« سؤال از جان كري | صفحه اول | چند گزاره در مورد بودجه 86 »




۰۲:۲۰ جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۸۵
حجت، حجت ماست

اگر از بچه هيأتي‌هاي ريشه‌دار 33 پارچه شميران (از ميگون و زاگون و گلندوئك تا اوين دركه و كن سولقان) بپرسي كه يك و فقط يك مداح اهل بيت را نام ببر بدون ترديد نام حجت‌الله كسري را خواهي‌شنيد.



براي ديدن تصوير احتمالاً به نرم افزار Quick Timeنياز داشته باشيد.

آقا حجت (آنچنان كه دوستان قديمي او صدايش مي‌كنند) يا حاج كسري به واقع براي همه هيأت‌هاي قديمي شميران، از احباب‌الحسنين چيذر ، تا احباب‌الائمه محل پايين تجريش تا بني‌الزهراي اسدي، عشاق‌الحسين شميران تا متوسلين به حضرت سكينه سر گوگل و .... نماد و نشان و حجت اخلاص و ارادتمندي به دستگاه اباعبدالله است.
صداي رساي و لحن دلنشين او، حافظه فوق‌العاده و شعرهاي جانمايه‌داري كه از شاعران فراوان در خاطر داشت. (خود مي‌گفت كه بيش از دويست‌هزار بيت شعر از بر دارد)، تسلط او به سبك‌ها و آواهاي سنتي و موسيقي مذهبي و اشراف او به سنت‌ها و مراسم وزين عاشورايي، از او نمونه منحصر به فردي در ميان مداحان اهل بيت ساخته بود.
تسلط او به آواز و الحان موسيقي سنتي تا حدي بود كه جند بار از سوي پرويز ياحقي براي همكاري با راديو تلويزيون و اجرا در برنامه معروف گل‌ها از او دعوت به عمل آمده بود اما او حاضر نشده بود كه دستگاه امام حسين را رها كند و به دنبال موسيقي برود.
كمتر كسي در شميران هست كه اهل بساط محرم بوده باشد و شب تاسوعاي آقا حجت را درك نكرده باشد. شبي كه به رسمي ديرينه اهالي محل پايين تجريش (تكيه پايين تجريش- مسجد اعظم) دسته عزاداري خود را به راه مي‌اندازند و به ديدار اهالي محل بالا (تكيه بالاي تجريش جنب امامزاده صالح) مي‌روند. آن قامت كوتاه با چفيه خال‌ريز عربي كه به فرمي خاص به كمر مي‌بست و بالاي منبر مي‌ايستاد و دسته‌اي چندهزار نفره را اداره مي‌كرد. از عباس (ع) مي‌خواند و با آن ضرب آهنگ به ياد ماندني واحد مي‌گرفت و مي‌خواند كه
«به روي اسب قيامم بد و بر خاك سجود/اين نماز ره عشق است كز آداب تهي است»
«دست و مشك و علمي لازمه سقايي است/ دست سقاي تو از اين همه اسباب تهي است»
بچه‌هاي كوچه اسدي (رفقاي هم‌محلي ما) با آقا حجت زندگي كرده‌اند. معلم قرآن اكثر هم سن و سال‌هاي ما بود، حجت. يادم هست شش سالم بود كه در مسجد علوي سر رحل براي اولين بار سوره فيل را از حفظ خواندم و همان شب يك جعبه مداد رنگي 24 رنگ ليرا از آقا حجت جايزه گرفتم و دو هفته بعد سوره واقعه ا كه بي غلط خواندم مجموعه كامل داستان‌هاي قراني بي‌آزار شيرازي را به من جايزه داد.
حجت كسري متولد 1325 در محله قلهك شميران است. محضر بسياري از اساتيد مداحي و شعر مذهبي را درك كرده و شايد آخرين بازمانده از نسل بزرگان مداحي تهران باشد كه به سنت‌ها وفادار مانده و در عين حال نوآوري را نيز فراموش نكرده است.
