« دو پست با يك كليك | صفحه اول | عدم صلاحيت دولت در اجراي تحول اقتصادي »




۲۲:۰۳ چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۷
نور شبانگاه

حقيقت در نگاهت هاله و ماه است پنداري
تبسم بر لبانت صبح دلخواه است پنداري
چه مي‌گويند و مي‌خوانند از رخسار و گيسويت
همان افسانه يوسف كه در چاه است پنداري
روان از گوشه لعل لبت صد چشمه حيراني
دل سودايي‌ اما خضر گمراه است پنداري
چه گويي چونم از كلفت نگه كن بر سر زلفت
كه از حال من سرگشته آگاه است پنداري
وجود نيست بنيادم چه لافد پيشت از بودن
كه روي صورت آيينه يك آه است پنداري
دواي عافيت جستم من از داغ غم عشقت
مرا گويند كاري نيست اما هست پنداري
همان آتش كه از چشم تو مي‌خيزد شرارآسا
دواي عافيت نور شبانگاه است پنداري
***
اين غزل در واقع استقبالي است از غزل زيبا و پر مغز عبدالقادر بيدل دهلوي:
قدح از شوق لعلت چشم بي‌خواب است پنداري
گل از شرم رخت آيينة آب است پنداري
خيال كيست يارب شمع نيرنگ شبستانم
هجوم حيرتي دارم كه مهتاب است پنداري

سعيد شريعتي || نظرات (8) || دنبالک (0)

   دنبالك

دنبالك اين نوشته:
http://saeedshariati.ir/cgi-bin/mt333/mt-tb.cgi/8




   نظرات

شيرين :

سلام.خيلي زيبا بود.ممنون

 

امیرحسین :

سلام، اتفاقا چند روز پیش بود که یکی از شعرهات از ذهنم گذشت:
قسم به نور قسم بر سپیده آفاق...
برام سوال بود که هنوز هم شعر می گی یا نه که جوابم رو گرفتم. دلنشین بود. موفق باشی...

 

علی کریمی :

احسنت!

 

مهدي شكوري راد :

عالي!

 

کاوه :

سلام
kavhttp://www.kaveh.ir/2008/06/post_359.php

 

کاوه :

سلام
kavhttp://www.kaveh.ir/2008/06/post_359.php

 

سمیه نصرتی :

سلام...بسیار خوب شعر می گویید و شعر پرمغز دیگران را نوشتار می کنید

 

اميد جهانشاهي :

سلام.
گاهي كه در وب گردي به اينجا مي رسم ياد شما و مجيد و ... يادش بخير