« مداد فشنگ نيست |
صفحه اول
| كامنت ها »
۱۹:۴۷ چهارشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
نگفتنيها-1
هفته پيش در وبلاگ گفتني ها مطالبي نوشته شد كه حاوي نسبت هاي ناروا و اطلاعات غلطي در مورد من بود. بناي من توضيح در مورد نوشته هاي اين وبلاگ نيست. واقعا در وسع و توان خودنمي بينم كه به هر مطلب نا روايي كه در مورد من نوشته مي شود آن هم در دنياي بي كران اينترنت پاسخ بدهم. اما چون ديدم كه براي بعضي از دوستان من ماجراي پرونده اي كه من و صاحب اين وبلاگ از بد روزگار در آن مشتركا متهم بوديم و روايت نادرست و سوءتفاهم برانگيز اين فرد از آن ماجرا ايجاد شبهه كرده است. بنا بر خواست تعداد زيادي از دوستانم و عليرغم ميل شخصي و توصيه دوستان در مورد پرونده مربوط به اظهارات آقاي امير فرشاد ابراهيمي در مورد شخصيت ها، سازمانها و مناسبات سياسي در بين نهادهاي امنيتي و انتظامي كشور و فيلم منتشر شده از اين اظهارات (معروف به پرونده نوارسازان) توضيحاتي بدهم و چگونگي درگير شدن خود را در اين پرونده، اجمالي از محتواي آن و نهايتا سرنوشت آن ياد آور شوم.
ذكر چند نكته را ضروري ميدانم:
1- پرونده مشهور به نوارسازان يكي از پر سر و صداترين پرونده هاي سياسي، امنيتي و قضايي ده سال گذشته است كه شخصيت هاي برجسته سياسي كشور، وكلا و حقوقدانان، مسئولان طراز اول سياسي و قضايي، نهادهاي مختلف امنيتي و انتظامي هر يك تحت عنواني اعم از شاكي، متهم، وكيل، شاهد و مطلع در آن نقش ايفا كرده اند و كما بيش در جريان ابعادي از اين پرونده قرار گرفته اند.
به ويژه وكلاي محترم خانم شيرين عبادي و حجت الاسلام محسن رهامي كه متهم اين پرونده بودند و آقايان دكتر امير حسين آبادي، عبدالفتاح سلطاني ، صالح نيكبخت، دكتر سيف خواه، دكتر طاهري و چند تن از وكلاي مبرز در ماجراي اين پرونده و جزئيات آن قرار دارند. اين نكته را بدين منظور نقل كردم كه دوستان علاقه مند بدانند كه خيلي هم شهر هرت نيست كه هر پرت و پلايي را به عنوان اطلاعات اين پرونده يا اتفاقاتي كه در دادگاه غير علني مربوطه افتاده است را يك نفر بخواهد بگويد و ديگراني نباشند كه بشود از آنها در مورد صحت و سقم آن اظهارات گواهي و تأييد گرفت.
2- من اساسا در مورد انگيزه خواني در حوزه كنش ها و رفتارها و گفتارهاي اشخاص در حوزه عمومي آن هم در حول و حوش مسائل سياسي كاملا پرهيز دارم. عليرغم اطلاعات نسبتا گسترده اي كه در مورد حال و احوال و گذشته و سوابق نويسنده وبلاگ گفتني ها دارم و عليرغم اينكه در همين مدت پس از انتشار مطالب وبلاگ گفتني ها اطلاعات و اخبار تأييد شده و نشده فراواني برايم از سوي كساني كه به انحاء مختلف با ايشان در ارتباط بودهاند خصوصا در سالهاي اخير زندگي ايشان در تركيه و آلمان به هيچ عنوان جز در مواردي كه به موضوع پرونده ربط داشته قضاوتي در مورد شخص ايشان و ودلايل رفتار و گفتار وي نخواهم كرد. من حتي از جمله اي كه در دادگاه نسبت به ايشان گفتم و بيش از هر چيز ناشي از عصبانيت شخصي بود به درگاه خداوند استغفار كردم و تا آنجا كه يادم هست از او حلاليت طلبيدم. من آقاي امير فرشاد ابراهيمي را در زمره قربانيان و مظلومان برخي ناراستي ها و مسيرهاي ناصواب كه امثال وي را طعمه كرد و نهايتا مانند دستمال آلوده آنها را مچاله و زندگيشان را تباه نمود ميدانم و بسياري از اوقات دلم براي چنين جوانان با استعداد و بعضا فداكاري كه مخلصانه وارد مسيرهاي انحرافي شدند و تاوان سنگين اشتباه تشخيص خود و منفعت طلبي ها و كژتابي هاي ديگران را دادند حقيقتا ميسوزد.
3- ماجراي پرونده نوارسازان براي من طي مقدماتي رخ داد كه از روز ترور آقاي حجاريان آغاز شد. لذا من هم روايت اين ماجرا را از همانجا آغاز ميكنم و به ضرورت روايت به حوادث پيش و پس از آن ميپردازم. براي اينكه ماجرا را سر هم بندي نكرده باشم در چند نوبت به آن ميپردازم. و در نهايت نكاتي را در حول و حوش اين پرونده و تبعات آن و تحليل هاي سياسي كه در رابطه با اين پرونده ارائه شد عنوان ميكنم.
