« نامه اي به پارميس |
صفحه اول
| نگفتنيها-1 »
۱۶:۵۴ سه شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۹
مداد فشنگ نيست
امروز در يكي از سايتهاي سبز طرحي ديدم كه تأمل برانگيز بود.
ادعاي حاميان و رهبران سبز را بايد محترم دانست كه اين جريان را ضد خشونت معرفي ميكنند و آن را در شمار حركت هاي صلح طلبانه طبقه بندي مي كنند.
به همين خاطر توجه و تأمل نسبت به حتي ظريف ترين نكاتي كه مي تواند اين جريان را از اين اصالت دور كند ضروري است.
در گوشه اي از سايت راه سبز (جرس) ديدم كه خشاب كلاشينكفي نمايش داده شده كه به جاي گلوله هاي سربي مداد هاي سبز رنگي در آن كار گذاشته شده بود.
اين طرح البته در بادي امر ضد خشونت و ضد گلوله و ضد مسلسل مي نمايد.
اما در ذات خود به اعتقاد من اين تصوير از مداد نمادي از خشونت است و بلكه پايه گذار بسياري از خشونت هاي خونين همين تلقي از مداد است.
بي هيچ توضيحي ميتوان اجماع كرد كه اكثر قريب به اتفاق جدالهاي خونين از جدالهاي لفظي آغاز شده است. و مسير جنگ و رويارويي خونين زماني هموار شده است كه مدادها و كلماتي كه از آن ها تراوش كرده است رنگ و طعم گلوله گرفته اند.
بي گمان خشونت كلامي را كه بسط بدهي به خشونت فيزيكي منجر خواهد شد.
توهين، تحقير، دروغ ابتدا سوار بر كربن مدادها روي كاغذهاي سفيد مي نشيند و يا بر روي صفحه كليدها تبديل به متن مي شود و آنگاه طرف مقابل را تحريك به پاسخگويي و پس از آن ورود در چرخه معيوب نفرت و بعد از آن خشونت و انتقام فيزيكي مي شود.
من هر چه فكر ميكنم جاي مداد روي جيب سمت چپ پيراهنم است كه نزديك ترين نقطه به قلب من است. نه در خشاب كلاشينكف

سعيد شريعتي
|| نظرات (9)
|| دنبالک (0)
دنبالك
دنبالك اين نوشته: http://saeedshariati.ir/cgi-bin/mt333/mt-tb.cgi/32
|
نظرات
arman :
برو بینم .... ..... شده فلان
همه چی فشنگه تفنگه فقط تو مشنگی
arman - May 11, 2010 11:00 PM
لیلا :
خواهش می کنم اینقدر رمانتیک نشو دیگه. گلوله های سربی قلب جوانهامون رو پاره کرده و شما به یک عکس اعتراض می کنی. هر چیزی حدی داره. بعد هم کی گفته از فیلترشکن استفاده کنی مگه نمی دونی جرمه؟
لیلا - May 11, 2010 11:11 PM
پسر میرحسین :
سعید جان سلام. اولا ادعای رهبران جنبش عین حقیقت است ، دوما همانطور که هنگامه گفت نقدهای اصلاحات را شما نکن لطفا.(حتی اگر یک طرح سبزباشد).شما امروز در روزنامه جوان و رسالت وکیهان میتوانی با حقوقی بالا کارکنی و نیازی به وبلاگ نویسی نداری پس محیط مجازی را بگذار برای سزهای محارب و معاندی که یک رسانه هم در دست ندارند و یارانشان هم به بند کشیده شده اند.چشمهایت برایم خیلی غریبه شده اند سعید، احساس میکنم در جریانی افتاده ای که مایل به آن نیستی ولی باید همرنگشان شوی، احساس میکنم وقتی تو را میبینم یک عامل نفوذی بین ماست احساسی که در منزل تاجزاده به من دست داد.
پسر میرحسین - May 12, 2010 12:38 AM
:
لیبرالیسم دموکراسی می زاید
دموکراسی آزادی بیان می زاید
آزادی بیان مداد می زاید
مداد فشنگ می زاید
Anonymous - May 12, 2010 1:37 AM
منتقد :
سلام آقای شریعتی عزیز
در ابتدا اینکه من به اهانتهایی که عموما از طرف خارج نشینها و بخشی از طیف حاکم داخلی به شما میشه اعتقادی ندارم و فقط میخوام محترمانه نقد کنم. همچنین باید بگم که به اعتقاد من ساعت یازده و نیم شامگاه بیست و دوم خرداد نه تنها اشتباهترین برهه زندگی سیاسی آقای موسوی بلکه اشتباهترین برهه کل زندگی ایشون بود. ولی یک چیزی شدیدا داره منو آزار میده و اون اینکه نگاه شما و همچنین اکثر شخصیتهای نزدیک به آقای خاتمی و اصلاحات که قصد نقد درون گروهی رو دارند بعد نقد جریانهای خارج نشین که هیچ محلی از اهمیت و تاثیرگداری سیاسی ندارند فقط معطوف به شخص آقای میرحسین موسوی است.
نکته اول مربوط به قبل انتخاباته که سریالی از نقدهای بیرحمانه (به سبب یکطرفه بودن و جانماز آب کشیدن) از شخصیتهای اصلاحات نسبت به عملکرد دهه اول انقلاب نثار آقای موسوی میشد که بعضا الان هم ادامه داره. آقای شریعتی عزیز من این رو بازی با احساسات مردم میدونم که میرحسین دهه اول انقلاب رو بازیگر اول و منشا و محور اصلی تحجر و تندروی دهه اول انقلاب (اگر وجود داشته باشه)، به مردم معرفی کنیم. مگه نمیدونیم که اکثریت قریب به اتفاق سران کنونی و خط دهندگان و تصمیم گیرندگان اصلاحات که شما هم در حال حاضر سنگشون رو به سینه میزنید در دهه اول انقلاب گردانندگان اصلی قوه قضائیه، وزارت کشور، مکتب های به اصطلاح قرض الحسنه و غیره بودند و با مغالطه مسئولیت همه تصمیمات آنچنانی رو مثلا میخوان به گردن یک نفر مثل آقای لاجوردی بندازن که خب ایشون تا حد پستش اختیار داشته نه بیشتر. میدونیم که همین آقای خاتمی عزیز تقریبا همزمان با آقای موسوی که آن زمان خیلی کمتر شناخته شده تر بودند مسئولیت روزنامه های کیهان و جمهوری اسلامی رو داشتند و سرمقاله های آقای موسوی به اعتقاد عملی به اصل آزادی، حداقل یک مقدار نزدیکتر بوده که من دو نمونشو براتون میذارم
www.rajanews.com/detail.asp?id=43430
www.rajanews.com/detail.asp?id=43502
www.rajanews.com/detail.asp?id=48699
(نقل قولم از رجا واسه این بود که جای دیگه اینو پیدا نکردم ولی به نظرم صحت خبردهی رجا در مورد جریانات گذشته بیشتر از جریانات حال هست و قابل اعتماد) حالا عجیبه که مثلا حزب مشارکت ده سال سعی داشت با سرپوش گذاشتن روی تاریخ به تجلیل آقای بازرگان بپردازه و آقای خاتمی رو با ایشون دارای یک نوع دیدگاه معرفی کنه که البته اگر به این تغییر نگرش بیست ساله آقای خاتمی اشاره میکرد مشکلی نداشت و مشکلش فقط اون سرپوش گذاشتن بود. آقای موسوی قطعا ضعف داشته ولی میدونیم اصرار ایشون به پایان جنگ در برهه هایی که ایران تو جنگ به عراق برتری پیدا میکرد بالاخره سال شصت و هفت منجر به پایان جنگ شد که من میگم بزرگترین افتخار برای ایشون و بهترین تصمیم تاریخ سی ساله انقلابه در حالی که قضایای بعد فتح خرمشهر رو هم میدونیم.
