« تبريك به خانم ابتكار | صفحه اول | وضعيت ايران در دو سال آينده »




۱۴:۵۸ یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۵
گفتگو، ضرورتي اجتناب‌ناپذير

پس از انتشار خبر ديدار مشاركت با مؤتلفه بسياري از صاحب نظران و فعالان سياسي از گشايش باب گفتگو ميان جريان‌هاي رقيب در ايران استقبال كردند و آن را نشانه‌اي از رشد عقلانيت سياسي در كشور دانستند. در اين ميان البته عده‌اي هم در دو طرف بودند كه بدون هيچ استدلالي تنها به خاطر «ضرورت مخالف خواني» مشاركت را متهم به «گردش به راست» نمودند و افراد قليل مشابهي درست در آن سر طيف مؤتلفه را متهم به «فالوده خوردن با اصلاح‌طلبان» كردند.
اين دو دسته از افراد كه به ظاهر تندترين مواضع را عليه هم دارند در نفي گفتگو و ناخرسندي از تعامل نيروهاي سياسي با يكديگر هم‌داستان و همدستانند. با تأكيد مجدد به اينكه سياست فن تعامل و گفتگو براي رسيدن به تفاهم و نقاط مشترك است. مطلبي را كه در شماره اخير خبرنامه داخلي مشاركت در اين‌باره نوشته‌ام را اينجا مي‌گذارم و خوشحال مي‌شوم كه دوستان نظراتشان را در اين باره ارائه كنند:


گفتگوهاي جبهه مشاركت با شخصيت‌ها و گروه‌هاي سياسي در چند ماه گذشته پيرامون مسأله پرونده هسته‌اي كشور، بابي جديد را براي بازخواني ضعف ها و قوت‌هاي عرصه سياسي ايران گشوده است.
هنگامي كه خبر ديدار سران دو حزب مشاركت و مؤتلفه علني شد و به سرعت در سطح سطح اول اخبار رسانه‌هاي داخلي و خارجي بازتاب يافت، انتظار مي‌رفت كه اين خبر دستمايه‌ تحليل‌هاي متفاوت صاحب‌نظران شود. اگر چه پيش از اين خبر رايزني‌هاي جبهه مشاركت با چهره‌هايي چون آقاي هاشمي و آقاي روحاني نيز منتشر شده بود ولي خبر ديدار با مؤتلفه به دليل جايگاه سنتي اين حزب پر سابقه در جبهه رقيب اصلاحات طبعاً واكنش‌هاي بيشتري را برانگيخت.
در اين ميان در خلال برخي تحليل‌ها پاره‌اي از سؤالات و شبهات مطرح شده است كه به نظر مي‌آيد پرداختن به برخي از آنها هم در جهت تبيين بيشتر رخداد اخير و هم در جهت تثبيت اصل «گفتگو» در عرصه سياسي ايران ضروري و حائز اهميت است:
آيا اين يك تاكتيك جديد جبهه مشاركت براي تثبيت جايگاه خود در عرصه سياسي است؟
1) نمي‌توان نفي كرد كه يك حزب سياسي كه به دنبال اصلاحات است و استراتژي خود را سياست‌ورزي اصلاح‌طلبانه عنوان كرده است به طور طبيعي بايد جاي پاي خود را در عرصه سياسي محكم كند و ميدان سياست ورزي را تا سر حد امكان هموار كرده، در پيوستن شمار بيشتري از فعالان سياسي از پايگاه اجتماعي خود به ميدان سياست ورزي ايجاد رغبت، انگيزه و آسوده خاطري نمايد.
2) در عين حال نمي‌توان نفي كرد كه كار يك حزب سياسي يافتن راهكارها و تاكتيك‌هاي لازم براي پيش‌بردن اهداف خود است و هر زمان به واسطه تدبير و خرد جمعي به راهكاري جديد دست يافت وظيفه حزب عمل به آن تاكتيك است. طبيعتاً هيچ عملي در ميدان سياست نمي‌تواند مطلق بوده و همه طرف‌هاي ناظر را راضي كند اما مسلم است كه حزب ناگزير از انتخاب تاكتيك‌هاي جديد در هر مرحله و مقطع براي عملي كردن برنامه‌هاي خود است.
3) اما آيا گفتگو و رايزني سياسي براي جبهه مشاركت در حد تاكتيكي مقطعي است كه به جبر زمان به آن رسيده باشد؟ سابقه عملكرد كادر رهبري حزب نشان‌دهنده آن است كه گفتگو رايزني در سر لوحه باورهاي اصلاح‌طلبانه حزب بوده است. كادر رهبري حزب با پذيرفتن اصل گفتگو به عنوان پايه و بنيان اصلاح‌طلبي چه در زماني كه در ساختار حاكميت نقش داشته‌اند و چه بعد از آن به اين موضوع نه به عنوان يك تاكتيك بلكه به عنوان يك استراتژي نگريسته و عمل كرده‌اند.
رايزني‌هاي حزب با گروه‌هاي منتقد خارج از قدرت در زماني كه هزينه سياسي اين نوع گفتگو‌ها بر هيچ كس پنهان نبود در عين حال گفتگو‌هاي شفاهي، رايزني‌هاي مكتوب در قالب مكاتبات سربسته با اركان بالايي ساختار قدرت، تعامل و رايزني و همكاري با فراكسيون اقليت مجلس ششم به واسطه اعضاي فراكسيون مشاركت و گفتگو‌هاي شفاهي و مكتوب با احزاب و جريان‌هاي رقيب در سابقه حزب نشان‌دهنده پاي‌بندي به اين اصل بوده است.
آيا اين اقدام گرايش به جريان راست است؟
1) نمي توان نفي كرد كه گردش و چرخش‌هاي سياسي براي شكل دادن ائتلاف‌ها، همكاري‌ها و رسيدن به نقاط مشترك لازمه امر سياست‌ورزي است. تلقي صلب و لايتغير از مواضع سياسي داشتن و نگرش‌ها و رويكردهاي سياسي را به صورت ايدئولوژي‌هاي متصلب طرح كردن جز رفتن به سمت ختم سياست‌ورزي و ايجاد فضاهاي آنتاگونيسيتي ميان جريان‌ها و نيروهاي سياسي ثمره‌اي نخواهد داشت. بسياري از آن مواضعي كه در يك فضاي ايدئولوژي زده لايتغير و تابو مي‌نمايد در يك فضاي مبتني بر منطق گفتگو در گفتمان اصلاح‌طلبانه خصوصاً در مرور زمان مي توان تغيير كند و از دل خود مواضعي نو و رويكردهاي گشاينده فراهم آورد. يك سياست‌مدار حرفه‌اي اگر انتظار دارد كه رقيب از مواضع خود كوتاه بيايد و به سمت او گرايش پيدا كند بايد اين آمادگي را در خود ايجاد نمايد كه او نيز عنداللزوم از مواضع خود كوتاه بيايد و اه تفاهم را باز نمايد.
2) اما آيا گفتگو‌هاي مشاركت با مؤتلفه مشمول اين قضيه بوده است و مشاركت گردش به راست نموده؟ آنچه كه در اين ميان روشن است اساساً موضوع رايزني‌هاي مذكور به هيچ عنوان مواضع سياسي داخلي دو جريان نبوده است و محتواي مذاكرات اختصاص تام به نگراني‌ها و دغدغه‌هاي جبهه مشاركت در رابطه با پرونده هسته‌اي كشور داشته است. نگراني هايي كه در بيانيه تحليلي حزب در روزهاي پاياني سال گذشته انتشار يافت و البته سبب ناخرسندي عده‌اي از دست‌اندركاران نيز شد. در فضاي بسته رسانه‌اي شوراي مركزي حزب پس از بحث هاي طولاني در اين رابطه به اين ضرورت رسيد كه لازم است مواضع حزب در گفتگوهاي دو جانبه با اشخاص و گرو‌هاي سياسي كه احتمال تأثيرگذاري در آنان مي‌رود به ساختار قدرت انتقال يابد و راه تصميم‌گيري‌هاي عقلاني كه متضمن منافع و امنيت ملي باشد، هموار گردد. اكنون به طور طبيعي اين نگراني‌ها انتقال يافته است و البته كماكان در حزب اين نگراني ها باقي است. مسلما هنوز نمي توان اين گفتگو‌ها را مبنايي براي تغيير گرايش‌ها و تغيير آرايش نيروهاي سياسي دانست. كما اينكه گفتگو‌ها، همكاري‌ها و حتي ائتلاف حزب با نيروهاي سياسي خارج از قدرت در زمان انتخابات رياست جمهوري نه براي حزب و نه براي آن گروه‌ها معناي تغيير گرايش سياسي و نزديكي و دوري فكري به يكديگر داشته است.
به هر روي پذيرش اين اصل كه نيروهاي سياسي براي رسيدن به درك روشن و صريح از مواضع يكديگر لازم بلكه واجب است با يكدگر گفتگو كنند بر كسي پوشيده نيست و راه را بر گفتگو بستن كار نابخردانه‌اي است كه طبعاً همه طرف‌ها از آن متضرر خواهند شد.

