« درباره اعدام |
صفحه اول
| راهبرد همآغوشي در خارزار »
۲۱:۴۹ دوشنبه ۱۸ دی ۱۳۸۵
موي گربة وطنم
امروز روز بزرگ غدير بود. به همه دوستان اين روز بزرگ را تبريك ميگويم
امروز آقاي خاتمي به رسم هر سال در روز عيد در جمع صميمي هنرمندان و فرهيختگان حضور يافت و عيد ديدني اين سيد بزرگوار در عيدالسادات اينگونه رقم خورد. برنامه جذاب و پر نشاطي ترتيب داده بودند اهالي هنر با محوريت آقاي مسجد جامعي. برنامهاي با روح كه فكر ميكنم تمام دويست سيصد نفري كه در جلسه حضور داشتند سراپا شوق و شور جلسه را ترك كردند. دو بخش جذاب موسيقي آن كه يكي گروه موسيقي افغاني با دو ترانه زيباي علي شاه قلتدر و بيا بريم به مزار ملا ممد جان و گروه چهل دف كه چند قطعه در محمدت اميرمؤمنان اجرا كردند و در ميانه آن قطعه بيادماندني «علي بود» مرحوم سيد خليل عالينژاد را نواختند و خواندند. شعرهاي منتخب سهيل محمودي با آن لحن شيرين شعر خواندنش، مديحه سرايي قاسم رفعتي، صحبتهاي زيباي آقاي مسجد جامعي و در نهايت هم سخنراني جذاب و شيواي سيد بزرگوار آقاي خاتمي . همه و همه دست به هم داد كه يك روز بياد ماندني را براي من برپا دارد.
قطعاَ يكي از بهترين قسمتهاي برنامه كه مورد توجه و استقبال حاضران قرار گرفت شعر خواني يكي از دوستان خوب ما آقاي ناصر فيض شاعر خوب و مسلط طنزسرا بود. ايشان شعري خواند كه فكر ميكنم عليرغم ظاهر طنز شما هم تصديق خواهيد كرد كه يكي از پر مضمونترين غزلهايي است كه در اين سالها شنيدهايد. عنوان اين پست را هم از يكي از بيتهاي اين شعر وام گرفتهام.متن آن شعر را از وبلاگش در اينجا ميآورم. بخوانيد:
بايد كه شيوهي سخنم را عوض كنم
شد، شد، اگر نشد، دهنم را عوض كنم
گاهي براي خواندن يك شعر لازم است
روزي سه بار انجمنم را عوض كنم
از هر سه انجمن كه در آن شعر خوانده ام
آنگه مسير آمدنم را عوض كنم
در راه اگر به خانه ي يك دوست سر زدم
اين بار شكل در زدنم را عوض كنم
وقتي چمن رسيده به اينجاي شعر من
وقت است قيچي چمنم را عوض كنم
پيراهني به غير غزل نيست در برم
گفتي كه جامه ي كهنم را عوض كنم
دستي به جام باده و دستي به زلف يار
پس من چگونه پيرهنم را عوض كنم؟
شعرم اگر به ذوق تو بايد عوض شود
بايد تما م آنچه منم را عوض كنم
ديگر زمانه شاهد ابيات زير نيست
روزي كه شيوه ي كهنم را عوض كنم
***
بايد پس از شكستن يك شاخ ديگرش
جاي دو شاخ كرگدنم را عوض كنم
مرگا به من! كه با پر طاووس عالمي
يك موي گربه ي وطنم را عوض كنم
وقتي چراغ مه شكنم را شكستهاند
بايد چراغ مه شكنم را عوض كنم
عمري به راه نوبت ماشين نشستهام
امروز مي روم لگنم را عوض كنم
تا شايد اتفاق نيفتد از اين به بعد
روزي هزار بار فنم را عوض كنم
با من برادران زنم خوب نيستند
بايد برادران زنم را عوض كنم!
دارد قطار عمر كجا مي برد مرا؟
يارب! عنايتي! ترنم را عوض كنم
ور نه ز هول مرگ زماني هزار بار
مجبور مي شوم كفنم را عوض كنم
سعيد شريعتي
|| نظرات (4)
|
نظرات
عاطفه :
شاخ کرگدن ..
حسين پناهی ميگه :
آدمی چون عاقله به شاخ نيازی نداره
البته يادم هست اينکه ما مستعد تبديليم.
عاطفه - January 8, 2007 11:01 PM
حميد سيدی :
روز به ياد ماندنیای بود.درکنار شما دوست عزيز
حميد سيدی - January 9, 2007 11:33 AM
شهر بی تپش :
....وجای ما خالی
شهر بی تپش - January 10, 2007 3:43 PM
مجمع وبلاگ نویسان اصلاح طلب :
با عرض سلام حضور شما وبلاگ نویس عزیز مجمع در نظر دارد با طرح سازماندهی وبلاگ ها البته نه از نوع دولتی احمدی نزاد به گرد هم آییی همه وبلاگ نویسان اصلاح طلب کمک کرده واین واقعه را به رویداد برساند با ما همراه باشید
مجمع وبلاگ نویسان اصلاح طلب - January 11, 2007 8:18 PM