www.rajanews.com/detail.asp?id=39292
نکته دوم مربوط به اتخاباته. آقای شریعتی عزیز میدونیم که آقای موسوی از لحاظ زندگی شخصی شرافتمندترین شخصیت جناح چپه. شما میگید که ما مناظره رو پیش بینی کرده بودیم و گفته بودیم که عصبانی نشه ولی به نظر من اگه عصبانی نمیشد تازه بدتر از اونی که اتفاق افتاد هم میشد. آقای موسوی دستش بسته بود و همچنین به خاطر اعمال اقتصادی اشخاصی که شما الان سنگشون رو به سینه میزنید و ملاحظه اونها جواب آقای احمدی نژاد رو نداد. اگر آقای موسوی جواب میداد که این اشخاص رو شما نام میبرید و اسنادی هم آقای پالیزدار منتشر کردند که نتیجش اینه که شخصیتهای بزرگ دو جناح به فساد آلوده هستند ولی این فقط شعار کلامی و نه شعار عملی شماست چون شما از من که چیزی به دست نیاوردی و من هم تقریبا تنها نمونه ای از شخصیتهای انقلابم که بر حسب فرمایش حضرت علی (ع) به قدرت پشت پا زدم و بیست سال از قدرت دور شدم در حالی که در تمام این بیست سال همه اول از بنده دعوت میکردند، پس بنده باید به شما معترض باشم که چرا چهار سال عوامفریبانه فقط شعار مبارزه با مفاسد شخصیتهای اصلی نظام رو برای ادامه قدرت خودتون دادید و اونو عملی نکردید، قوه قضائیه هم کاملا در اختیار مقام رهبری است و نمی فهمم چرا به بنده اعتراض میکنید، آقای شریعتی عزیز اون موقع بدون شک آقای موسوی برنده بلامنازع این انتخابات بود.
آقای شریعتی عزیز آقای موسوی به خاطر دوستان شما مصلحت اندیشی و سکوت به خرج داد و شما میگید اشتباه اونجا بود که عصبانی شد.
آقای شریعتی عزیز داشتم پستهای قبل انتخابات شما رو نگاه میکردم خوشبختانه این پست شما هنوز موجوده:
سعید شریعتی (دوازدهم خرداد هشتاد و هشت): زمينه سازي کيهان براي تقلب گسترده در انتخابات
علاوه بر اين خبر، اخبار ديگري هم حاکي است به جهاد دانشگاهي و مؤسسه نظرسنجي آن (ايسپا) دستور داده اند هفته آخر نظرسنجي نکند و تيمي از بسيج با سربرگ جهاد دانشگاهي به اين اقدام مبادرت خواهد کرد... به هوش باشیم
www.facebook.com/posted.php?id=665165605&start=90&hash=e7521487c973f887c93a7bf1df345914
کما اینکه یه پست دیگه هم قبلا داشتید با این مضمون که جریان حاکم نتیجه انتخابات رو از کجا از الان میدونه و دستهایی در کاره، که الان تو صفحتون دیگه موجود نیست.
آقای شریعتی عزیز میرحسین موسوی بیست سال نیومد و وقتی اومد آنجوری عمل نمود که شما برایش مهیا کرده بودید و حالا نوک پیکان همه در جایگاه نقد فقط ایشونه. آقای خاتمی در حوزه تئوری در اصلاحات فوق العاده عمل کرد ولی میدونیم در حوزه عملی اونجاهایی که باید می ایستاد اینکارو نکرد. آقای موسوی بیست سال در سکوت خبری بود و تنها در سه چهار جا در بحرانهای اساسی که اصلاحات دچارش شده بود به کمک دولت آقای خاتمی اومد و از شخص رئیس جمهور محکمتر موضع گرفت. چرا آقای خاتمی در جریان انتخابات مجلس ششم محکم پشت آقای تاجزاده نایستاد تا اتفاقات سال گذشته هم یک روند دیگه ای پیدا میکرد. جریان حزب مشارکت و مجاهدین انقلاب در یکی دو سال اخیر تاثیرگذارترین جریان روی آقای موسوی بود. جریان شما به خاطر انفعالی که سران اصلاحات در ادعای تقلب مجلس ششم نشون دادند در انتخابات هشتاد و هشت به جای اینکه روی تخلفات و مبادی رای آقای احمدی نژاد و باز کردن قضیه فساد اقتصادی پای بفشاره، با کمیته صیانت از آرا و جریان سازی قبل از انتخابات آقای موسوی رو مجاب کرد که به تلافی مجلس ششم ادعای تقلب کنه. نکته عذاب آورشم اینجاست که آقای موسوی چند ماه بعد از انتخابات تنها کسیه که به ادعای مسخره شورای نگهبان در مجلس ششم اشاره میکنه و حاضره حتی با قربانی شدن خودش مفری برای ادامه حیات اصلاحات پیدا کنه ولی باز هم اصلاحات و جریان رسانه ای اون به جای مانور روی انتخابات مجلس ششم و اعاده حیثیت از آقای تاجزاده که اتفاقا عضو مشارکت و مجاهدین هم هست، در مورد ادعای سال هفتاد و نه شورای نگهبان سکوت میکنه:
مهندس موسوی: شما در انتخابات مجلس ششم هفتصد صندوق را ابطال کردید تا یک نفر را وارد مجلس کنید
www.salaamnews.ir/ShowNews.php?8608
مصطفی تاجزاده روز گذشته در ملاقات با خانواده خود گفت:دادگاه از نظر من تمام شده است چون مادامی که دادگاه آقای جنتی تشکیل نشود و به شکایت من از وی برای ابطال غیرقانونی آرای مردم تهران در مجلس ششم و تغییر نتیجه آن انتخابات رسیدگی نشود، در هیچ دادگاهی از خودم دفاع نخواهم کرد.
وی همچنین در این ملاقات مراتب تشکر خود را از پیشنهاد های پنجگانه مهندس موسوی که اجرای آن ها راهگشا و وحدت بخش است،اعلام کرد و گفت: “این راهکارها کشور و انتخابات را در مسیر درست خود قرار خواهد داد.”
www.kaleme.org/1388/10/16/klm-7476
به گزارش کلمه ،مصطفی تاجزاده گفته است: اگر همان ده سال پیش که با تخلف از قانون توسط آقای جنتی که رئیس شورای نظارت بر انتخابات بود وبا سرپیچی از قانون انتخابات، بدعت گذاشته شد، شکایتم مورد رسیدگی قرار می گرفت و همان طور که برای من دادگاه تشکیل دادند، ایشان هم محاکمه می شد، امروز شاهد این مشکلات جدی برای کشور نبودیم. و دلیل شکایت من نیز این است که همچنان انتخابات آزاد را راه نجات کشور می دانم و معتقدم باید برای تحقق آن تلاش کرد.
تاجزاده با توجه به گفته های اخیر مسئولین قوه قضائیه مبنی بر عدم حاشیه امنیتی برای هیچ صاحب قدرت و مقامی و اجرای قانون برای همه، از آنان خواست تا برای اثبات حقانیت این ادعا هرچه زودتر دادگاه آقای جنتی را تشکیل دهد تا همه شهروندان ایرانی شاهد برابری حقوقی و عدم مصونیت بعضی و استفاده از حاشیه امن توسط آنان باشند.
www.kaleme.org/1388/09/24/klm-5759
بدعت گذاری ادعای تقلب و همچنین اجرای ابطال آرا در سطحی وسیع برای اولین بار در طول این سی سال چه زمانی اتفاق افتاد؟
ابطال بیش از هفتصد هزار رای مردم تهران (حدود بیست و پنج درصد کل آرا) و درصدهایی از شهرهای دیگر توسط شورای نگهبان
شورای نگهبان در سال هفتاد و نه خطاب به وزارت کشور: وقتی که مثلا آمار رسمی کل جمعیت واجد شرایط رای در یک حوزه انتخابیه را بیست و سه هزار و نهصد و بیست و هفت نفراعلام میکنند چگونه از صندوقهای آن حوزه بیش از چهل و شش هزار رای استخراج میشود!؟
www.hamshahrionline.ir/hamnews/1379/790308/siasi.htm#siasi11
وزارت کشور در سال هفتاد و نه خطاب به شورای نگهبان: در طول برگزاری انتخابات و پس از آن تا کنون هیچ ناظری گزارشی علیه عملکرد سوء یا تخلف مسئولان شعب اخذ رای در محل ماموریت خود ارائه نکرده است. ضمن آنکه هیچ گزارشی وجود ندارد که نشان دهد مجریان مانع فعالیت ناظران در شعب اخذ رای شده اند. مثلا چرا نام آقای رجایی که در رتبه بیست و هشت بوده در فهرست اخیر اعلام شده شورای نگهبان غیب شده است و چگونه رتبه آقای رفسنجانی از سی به بیست ارتقا یافته است. خود نمایندگان شورای نگهبان پس از بازشماری آرا در دو مرحله و بازشماری پانصد و بیست و هفت صندوق قبل از عید و چهار صد و نود و شش صندوق بعد از عید صحت انتخابات را به صورت مکتوب تایید کرده اند. ظاهرا آقای جنتی به این مساله آگاه نیست که مخزن صندوقهای رای در فرمانداری تهران پلمپ شده و تحت مراقبت شبانه روزی است و امکان محو ادله و قرائن و شواهد وجود ندارد. دبیر محترم شورای نگهبان شماره صندوقهایی را که ابطال شده اعلام نکرده است.