سعيد شريعتي || نظرات (5)




   نظرات

آرش غفوری :


برادر، متن کاملش را که نگذاشتی
سعيد:‌ برادر فكر كنم بايد لينك ادامه مطلب رو كليك كني تا كل مطلب را ببيني! ببخشيد از اين راهنمايي جسارت آميز

 

آسيه :

سلام.ممنون از لطفتون. در ضمن لينك رو اصلاح كردم،براي اونم مرسي.

 

سجاد :

شروع دوباره مبارک. ولی من که چشمم آب نمی خوره باز مستمر بنویسی.!!!
با این حال برای اين شروع چند باره؛ آرزوی موفقيت دوباره دارم....

 

چیز باشی :

آقای شریعتی عزیز، با تبریک وبلاگ تازه تان می خواستم چند نکته ای عرض کنم هرچند که شاید حجمش جندان فراخور یک اظهار نظر وبلاگی نباشد.اولا این که در صحت مطالب تئوریک شما پیرامون سیاست ورزی احزاب شکی نیست اما آن جایی که مشارکت غفلت ورزیده اعلام عمومی تغییر تاکتیک ها و چرایی اتخاذ این تصمیم است. حزبی که همواره بر محرم دانستن مردم تاکید کرده نباید توضیح بدهد طبق چه دلیل و مصلحتی زمانی از حضور افراد مشترک با لیست کارگزاران در لیست انتخاباتی خود امتناع می ورزیده و یا این که در انتخابات اخیر کروبی را به عنوان کاندیدای برگزیده خویش برنگزیده است اما امروز این گونه به دیدار موتلفه شتافته است؟ اما این همه اشکال نیست و اشکال عمده در اینست که مشارکت تغییر تاکتیک نداده بلکه استراتژی خود را نیز زیر سوال برده است. مشارکت که با هزینه همه داشته ها وزن نسبی خود را در انتخابات اخیر دریافته است به جای نمایندگی آن تعداد آرا و سخنگویی مطالبات مطرح شده به یکباره همه چیز را فراموش می کند و با بهانه موهوم "خطر مسلم خارجی" التماس دعای شنیده شدن نظراتش را در حیطه کلان تصمیم سازی دارد. مگر مشارکت فراموش نموده که این آرای نسبتا تصفیه شده و خالصی که در انتخابات اخیر به حسابش واریز شده آن قشر از جامعه است که توقع مشارکت جدی جبهه مشارکت را در مباحث و مسایلی مانند اعتراضات رانندگان شرکت واحد، حقوق زنان و امثال این ها را دارد. آیا دکتر معین و سخنگوی محترمشان اظهارات پیشین خود در مورد نوع پوشش زنان را فراموش کرده اند که پس از طرح اخیر مهر سکوت برلب دارند؟ مگر نه این که مشارکت به پشتوانه آرای مردمی خود و در جهت اهداف و آرمان های از پیش تعیین شده مجاز به تغییر تاکتیک و سیاست ورزی است؟چه تحلیلی دبیرکل محترم جبهه را به این نقطه رسانده است که "در شرایط فعلی اضافه شدن چهار تا زندانی سیاسی خیلی مهم نیست"
و ریزش وزن و جایگاه مردمی را به گره زدن سرنوشت با موتلفه در برابر بهای ناچیز ابراز نظر در مورد انرژی هسته ای در سطوح فوقانی مدیریتی پذیرفته است؟

 

آرش بهمنی :

خوندم . جالب بود و قابل تامل اما به نظرم چند نکته رو فراموش کردين. اول اين که متاسفانه هنوز بر سر اصلاحات و چگونگی ادامه آن هيچ نقطه مشترکی بين فعالين سياسی وجود ندارد. شما را ارجاع می دهم به سخنان دوستان مشارکتی در کتاب «کالبدشکافی ذهنيت اصلاح گرايان» و سخنان آقای شکوری راد در جلسه چه بايد کرد شاخه جوانان حوزه شمال تهران. ضمن آن که اصل گفتگو بسيار پسنديده و نيکوست اما چند نکته بايد در آن رعايت شود: با کسی بايد گفت و گو کرد که يا در بدنه جامعه يا در بدنه حاکميت قدرتی داشتهباشد. موتلفه هيچ کدام از اين دو خصيصه را ندارد. قدرت امروز متعلق به نومحافظه کاران جوان و تندرو است و در بدنه جامعه هم که رای لاريجانی را ديديم. از سوی ديگر بايد ديد آيا بدنه خود مشارکت راغب به اين امر هستند؟ ايا اين گونه گفتگوها بدنه را تشويق به کار بيشتر می کند يا آن ها را مايوس تر می کند؟