آقا حجت از 12 سالگي عباي مداحي به شانه‌اش انداخته‌اند و از روز اول تأسيس هيأت جوانان بني‌الزهرا در سال 1337 (هيأت بچه‌هاي كوچه اسدي كه در آن سال از هيأت احباب الائمه محله پايين انشعاب كرده بودند:هيأت خود ما).
از همان سال 42 جزء مداحاني بود كه عاشوراي آن سال را تبديل به آغاز نهضت انقلاب اسلامي كردند و دسته‌جات عزاداري را به محل اعتراض به رژيم نمودند. او عليرغم سن كمش در آن سال ها بارها مورد مؤاخذه ساواك شميران قرار گرفته بود و مدتي نيز متواري بود.
دم‌هاي نوحه او از همان 42 تا 57 و بعد از آن عموماً مايه‌هاي انقلابي داشت. او اگر چه تحت تأثير افكار شيخ قاسم اسلامي جزء منتقدان دكتر شريعتي بود اما عملكردش در هيئات شميران در جهت اهداف دكتر شريعتي عمل مي‌كرد. به همين دليل بارها مورد انتقاد روحانيت سنتي شميران در زمان شاه قرار گرفته بود و اگر حمايت‌هاي مرحوم آيت‌الله حاج شيخ مصطفي ملكي نبود شايد هيچ‌گاه فرصت عرض اندام در برابر آنان را نمي‌يافت.
به هر حال يكي از اركان ترويج افكار امام و هدايت دسته‌جات و هيأت‌هاي مذهبي شميران به سمت افكار امام در پيش از انقلاب بي‌شك حجت كسري بود.
خيلي حرف در مورد حاج كسري دارم. اما اين مطلب شايد بيش از اين كشش نداشته باشد. بهانه نوشتن اين مختصر هم آن است كه دو سال است هيأت‌هاي شميران ديگر اين استوانه محبوب خود را از دست داده‌‌اند. متأسفانه آقا حجت دو سال و نيم پيش دچار عارضه مغزي شد و معلول در بستر بيماري افتاده است. قدرت تكلم و حافظه خود را از دست داده و مايه افسوس و اندوه همه دوستان و دوستدارانش شده است.
اين‌ها را من نوشتم كه يادي از اين پيرغلام اباعبدلله كردم باشم. مردي كه اگر مي‌خواست از حسين براي خودش كيسه بدوزد مثل خيلي از از اين جوجه مداحان خيلي زود به مال و منال مي‌رسيد. اما همه سرمايه او در 50 سال نوكري اباعبدالله از دار دنيا يك موتور هونداي 125 و يك خانه 80 متري در جماران بود. او هميشه به من مي‌گفت سعيد ما بايد خود را خرج امام حسين كنيم نه امام حسين را خرج خودمان. و هميشه ذكر لبش اين بود كه «اي غلامي تو تاج افتخارم يا حسين«
برايش دعا كنيد! يا اباعبدالله اين نوكر با اخلاصت را شفاي عاجل عنايت بفرما.

سعيد شريعتي || نظرات (3)




   نظرات

سحر گلکاری :

سلام..با آرزوی سلامتی به وبلاگ نو زاده شده من سری بزنيد..
www.sahargolkary.blogfa.com

 

بازنگار :

بنا به درخواست شما وبلاگتان در فهرست منابع اصلی گروه سیاسی سایت بازنگار (خانه وبلاگ های ایران) به ثبت رسیده است. از این پس مقدمه تمامی مطالب وبلاگ شما 12 دقیقه پس از انتشار در وبلاگتان به وسیله ماشین خبرخوان در سایت بازنگار منتشر می شود. از شما درخواست می کنیم شما نیز با درج لوگو یا لینک بازنگار از انتشار بازنگار حمایت کنید.

 

احسان :

سلام...
با خووندن شرح حالی که واسهء حاجی نوشتی قطره> اشکی و در گوشهء خاطراتم ديدم که جاری بود...
دستت درد نکنه.تو دينتو به حاجی ادا کرديوروزگاری که خيليها فراموشش کردن.
سعيد جان ای کاش حاجی خوب بشه !!!...