www.hamshahrionline.ir/hamnews/1379/790303/siasi.htm#siasi3
جریان حاکم ده سال پیش میگفت در انتخابات تقلب شده با اینکه آن انتخابات را نیز چند صد هزار نفر از مردم عادی کوچه و بازار برگزار کرده و معتمدین عادی محل مجریان رای گیری بودند
www.parlemannews.ir/gallery/set1/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA/4.jpg
www.parlemannews.ir/gallery/set1/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA/5.jpg
www.parlemannews.ir/?n=8209
بی خود نیست که استدلالهای آقای تاجزاده اونقدر فشار آورده و ایشون تنها متهمی بودن که بدون وثیقه آزاد شدن و تا منزل هم بدرقه شدن و هیچ جوابی برای استدلالهای ایشون وجود نداره
www.rajanews.com/detail.asp?id=46622
www.youtube.com/watch?v=vXXilHGZ_18
تاجزاده در مناظره با رسایی به دفاع از كميته صيانت از آرا پرداخت و گفت: وقتي ميگوييم ما از صيانت آرا نگرانيم دوستان وزارت كشور و شوراي نگهبان ميگويند كه نگران نباشيد ما هستيم در حالي كه اتفاقا ما از خود آنها نگرانيم.
اين عضو شوراي مركزي حزب مشاركت در خصوص اتهام خود مبني بر تقلب در انتخابات در زمان تصدياش بر ستاد انتخابات كل كشور اظهار داشت: گفتند ما تقلب كرديم و درپي آن بنده و آقاي جنتي از هم شكايت كرديم كه بدنبال آن من را دادگاهي و مجازات كردند اما هنوز آقاي جنتي را احضار نكردهاند كه يك لحظه به دادگاه تشريف بياورند و من به دادگاه گفتم كه اگر ايشان نميآيند لطف كنيد دادگاه را خدمت ايشان ببريد.
وي همچنين تصريح كرد: هنگامي كه معاون سياسي وزير كشور و رئيس ستاد انتخابات بودم هر جا كه انتخاب برگزار كرديم دو تا هفت نفر به عنوان ناظر شوراي نگهبان حضور داشتند لذا اگر در آن شرايط رئيس ستاد انتخابات كشور ميتواند هفتصد هزار رأي تقلب كند، در حال حاضر كه هيئتهاي اجرايي و نظارت همسو هستند، نميتواند هفت ميليون رأي تقلب كند.
عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين ضمن حمايت مجدد از كميته صيانت از آرا، افزود: اما تا بحث اين كميته را مطرح ميكنيم ميگويند كه با دشمن همسو شده است.
www.raygah.blogfa.com/post-115.aspx
آقای سعید شریعتی عزیز اگر باز هم بپذیریم که عملکرد شامگاه بیست و دوم خرداد آقای موسوی تنها محصول ایشان بوده و جریان حاکم و همچنین بخصوص جریانی که شما هم اینک حامیشان هستید مانند حزب مشارکت یا بزرگان اصلاحات کوچکترین نقشی در آن نداشته اند میتوان پرسید که پس بزرگان اصلاحات چرا بر طبق ادعای دبیر شورای نگهبان در صبح سیزدهم خرداد که تخلفات انتخاباتی و بداخلاقیها و تخریبها را نیز شامل موارد ابطال آرا دانسته بود، به خاطر تخلفات انتخاباتی خواستار ابطال آرا نشدند و خیلی غلیظتر از آقای موسوی دست به جریان سازی برای ادعای تقلب زدند؟
www.farsnews.com/newstext.php?nn=8803121465
آقای سعید شریعتی عزیز اگر اشکال عدم تحمل کافی برای نقد شدن رو در دهه اول انقلاب برای آقای موسوی وارد بدونیم و با عملکرد بقیه و مثلا سرکردگان اصلاحات در نهادهای دیگر مانند قوه قضائیه مقایسه کنیم، بپذیزیم که مهندس موسوی (بر خلاف برخی از دوستان در دوره اصلاحات که فقط شعارش را میدادند و در حوزه عمل خیلی همم پایبند نبودند) مانند همیشه مرد عمل است و نسبت به این شعار هم با گفتگوهایی که با شما داشته در حوزه عمل بدون ژست تبلیغاتی صادق بوده. این آزار دهنده است که شخصیتهای اصلاحات وقتی میخواهند به نقد درون گروهی بپردازن مصداق را فقط مهندس موسوی میگیرن در حالی که مثلا آقای توکلی در سایت الف همراه بیرحمانه ترین حملاتی که به شخص ایشون میکنه بعضی وقتا آنچنان دفاعی میکنه که شاید بزرگان سکوت کرده اصلاحات به خاطر برخی مصلحتها به بیان اون نمیپردازن.
www.alef.ir/1388/content/view/51316
آقای سعید شریعتی عزیز امیدوارم این نقد دلسوزانه و طولانی بنده موجبات ناراحتی یا خستگی شما را فراهم نیاورده باشه. چون از روی دلسوزی بود و من امیدوارم برخی از واقعیتهای دیگه هم در نظر گرفته بشه و مثلا شما قضیه انتخابات مجلس ششم رو هم به صورت گسترده رسانه ای کنین و در مناظره ها و مصاحبه ها با سند به اون بپردازین و همچنین بیان کنین که آقای موسوی دقیقا بعد از اینکه شورای نگهبان نتیجه قطعی انتخابات رو اعلام کرد پایان جریان انتخابات رو پذیرفت و در بیانیه فردای اون روزش هست که از مردم میخواد نحوه اعتراض رو تغییر بدن و گفت که خودش از این به بعد اعتراضشو از مجرای قوه قضائیه پیگیری میکنه یعنی اینکه حرکت خیابونی جمع بشه. و همچنین نه در بیانیه هفده بلکه تنها سه چهار هفته بعد انتخابات در بیانیه مربوط به خواستش مبنی بر تشکیل حزب راه سبز امید پذیرفت که دولت احمدی نژاد ادامه بده و حاکم باشه و در اون بیانیه هدف راه سبز امید رو انتقاد پارلمانتاریستی از دولت احمدی نژاد در زمینه های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی بیان کرد ولی بلافاصله کوبیده شد و از فکر تاسیس حزب هم با اجبار بیرونش آوردن و خلاصه کلام اینکه در تمام مدت بعد از اعلام رسمی شورای نگهبان آماده تعامل بود ولی اونقدر بهش حمله کردند و حمله کردند که به عاشورا ختم شد در حالی که تا یک ماه قبل عاشورا هم هیچ بیانیه یا اظهار نظر رسانه ای نداشت(فقط شب قبلش آقای خاتمی تو جماران یه سخنرانی داشت). بعد اونهم که با کشته شدن خواهرزادش بزرگترین هزینه رو بین شخصیتهای سیاسی داد و در حالی که مخالف و موافق پیش بینی میکردن زیر اون فشار تندترین موضعش رو طی سال اخیر بگیره بیانیه معقول هفده رو صادر کرد و این در حالی بود که باز هم به اون بی محلی شد.
دوستدار شما
یا حق
منتقد - May 12, 2010 2:46 AM
Ehsan :
2010/05/07
برگی از خاطرات آن روزها !
اینکه چه شد که در حوادث هیجده تیر سال 1378 و حمله به کوی دانشگاه من از حزب الله استعفاء دادم و بعد از آن به زندان افتادم و آن رفتار وحشیانه را سپاه و عوامل بیت رهبری با من انجام دادند تکرار مکررات است و همه می دانند و بارها و بارها هم آنها را در همین مجال تعریف کرده ام و گفته ام که در آن هشت ماه و خورده ای چه بر سرم آوردند و چه ها شد .
