پروتئين مذكور سلول سرطاني را شناسايي كند. در جامعه اين كار وظيفه جامعه مدني است. جامعه مدني در حوزة فرهنگ بايد براي اهل قدرت توضيح بدهد كه خطر واقعي در كجا قرار دارد. به عبارت ديگر مسألة توضيح و تشريح و تبيين خطراتي كه جامعه را تهديد ميكند و شناساندن حاملان اين خطرات، در زمره وظايفي است كه اهل فرهنگ و صاحبنظران ميبايد با بهرهگيري از ساز و كارهاي جامعه مدني به انجام برسانند.
سعيد شريعتي
|| نظرات (0)
|