هرچه که بود بالاخره با تلاشهای تعدادی از نمایندگان مجلس و پیگیریهای شورای عالی امنیت ملی و آقای خاتمی – رئیس جمهور وقت – بالاخره موفق شدند بفهمند که من در بازداشت اطلاعات سپاه هستم و نهایت امر در بیست و هشتم اسفند سال 1378 شبانه مرا در بیابانهای اطراف تهرانپارس رهایم کردند و رفتند .
آن شب به هر ترتیبی بود خود را به خانه رساندم و یک شب بعدش عید بود و بعد هم دید و بازدید دوستان نزدیک و فامیل، روزگار خیلی تلخی بود همه دوستان قدیمم مرا ترک کرده بودند و دیگران نیز هنوز با دید شک و تردید بمن نگاه می کردند و فضای واقعا ناراحتی داشتم ، در همان هشت ماه که بازداشت بودم خانم شیرین عبادی و آقای محسن رهامی اعلام کرده بودند که وکالت دانشجویان آسیب دیده را قبول می کنند و دانشجویان نیز تعدادی رفته بودند شکایت کرده بودند ، من آن سالها دانشجوی دانشگاه تهران بودم و آقای رهامی نیز اتفاقا همان ترم آخری که هنوز به زندان نیفتاده بودم و حادثه هیجده تیر هم اتفاق نیفتاده بود استادم بود و درس جزای دو با ایشان داشتم تعطیلات عید نوروز که تمام شد روزی رفتم دانشگاه و دفتر ایشان و برایش هر چه بر سرم آمده بود تعریف کردم و گفتم که چه شده و حالا هم عزمم را جزم کرده ام که شکایت کنم همانروز شکایت را تنظیم کردیم و قرار شد فردایش ببرم به دادسرای نظامی تهران تحویل بدهم که اتفاقا فردایش رفتیم و دادسرا شکایت را تسلیم کردیم ، آقای رهامی به قاضی گفت که اظهارات من اینکه چه بر سرم آمده و اینکه اصلا این جریانهای حزب الله و اطلاعات موازی که هستند و چه می کنند می تواند به روند دادگاه کمک زیادی بکند بحث بر سر این بود که من به عنوان شاهد در دادگاه حضور داشته باشم یا به عنوان شاکی ؟
قاضی به آقای رهامی گفت بروید همه حرفهای من را در یک نواری ضبط کنید و بیاورید تا پیگیری کنیم ، با آقای رهامی و پدرم به دفتر حقوقی دانشگاه تهران برگشتیم و همان جا ایشان ضبط صوتی آوردند و قرار شد حرفها واطلاعات را ضبط کنیم ، هم ضبط آقای رهامی خراب بود و هم دفتر شلوغ بود و هی دانشجوها می آمدند و می رفتند و نمی شد کار کرد ، آقای رهامی با خانم عبادی تماس گرفتند و گفتد هم بد نیست با ایشان دیداری داشته باشید و هم شاید بشود این نوار را در دفتر ایشان ضبط کرد .
فردای آن روز که بگمانم پانزدهم یا شانزدهم فروردین بود من به دفتر خانم عبادی رفتم و قصه را تعریف کردم و قرارمان شد برای هفته دیگر که تا آن روز ایشان دوربینی تهیه کند و نوار را ضبط کنیم .
در راه برگشت از دفتر خانم عبادی همینجور تلفنهای دوستانم را در موبایلم نگاه میکردم و به این دنیا می خندیدم که چطور یک شبه همه دوستان دشمنم شدند که به نام یکی از دوستان رسیدم که هم مسجدی و در بسیج باهم بودیم و دانشجوی دانشگاه تهران بود و بواسطه همین هم مسجدی و هم دانشگاهی و اتفاقا نزدیکی دانشکده هایمان که او فنی بود و من حقوق بیشتر باهم دوست بودیم محمد رضا، عضو دفتر تحکیم وحدت هم نیزبود خلاصه دلم را به دریا زدم و شماره اش را گرفتم و صحبت کردیم ، تبریک عید و چه میکنی و این حرفها که گفت ای بابا کجایی و در این مدت خیلی نگرانت بودم و اخبار ربودن و بازداشتت را دنبال میکردم ، اینقدر خوشحال شده بودم که اصلا به خانه نرفتم از همان یوسف آباد مستقیم رفتم به دفتر محل کارش و نشستیم تا پاسی از شب با هم خاطرات گذشته و اتفاقاتی را که برایم شده بود را باهم زیر و رو کردیم .
محمد رضا گفت اتفاقا فردی را هم می شناسم که شاید بتواند کمکت کند و اسمش را هم نگفت و برای فردایش قرار گذاشتیم و فردا شد و رفتیم در ساختمانی در خیابان ویلا و جوانی آمد بود که به قول بچه ها از این عشق اطلاعاتی ها ! کت و شلوار و ته ریشی داشت و سررسیدی در دستش و رفته بود پشت یک میز بزرگ هم نشسته بود که من بعدا که داشتیم رفتار این بنده خدا را با محمد رضا تعریف میکردم و می خدیدم پرسیدم اصلا اون میز رو چطوری آوردند تو این آپارتمان بیست متری ؟! ، جوری حرف میزد که انگار الان وزیر اطلاعات هست من چند بار ازش اسمش را پرسیدم نگفت خلاصه زیاد جدی اش نگرفتم ولی خب گفت که چند روز بعد دوباره همدیگر را می بینیم بیرون که اومدیم محمد رضا گفت این بابا از بچه های دفتر سیاسی جبهه مشارکت هست و حالا نگاه به این خل و چل بازی و ادا اطوارش نکن ولی میتونه کمکت کنه و گفت اسمش هم سعید شریعتی هست !
فردای آن روز آقای محمد رضا ابطحی نازنین تماس گرفتند و سال نو و آزادی ام را تبریک گفتند و گفتند نامه ات را آقای رئیس جمهور خوانده اند و شما میتوانید دوشنبه بیائید دیدار (آن روز شنبه بود ) ، خلاصه دوشنبه که رفتم نهاد ریاست جمهوری قبل از اینکه پیش آقای خاتمی بروم آقای ابطحی پرسید شما با آقای سعید شریعتی هم دیداری داشتید من هم گفتم نه ایشان را نمی شناسم گفتند مطمئنید ؟ گفتم آره والا که یکهو یاد اون آقا افتادم و گفتم بله بله ایشان را دیده ام ولی خودشان را معرفی نکردند .
از دیدار با آقای خاتمی که بگذریم و خلاصه چند روز بعد از روزی دردفتر خانم عبادی آن نوار ویدئویی کذایی را ضبط کردیم محمد رضا زنگ زد و همانجوری پشت تلفن رمزی صحبت کریم که آره بیا دفتر همون وزیر اطلاعات !! می خواهد ببیند تو را .
روز خوبی بود ظهرش با محمد رضا رفتیم دیزی سرا خیابان ویلا و بیاد گذشته ها دیزی ای زدیم تو رگ و عصرش هم رفتیم دفتر محمد رضا که سعید خان با یک فرد دیگری بدتر از خودش که خودش را مهندس معرفی کرد آمده بودند و هر دو شروع کردند بالا و پائین کردن زندگی من رو و هی سئوال پرسیدند و دوربینی هم بود که ضبط میکردند من از همان لحظه به این دو شک کردم که چرا دوست ندارند خودشان در دوربین باشند و حتا وقتی که سئوال می پرسند هم نمی خواهند صدایشان حتا ضبط بشود و دست آخر هم نشستند و باز شروع کردند هر دویشان به گنده گویی که بله ما دو نفر چنانیم و چنین مهندس می گفت همین الان می رویم پیش آقای خاتمی و اون یکی میگفت نه می رویم پیش آقای یونسی ، دست آخر سعید خان گفت اصلا نگران نباش و ما به عنوان کسانی که حرف اول و آخر در مشارکت را می زنند به تو میگیم که همه چیز دست ماست و اینها (منظورش حزب اللهی ها و سپاه و رهبری و ... بود ) هیچ غلطی نمی توانند بکنند و الی آخر .
کلام طولانی نشود خلاصه آن نوار ویدئویی که آخر معلوم نشد همانی بود که در دفتر خانم عبادی ظبط شده بود یا همانی بود که در دفتر محمد رضا ضبط شده و من هم هرگز تا به همین امروز هم نتوانسته ام حتا خودم هم هنوز آنرا ببینم چطور به بیرون درز کرد و نهایتا من در حول و هوش یکماه بعدش که البته مدتی را هم به توصیه شورای عالی امنیت ملی در خانه امنی در برجهای سامان بلوار کشاورز بودم بازداشت شدم که اگر دوستانی داستان مفصلش را نمی دانند می توانند اینجا بخوانند (+) .
در هفته دوم یا سوم دوران بازداشت و بازجویی در زندان توحید بودم که یک شب بازجوهایم که دو تن بودند و یکی شان خود را علیرضا صداقت معرفی میکرد آمد و از فحشها و داد و بیداد و چک و لگدهایش که بگذریم گفت می دانی همه را گرفتیم و هیچ غلطی نمی توانی بکنی و باید همه چیز را بگویی میخواهی شریعتی یا زحمت کش را بیاوریم اینجا تا همه چیز را تعریف کنند ؟
گفتم والا شریعتی رامی شناسم ولی زحمت کش نمی دانم کی هستش آره بیاوریدش لااقل بشناسیم ایشون را . خلاصه آقای بازجو نگاهی با تهدید کرد و گفت باشه الان نشونت می دهم ! چند دقیقه ای گذشت که دیدم بله آقای سعید شریعتی و اون آق مهندس رو آوردند هر دو تا چشم بندشان را برداشتند و نشستند جلوی من چشمتان روز بد نبیند آقای مهندس که حالا معلوم شده بود اسمش زحمتکش هست تا منرا دید زد زیر گریه که بله آقای صداقت خودشه این منو بد بخت کرده تورو خدا منرا ول کنید برم من بدبختم و ال و جیمبل ! و سعید شریعتی هم فحش و دری وری به من که بله ایشون مارا اغفال کرد و گرنه مارا چه به این غلطها ما داشتیم زندگی مان را میکردیم ....!
وضعیت گریه و زاری آقای زحمتکش جوری بود که دیگر به سکسه افتاده بود و حرفهایش اصلا نامفهوم بود و بازجوها هم که وضعیتشان را دیدند بلندشان کردند و بردند.
من واقعا گیج شده بودم و با توجه به شدت و حدتی که بر من میگرفتند و شکنجه هایی که می دادند پیش خودم گفتم من به جهنم اصلا ببین با اینها چکار کردند که اینطوری میکنند .
چند روز بعدش اولین جلسه دادگاه برگزار شد و شکات هم آمده بودند که از الله کرم بگیر تا ده نمکی وذوالقدر ونقدی و ... همه بودند خلاصه . قاضی تفهیم اتهام کرد و شکات آمدند شکایتشان را خواندند و من هم بغل خانم عبادی و آقای رهامی نشسته بودم که رفتم و گفتم نه اتهام را قبول دارم نه این وضعیت را و از شکنجه هایی که شده بودم و فشارهای بازجویی گفتم بعد خانم عبادی و آقای رهامی تا نوبت به آقای سعید شریعتی رسید پیش خودم می گفتم خب الان این بنده خدا هم حتما می گوید که چه بر سرش رفته است که به یکباره خشکم زد !
سعید شریعتی سخنانش را با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد و امام خمینی ودعا برای سلامتی رهبر شروع کرد و از امروز که سخت ترین روز زندگی اش هست چون آقای الله کرم و نقدی و .. شاکیان وی هستند دم زد و گفت من همیشه آرزویم بود با حاج حسین الله کرم دیدار و گفتگو داشته باشم و متاسفم که اولین دیدارمان اینجا بوده و آقای الله کرم من مخلص شمایم و این ما را گول زده بود !
آقای مهندس زحمتکش نیز که همچنان با همان تریپ گریه و زاری بودند آمدند و از روزگار جبهه گفتند که آقای الله کرم و ذوالقدر و نقدی را چقدر دوست دارند و چه خاطرات مشترک و شب زنده داری ها که باهم داشتید و العفو العفو ...
بله حدس زدن حال و روز و قیافه من دیگر کار چندان سختی نیست و از تعجب واقعا فکم افتاده بود روی زمین ! که اینها دیگر کیستند بابا نه به اون گنده گویی ها نه به این غلط کردم ها ...
گذشت و گذشت و بعد از سه سال که من از زندان آزاد شدم دفتر تحکیم وحدت در دانشگاه تهران به پاسداشت دوران زندان تعدادی از اصلاح طلبان دربند مراسمی گرفته بود که آقای آقاجری و رهامی و باقی و شمس الواعظین وتعدادی دیگر از جمله من را هم دعوت کرده بودند و همه باهم نشسته بودیم پشت میزی بروی جایگاه ومن هم چند دقیقه ای هم از دوران زندان و وضعیت بازجویی و ... اینها گفتم و همونجوری که پشت میز بالای جایگاه همه نشسته بودیم مجری که بگمانم آقای شکوری راد بودند از آقای سعید شریعتی هم دعوت کردند که بیایند پشت تریبون و ایشان هم حرف بزنند ، بله آقا سعید هم انگار نه انگار که چه ها در دادگاه و زندان گفتند آمدند پشت تریبون و از وضعیت بد قوه قضائیه و جناح انحصار طلب گفتند و اینکه باید مقاومت کرد و چنین و چنان و برگشتند به من هم نگاه کردند و از مقاومت و رشادت من هم تشکر کردند و ورود من را به اردوی اصلاح طلبان تبریک و تهنیت هم گفتند و نشستند !
حالا بازهم تصور حال و روز من در آن لحظه هم زیاد کار دشواری نیست و اینکه چقدر دلم میخواست همانجا بلند شوم و به آن جماعت دانشجوی بی خبر از همه جا بگویم که بچه ها گول اینها را نخورید اینها مشتی گندم نمای جو فروش هستند وشما که نمی دانید در آن دادگاههای غیر علنی و دوران بازجویی این مبارزین غیور چه گونه بودند و خلق الله گول این جماعت را نخورید .
یه مثلی هست قدیمی های تهران می دانند که به بعضی ها می گویند لات کوچه خلوت که تا کوچه خلوت هست و کسی نیست داد و بیدادشان و عربده کشی هایشان صدایش تا ثریا می رود ولی به محضی که کوچه شلوغ شود لات که چه عرض کنم موش می شوند !
برای همین بود که چند ماه پیش که خدا رو شکر اینبار دیگر مثل دادگاه پرونده موسوم به نوارسازان غیر علنی نبود و من هم مثل همه آقای سعید شریعتی را دوباره در هیبت زندانی نادم و پشیمان پشت تریبون دادگاه دیدم زیاد تعجب نکردم و دیدم بله دوباره پای این لات کوچه خلوت به زندان باز شده است ، برای همین زیاد تعجب نکردم وقتی که دیدم دارد برعلیه موسوی و جنبش سبز حرف می زند و افشاگری می کند و مثل خیلی های دیگر که درست مثل همان دانشجوهای ساده دل آن روز که در مراسم پاسداشت برای سخنان پرطمطراق آقای شریعتی سوت و کف می زدند گول نخوردم و نگفتم آهان این حتما اثر قرصهای زرد و قرمز است وگرنه آقا سعید دلیر است !
اما همه اینها را که گفتم باعثش نشتری بود که این روزها دوست عزیزم هنگامه شهیدی از زندان با نامه اش بر این دمل کهنه زد و از رفتار دوگانه و عجیب و غریب سعید شریعتی شکوه کرده است (+) .
چه زیبا هنگامه گفته است که : " برادر سعید ... برخی افراد در برخی مقاطع تاریخ دچار چرخش و تحول در رفتارهای سیاسی خود می شوند موضوع تازه ای نیست اما من از شما متعجبم و همانگونه که در دادگاه با شنیدن سخنان شما زبان دردهان می گزیدم اکنون نیز با خود می اندیشم چگونه شد که در کارخانه آدم سازی که شما و ما با هم از آن خارج شدیم ما اینگونه به تحول نرسیدیم؟ کجای کار ایراد داشت؟
اگر بنا برنحوه برخورد باشد که مانند شما با ما هم بسیار محترمانه برخورد شد ! واز این باب شکایتی نیست . پس چگونه است برادر سعیدی که قبل از انتخابات و درست سال گذشته در همین روزها در فیس بوک به عدم تخریب چهره دیگر کاندیدا ها ما را نصیحت میکرد ، پس از یک سال به یک منتقد در جناحی تبدیل شده است که از همان جناح رشد سیاسی خود را آغاز کرده است؟" .
هنگامه شهیدی این شیرزنی که باید مردانگی و غیوری را مردهای اینچنینی از او بیاموزند درست حق مطلب را ادا کرده است و اصلا دیگر چیزی اضافه کردن بر نامه اش زیاده گویی است و آرزوی آزادی اش را همه به انتظار نشسته ایم .
سخن به درازا کشید و یک کلام و ختم کلام و اینکه چه خوش گفت سهراب که :
کاش این مردم دانه های دلشان پیدا بود ...
Ehsan - May 12, 2010 9:29 AM
شهرام :
یکی از دلایل طولانی شدن هر مبارزه ای حرکت در مسیر عاری از خشونت است. طولانی خسته کننده و فرسایشی اما غیر قابل برگشت
نتیج هر اقدام آنی و خشونت آمیز میتواند به سرعت از بین برود ولی مبارزه ارام و بی خشونت در عمق نفوذ میکند.
من گمان میکنم منظور طراح این طرح دقیقا بر خلاف آنچه که استنباط میشود بوده. میخواسته به جای گلوله مداد را بنشاند ولی راست میگویی.
جای مداد مقدس در میان لجنزار خشاب نیست
شهرام - May 12, 2010 6:06 PM
فريد :
سلام اخوي.
شما جديدا خيلي افتاديد تو اين پزهاي روشنفکريا!حالا ميخوايد جرس رو نقد کنيد اشکال نداره ولي خواهشا اينجوري نقد نکنيد. پيام اين پوستر واضحه.
فريد - May 16, 2010 7:01 PM
مخلص آقا سعید :
آقا سعید من هم فکر می کنم اگر به جای تمسخر سخنگوی شورای نگهبان از این حرف ایشان که تخلفات و توهین ها را باعث ابطال بخشی از آرا دانسته بود استفاده به نفع مطلوب می شد، بیشتر مثمر ثمر واقع می شد. احمدی نژاد در پایان فیلم تبلیغاتی دومش رسماً میرحسین را هرزه خطاب کرد که باید از ریشه قطع شود و در فیلم هم آن علف هرز و سبز را از ریشه قطع و میان زباله ها انداخت در حالی که در فیلم میرحسین هیچ اهانت شخصی و خصوصی به احمدی نژاد نشد و فقط در فیلم کروبی یک چیزهایی به او گفتند راجع به هاله و این حرف ها که آن هم گویا فیلم هاله نورش بدون زیاد و کم در فیلم تبلیغاتی کروبی بوده که سیما سانسورش کرده بود در حالی که آن نسبت ناروایی نبود و فکتی بود که احمدی نژاد واقعاً گفته بود. یا مثلاً حمایت های ارگانیک و مالی و تبلیغاتی دستگاه های حکومتی یا نگاه داشتن پرداخت های مالی و پرداخت های خارج از برنامه از جیب بیت المال به مردم و به نام دولت خدمتگزلر تنها چند روز قبل انتخابات و استفاده ابزاری و تنها فرصت طلبانه از بحث مفاسد اقتصادی و یا اختصاص بیست دقیقه طلایی در بهترین و آخرین لحظات زمان قانونی تبلیغات به صورت یکطرفه به احمدی نژاد و خیلی مسائل دیگر. ولی هیچ کدام از شخصیت های حامی میرحسین از قبل انتخابات بنا را بر این نداشتند که تاکتیک اصلی اعتراض را بر روی این مسائل پایه گذاری کنند. یک متنی را جایی دیدم که به نظرم جالب آمد که برای شما هم میگذارم:
در این نوشته تنها به رفتار 20 روزه قبل از انتخابات می پردازیم چون ایستادگی سرسختانه و غیرقانونی نهادها پشت آقای احمدی نژاد و حمایت از بی قانونی های بیسابقه وی در 4 سال قبل از آن به قدری طولانی است که در چند سطر گنجاندنی نیست.
اکثر سازمانها و نهادهای حکومتی و دولتی که مطابق قانون باید در مقطع تبلیغات انتخابات بی طرف میماندند به نفع یک کاندیدا که اتفاقآ به عنوان برنده انتخابات هم اعلام شد وارد رقابت های انتخاباتی شدند و پیامد همین موضوع هم چیزی جز بی اعتمادی عمیق هواداران نامزدهای دیگر به ارگانهای برگزارکننده و تاثیرگذار بر انتخابات نبود. صدا و سیما به عنوان یک رسانه حکومتی که بر اساس قانون باید در رقابتهای انتخاباتی بیطرف میماند مستقیم و غیر مستقیم به نفع نامزد برنده انتخابات یعنی محمود احمدی نژاد وارد صحنه شد، برخی از روزنامه ها و خبرگزاری هایی که به دلیل هزینه از بودجه عمومی مطابق قانون باید در جریان انتخابات بی طرف می بودند آشکارا با نقض بی طرفی تمام توان خود را برای پیروزی یک کاندیدای خاص به کار بستند، نهادهای نظامی همچون سپاه در پوششهایی نظیر این گفته نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران که "دولت آقای احمدینژاد کارهایی را شروع کرده که مصلحت و منفعت کشور ایجاب میکند که در یک دوره چهار ساله دیگر به نتیجه برسد و الان کار در مرحله ای نیست که تغییر دولت داشته باشیم و مصلحت این است که دولت عوض نشود" عملآ به نفع یک نامزد موضع گرفتند، برخی از اعضای شورای نگهبان بر خلاف قانون حمایت خود را از یک کاندیدا اعلام کردند و... حاصل همه این حمایتها و جانبداریها که توسط نهادهایی صورت میگرفت که مطابق قانون باید در رقابت های انتخاباتی بیطرف میماندند بیاعتمادی شدید هواداران میر حسین موسوی، مهدی کروبی و محسن رضایی به نهادهای درگیر در برگزاری انتخابات بود.
آنها چگونه می توانستند برای برگزاری انتخابات به حکومت و دولتی اعتماد کنند که ارگان های وابسته به آنها با تخلف آشکار از قانون از یک نامزد خاص حمایت کرده بودند؟. اگر بخواهیم به شکل واقع بینانه به چرایی اعتراضات گسترده پس از انتخابات بپردازیم باید ریشه آن را در همین بی اعتمادی هواداران موسوی و کروبی به حاکمیت و دولت جستجو کنیم. بی اعتمادی که از دخالت های غیر قانونی برخی نهاد ها در انتخابات به نفع یک نامزد خاص سرچشمه می گرفت. این رفتار های غیر مسئولانه بود که باعث عدم پذیرش نتیجه انتخابات از سوی افکار عمومی شد و نه طراحی بیگانگان. اگر بخواهیم موضوع را بازتر کنیم می توان تاثیر رسانه ها را در اعتراضات پس از انتخابات را مورد بررسی قرار داد. مسئولان بارها رسانه های خارج از کشور را متهم به برنامه ریزی برای اعتراضات یا آنچه آنها اغتشاشات پس از انتخابات می نامند متهم کرده اند و مدعی هستند که رسانه هایی همچون BBC ٫ VOA و... شبهه تقلب در انتخابات را ایجاد کرده اند و باعث شده اند که هواداران نامزد های بازنده نتیجه انتخابات را نپذیرند اما واقعیت این است که این صدا و سیمای خود جمهوری اسلامی ایران بود که با عملکرد یکجانبه و ناعادلانه باعث ایجاد سوء ظن و بی اعتمادی هواداران موسوی و کروبی و حتی محسن رضایی که خیلی جاها پیش قراول دو نامزد دیگر بود، به نتایج اعلام شده انتخابات شد و این ذهنیت را در آنها پدید آورد که قرار است به هر قیمتی که شده احمدی نژاد را برنده انتخابات کنند. برای اثبات این موضوع کافی است که عملکرد صدا و سیما را پیش از برگزاری انتخابات مرور کنیم.
در ابتدا اینکه رفتار سازمان صدا و سیما در قبال انتخابات تا آن اندازه یک جانبه و یک سویه و به نفع یک نامزد خاص بود که هم باعث تذکر و اعتراض دادستان وقت کل کشور و هم اعتراض سازمان بازرسی کل کشور شد. دادستان کل کشور در جلسهای با بیان اینکه در باب تبلیغات انتخابات دستگاههای عمومی خاصه صداوسیما نباید یکجانبه عمل نمایند ضمن انتقاد از رویه صدا و سیما گفت: "وظیفه قانونی خود میدانم به این رویه صداوسیما که درست نیست متذکر شوم". درباره سازمان بازرسی کل کشور هم که ستادی ویژه برای نظارت بر امور انتخابات تشکیل داده بود معاونتهای چهارگانه این سازمان اقدام به بررسی رفتارهای سازمانها و دستگاههای مختلف در عدم استفاده از اموال و امکانات دولتی و عمومی له یا علیه کاندیداهای ریاست جمهوری کردند که به دنبال همین موضوع سازمان بازرسی کل کشور اعتراض کتبی خود را به سازمان صدا و سیما و روزنامه ایران اعلام کرد. سازمان بازرسی کل کشور مدعی شد که رفتار های این دو رسانه شبهاتی را در زمینه حمایت از یک کاندیدای خاص ایجاد میکند. یکی از اشکال این حمایت صدا و سیما از یک نامزد خاص پخش قسمتی خاص و گزینشی از صحبت های موسوی و کروبی در سخنرانی های خود بود. برای نمونه میر حسین موسوی در یکی از سخنرانی های خود در کنار انتقادات بسیاری که به دولت احمدی نژاد وارد کرد در جملاتی کوتاه از چند نمونه از اقدامات احمدی نژاد با دید مثبت یاد کرد که در کمال تعجب صدا و سیما از همان جملات کوتاه به عنوان یکی از سرفصلهای سخنرانی موسوی یاد کرد. این موضوع باعث شد که میر حسین موسوی بعد ها در سالن آمفی تئاتر دانشگاه کرمان در پاسخ به این سوال که چرا از نقاط مثبت دولت نهم چیزی نمی گوید پاسخ دهد: " یک نکته از دولت به عنوان محاسن گفتم که برنامه 30 :20 همان یک نکته را به صورت بریده پخش و اعلام کرد که من از دولت حمایت کردم ، کار برنامه 20:30 باعث شد که من توبه کنم و دیگر حرفی نزنم ". مشابه همین اقدام را صدا و سیما درمورد کروبی هم انجام داد.
مهدی کروبی که خودش در 4 سال گذشته بازیخورده صدا و سیما بود گفت آیا صدا و سیما جسارت آن را دارد که بخشهای سخنرانی من درباره آقای محمود احمدی نژاد را هم پخش کند؟ آیا صدا و سیما جسارت آن را دارد که هاله نور این آقا را از فیلم من سانسور نکند؟ این در حالی بود که این رسانه "میلی" در حسن ختام شوی تبلیغاتی احمدی نژاد موسوی را سبز هرز معرفی کرد که باید از ریشه قطع و با حقارت به میان زباله ها فرستاده شود. علت رفتار غرض ورزانه صدا و سیما برای برهم زدن چهره اصلاح طلبان چیست؟ آیا طرح تفاوت سلیقه میان نامزدهای اصلاح طلب در زمره وظایف صدا وسیماست؟ آیا همین کارها را درباره احمدی نژاد انجام میدهد؟ البته فعالیت های صدا و سیما در جهت تخریب این نامزدهای انتخابات محدود به پدیده ای همچون پخش گزینشی سخنرانی ها نمی شد و در برخی مواقع حالت کاملاً آشکار به خود می گرفت. برای نمونه هواداران میر حسین موسوی در روز پنجشنبه 31/2/88 با چشمانی بهت زده شاهد به تمسخر گرفتن آشکار کاندیدای مورد علاقه خود در برنامه ایران 88 شبکه سوم سیما بودند. در این برنامه که مهمان آن شهاب الدین صدر بود ، وحید یامینپور مجری برنامه بحث سوء استفاده از سیادت برای جلب آرای مردم را پیش کشید و حتی به این اندازه هم بسنده نکرد و از مهمان برنامه به حالتی تمسخر آمیز و لبخند به لب پرسید شما در تبلیغات انتخاباتی از شال سبزی یا چیز سبز دیگری استفاده نمی کردید؟!. به طور منطقی صحبت های مجری برنامه متوجه شخصی جز میر حسین موسوی نبود زیرا تنها کاندید سید حاظر در انتخابات او بود و رنگ سبز نیز نماد تبلیغاتی میر حسین موسوی بود.
البته به جز مواردی از این دست صدا و سیما برای تخریب میر حسین موسوی دست به اقدامی زد که هرگز حتی تصور آن هم در اذهان ممکن نبود : دادن نسبت دروغ به ساحت مقدس مراجع عظام تقلید!. یعنی اقدامی که در صدا و سیمای رسمی حکومت جمهوری اسلامی غیر قابل تصور بود. ماجرا از این قرار بود که در فیلم تبلیغاتی میر حسین موسوی که از تلویزیون پخش شد بخش هایی وجود داشت که مربوط به استقبال صمیمانه تعدادی از مراجع تقلید از او می شد. پس از اینکه این فیلم تبلیغاتی به روی آنتن رفت بخش خبری بیست و سی مدعی موضع گیری مراجع تقلید در مقابل این مستند شد ، به این شکل که وجود تصاویر مربوط به استقبال مراجع تقلید در فیلم تبلیغاتی یکی از نامزدهای انتخابات به معنای حمایت آنها از این نامزد انتخابات نیست. ادعای بخش خبری بیست وسی اما تکذیب صریح دفاتر مراجع تقلید را در پی داشت. دفتر آیت الله جوادی آملی خبر منتشر شده در بخش خبری 20:30 مبنی بر اعتراض به فیلم مستند مهندس موسوی را تکذیب و اعلام کرد: " دفتر معظم له هیچ واکنشی نسبت به مستند انتخاباتی موسوی نشان نداده و طی دو روز گذشته هيچ اطلاعیه ای در اين مورد صادر نکرده است ". دفتر آیتالله العظمی موسوی اردبیلی نيز در نامهای به رییس سازمان صدا و سیما، خبر 20:30 سيمای جمهوری اسلامی ، مبنی بر اعتراض ایشان به فیلم مستند مهندس موسوی را تکذیب کرد. در نامه دفتر آیتالله العظمی موسوی اردبیلی به عزتالله ضرغامی آمده بود : " متاسفانه در بخش اخبار 20:30 یکشنبه شب مورخ یازدهم خرداد 1388 که از شبکه دوم سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شده است، مطالبی به این دفتر استناد داده شده که فاقد صحت است. خواهشمند است نسبت به تکذیب آن در همان بخش خبری اقدام نمایید ". دفتر آیتالله العظمی صافی گلپایگانی هم طی اطلاعیه ای خبر بیست و سی را کذب خواند. در این اطلاعیه با خطاب قرار دادن مردم شریف ایران آمده بود : " روز یکشنبه 10/3/88 خبرگزاری دولت ، ایرنا همگام با بخش خبری 20:30 در اقدامی اسف بار و تامل برانگیز اقدام به خبرسازی پیرامون مرجعیت شیعه و مسئله انتخابات كرد. علیهذا به اطلاع عموم می رساند دفتر حضرت آیت الله العظمی صافی طی دو روز گذشته هیچ گونه بیانیه ای صادر ننموده و با هیچ خبرگزاریای از سوی این دفتر، مصاحبه ای صورت نپذیرفته است و کلیه مواضع رسمی این مرجع تقلید شیعه از طریق سایت رسمی معظم له قابل دسترسی میباشد. دفتر حضرت آیت الله ، ضمن ابراز تاسف عمیق از این گونه اقدامات ضد اخلاقی در رسانههای تاثیر گذار کشور، اعلام می دارد این قبیل بی سامانیها و اقدامات سوء که نمونه ای از آن متاسفانه امروز از سوی رسانه ملی و خبرگزاری دولت ، صورت پذیرفت باعث ایجاد فضای بی اعتمادی و سوء ظن در میان مردم میگردد و اقدامات معدود جاهلانی که برای رسیدن به مقاصد سیاسی خود حتی از خبرسازی و دروغپردازی پیرامون مرجعیت ، ابایی ندارند موجب ایجاد التهاب در جامعه است ". آخرین قسمت از سریال جانبداری های صدا و سیما از محمود احمدی نژاد هم ساعاتی پیش از پایان زمان تبلیغات انتخابات رقم خورد. هنگامی که صدا و سیما از اختصاص بیست دقیقه به محمود احمدی نژاد در بهترین و اثرگذارترین موقع در 34 ساعت قبل از رای گیری و 2 ساعت قبل از پایان تبلیغات و 1 روز پس از پایان حضور نامزدها در رسانه میلی و در غیاب رقیب جدای از مدت زمانی که قبلآ تعیین و اعلام شده بود خبر داد. دادستان وقت کل کشور در مصاحبه با رسانه ها صراحتآ اختصاص این زمان به محمود احمدی نژاد را غیر قانونی اعلام کرد. آیت الله دری نجف آبادی به رسانه ها گفت : " تصمیمات كمیسیون تبلیغات صدا وسیما بدون حضور دادستان و یا نماینده قانونی وی اعتباری ندارد ". او ادامه داد : "مصوبات آن نیز از درجه اعتبار ساقط است ". دادستان کل کشور تاکید کرد : " پیش از این نیز به دو عضو دیگر این كمیسیون اعلام كرده بودیم كه زمان در نظر گرفته شده برای كاندیداها باید برابر و یكسان باشد؛ از این رو اختصاص وقت به نامزدهای انتخابات به صورت نابرابر غیرقانونی است ". اما با وجود اعلام رسمی دادستان کل کشور مبنی بر غیر قانونی بودن زمان اختصاص داده شده به محمود احمدی نژاد این بیست دقیقه به روی آنتن رفت و در آن شاخدارترین دروغها مطرح شد بدون اینکه وقتی برای پاسخگویی مانده باشد تا هواداران میر حسین موسوی ، مهدی کروبی و محسن رضایی در آستانه انتخابات با چشمانی بهت زده به تماشای حمایت غیر قانونی صدا و سیما از محمود احمدی نژاد بنشینند.
حال تصور می کنید اینچین عملکردی از صدا و سیمای وابسته به حکومت که مطابق قانون باید در رقابت های انتخاباتی بی طرف باشد چه تاثیری بر هواداران موسوی ، کروبی و محسن رضایی خواهد داشت؟ آیا جز این است که این عملکرد صدا و سیما شبهه تلاش برای برنده کردن محمود احمدی نژاد را در اذهان آنها ایجاد خواهد کرد و باعث بی اعتمادی شدید آنها به فرآیند برگزاری انتخابات خواهد شد؟. هواداران میر حسین موسوی که می بینند صدا و سیمای وابسته به حکومت برای تخریب نامزد مورد علاقه آنها حتی اقدام به دروغ پردازی به ساحت مقدس مراجع عظام تقلید می کند ، فکر می کنید چه تصوری در آنها نسبت به انتخابات شکل خواهد گرفت؟. همانگونه که اشاره شد در بیانیه آیت الله صافی گلپایگانی که پس از طرح ادعای کذب صدا و سیما درباره مراجع تقلید صادر شد آمده بود : " اقدامات معدود جاهلانی که برای رسيدن به مقاصد سياسی خود حتی از خبرسازی و دروغپردازی پيرامون مرجعيت ، ابايی ندارند موجب ايجاد التهاب در جامعه است ". مرور این بخش از بیانیه آیت الله العظمی گلپایگانی تداعی معانی فوق العاده ای را دارد. این بیانیه صراحتآ خبر از ایجاد التهاب در جامعه می دهد. به این شکل که اقدام صدا و سیما را موجب ایجاد التهاب در جامعه دانسته که البته دلیل آن هم واضح است. زیرا وقتی هواداران یک نامزد خاص می بینند که صدا و سیمای وابسته به حکومت جمهوری اسلامی برای تخریب نامزد مورد علاقه آنها حتی به مراجع تقلید هم نسبت دروغ می دهد پس این باور در آنها شکل خواهد گرفت که جریانی در حاکمیت برای برنده نشدن نامزد مورد نظر آنها دیگر هیچ خط قرمزی نخواهد داشت و هر عمل دیگری را هم ممکن است انجام دهد. این دقیقآ همان مسئله ای است که آیت الله گلپایگانی از آن با عنوان " ايجاد فضای بیاعتمادی و سوء ظن در ميان مردم " یاد می کند. یا تصور می کنید پخش بیست دقیقه اختصاصی به محمود احمدی نژاد از سوی سازمان صدا و سیما در حالی که دادستان کل کشور رسمآ آن را غیر قانونی خوانده بود چه تاثیری بر هواداران دیگر نامزد ها گذاشت؟ ایا جز این است که در فاصله ای بسیار نزدیک به آغاز انتخابات هواداران سه نامزد دیگر پس از تماشای این بیست دقیقه به مرز انفجار رسیدند و تصور وجود اراده ای برای برنده کردن احمدینژاد بیش از همیشه در ذهن انها شکل گرفت؟ نکته بسیار جالب اینکه همین صدا و سیمایی که در آستانه انتخابات با پخش بیست دقیقه غیر قانونی بزرگ ترین قانون شکنی ممکن را در مقابل چشمان میلیون ها نفر انجام داد پس از اعلام نتایج انتخابات از معترضان می خواست قانون را رعایت کنند!
حال سوال اینجاست که اگر این عملکرد صدا و سیما به اضافه خروج از بی طرفی نهادهایی نظیر شورای نگهبان به اضافه توقیف روزنامه هوادار یک نامزد در آستانه برگزاری انتخابات به اضافه اتفاقاتی که در روز برگزاری انتخابات رخ داد نظیر قطع شبکه پیامک، فیلترینگ ناگهانی و گسترده سایت های هوادار برخی نامزد ها ، اختلال شدید در اینترنت ، حمله به ستاد یک نامزد ، بازداشت برخی از چهره های سرشناس سیاسی حتی پیش از اعلام نتایج نهایی انتخابات و آغاز مانوری به نام مانور اقتدار از سوی نیرو های امنیتی، شبهه را در اذهان ایجاد نمی کند پس دیگر چه چیزی قرار است شبهه را ایجاد کند؟!
اما مسئله اینجاست که در زمان بررسی چرایی اعتراضات صورت گرفته به نتایج اعلام شده انتخابات به جای توجه به اقدامات غیر مسئولانه و غیر قانونی نهاد های دولتی و حکومتی و به جای پرداختن به علت ها ، تلاش می شود به معلول ها توجه شود و اقدامات بیگانگان دلیل عدم پذیرش نتیجه انتخابات توسط افکار عمومی نشان داده شود.
حقیقت این است که در همان روزی که صدا و سیما برای تخریب یک نامزد حتی به مراجع تقلید هم نسبت دروغ داد ، در همان روزی که صدا و سیما با وجود اعلام رسمی دادستان کل کشور مبنی بر غیر قانونی بودن بیست دقیقه اختصاص داده شده به محمود احمدی نژاد این بیست دقیقه را به روی آنتن برد ، در همان روزی که رسانه هایی که از پول بیت المال هزینه می کردند و باید در جریان تبلیغات انتخابات بی طرف می ماندند تبدیل به تندرو ترین حامیان یک نامزد خاص شده بودند ، در همان روزی که برخی اعضای شورای نگهبان که آنها هم باید در رقابت های انتخاباتی بی طرف می ماندند در دفاع از یک نامزد خاص حتی از مرز حمایت هم گذشتند و به مرز ستایش رسیدند ، در همان روزی که اشخاص وابسته به نهاد های نظامی در اظهارنظر های خود جانب یک نامزد را گرفتند و قبل از انتخابات رسما به موسوی که محبوب عده کثیری از همین ملت بود فحاشی کردند و... در همان روز ها بود که شبهه تلاش برای برنده کردن یک نامزد خاص در بین افکار عمومی شکل گرفت اما چون تمامی این اقدامات غیر مسئولانه و غیر قانونی از سوی سازمان ها و اشخاصی سر زده است که از نوعی مصونیت قضایی نانوشته برخوردارند ، به همین دلیل امروز انگشت اتهام به سمت افرادی نشانه رفته که به خاطر دور بودن از نهادهای قدرت هیچ گوش شنوایی را برای اعتراض به این تخلفات نمی یابند.
فاعتبروا یا اولی الابصار
مخلص آقا سعید - May 16, 2010 7:16 PM