اما روايت ماجرا:
يكشنبه 21 اسفند 1378 يك روز غم انگيز در تاريخ سياسي معاصر بود. سعيد حجاريان عضو شوراي شهر تهران در مقابل ساختمان شورا توسط عواملي ناشناس هدف گلوله قرار گرفت و تا آستانه مرگ رفت. حجاريان مغز متفكر اصلاحات نام داشت و بلافاصله انگشت اتهام به وي گروه هاي مخالف اصلاحات نشانه رفت. اگر چه تندروها و افراطي هاي دست راستي كوشيدند با تعريف و تمجيد از حجاريان و بازكردن پاي سازمان مجاهدين خلق در انجام اين ترور در تحليل هاي اوليه شان از بار رواني اين اتهام موقتا فرار كنند اما افكار عمومي تشخيص درستي داده بود.
انكار ناپذير بود كه اين اقدام توسط گروهي سازمان يافته كه توسط تبليغات فوق العاده سنگين منفي عليه اصلاح طلبان تحريك شده بودند صورت گرفته بود. شايعات گسترده اي در همان ساعات اول در مورد عوامل و امران اين ترور و نيز گريختن آنان از كشور پس از مبادرت به اين اقدام پخش شد.
به هر حال سعيد حجاريان در بيمارستان سينا بستري شد، تيمي مجرب از دوستان پزشك او مديريت احيا و درمان او را بر عهده گرفتند و تيمي مجرب از دوستان با سابقه سياسي و امنيتي او محافظت از او را در مقابل اقدام مكمل تروريست ها در بيمارستان سازمان دادند.
آن زمان من دبير دفتر سياسي جبهه مشاركت و دبير سرويس سياسي روزنامه مشاركت و نيز دبير ستاد انتخاباتي حزب در انتخابات مجلس ششم بودم و به دليل حضور دائم خود در حزب و ارتباط نسبتا خوبي كه با دوستان سعيد در حزب، روزنامه صبح امروز و مشاركت و تيم پزشكي وي داشتم حلقه وصلي ميان تيمهاي حفاظت و پزشكي سعيد و اركان حزب و روزنامه ها بودم.
شوراي مركزي جبهه مشاركت كه يكي از اعضاي ارشد خود را روي تخت بيمارستان و در جدالي سخت با مرگ ميديد بنا بر وظايف حزبي و حساسيتي كه اين اتفاق در موقعيتي پيچيده براي اعضا و اركان حزب ايجاد كرده بود دو گروه را مأمور رسيدگي به ماجراي سعيد و اتفاقات احتمالي پيرامون اين ترور نمود. يك گروه كه مسئول برنامه ريزي و تدارك مراسم تشييع و تدفين و بزرگداشت سعيد در صورت شهادت احتمالي وي شدند و يك گروه كه مسئول دريافت و تحليل و جمع بندي اطلاعات مردمي مربوط به حادثه ترور و شناسايي عوامل آن و ارائه جمع بندي شده اين اطلاعات و تحليل ها به نهادهاي امنيتي و قضايي شدند.
من به همراه تعدادي از اعضاي شوراي مركزي و برخي از اعضاي مؤسس حزب و با كمك تعدادي از دوستان در خارج از حزب اين گروه را تشكيل داديم و پيگير ماجرا شديم. در عين حال در تيم حفاظت از آقاي حجاريان در بيمارستان سينا نيز حضور داشتم و سهم خود در مراقبت از ايشان را در كنار ساير دوستان ايفا مينمودم.
سيل اطلاعات گونانگون كه به شيوه هاي مختلف از سوي مردم و دوست داران سعيد به حزب ميرسيد آنچنان بود كه ما توانستيم پيش از نهادهاي امنيتي و اطلاعاتي رسمي و حقيقتا با كمك مردم و البته عنايت خداوند بسيار سريع به حلقه اصلي آمر و عوامل ترور نزديك شويم. اگر چه اقدام عملياتي و اطلاعاتي رسمي در اين زمينه بر عهده وزارت اطلاعات و معاونت اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامي گذاشته شده بود و نهايتا تيم معرفي شده به عنوان عامل ترور آقاي حجاريان به وسيله نيروهاي اطلاعات سپاه شناسايي و به دستگاه قضايي معرفي شدند.
پايان بخش نخست
سعيد شريعتي
|| نظرات (7)
|| دنبالک (0)
دنبالك
دنبالك اين نوشته: http://saeedshariati.ir/cgi-bin/mt333/mt-tb.cgi/33
|
نظرات
منتقد :
سلام آقای شریعتی عزیز
در ابتدا اینکه من به اهانتهایی که عموما از طرف خارج نشینها و بخشی از طیف حاکم داخلی به شما میشه اعتقادی ندارم و فقط میخوام محترمانه نقد کنم. همچنین باید بگم که به اعتقاد من ساعت یازده و نیم شامگاه بیست و دوم خرداد نه تنها اشتباهترین برهه زندگی سیاسی آقای موسوی بلکه اشتباهترین برهه کل زندگی ایشون بود. ولی یک چیزی شدیدا داره منو آزار میده و اون اینکه نگاه شما و همچنین اکثر شخصیتهای نزدیک به آقای خاتمی و اصلاحات که قصد نقد درون گروهی رو دارند بعد نقد جریانهای خارج نشین که هیچ محلی از اهمیت و تاثیرگداری سیاسی ندارند فقط معطوف به شخص آقای میرحسین موسوی است.
نکته اول مربوط به قبل انتخاباته که سریالی از نقدهای بیرحمانه (به سبب یکطرفه بودن و جانماز آب کشیدن) از شخصیتهای اصلاحات نسبت به عملکرد دهه اول انقلاب، سالها بود که نثار آقای موسوی میشد که بعضا تا الان هم ادامه داره. آقای شریعتی عزیز من این رو بازی با احساسات مردم میدونم که میرحسین دهه اول انقلاب رو بازیگر اول و منشا و محور اصلی تحجر و تندروی دهه اول انقلاب (اگر بپذیریم که وجود داشته)، به مردم معرفی کنیم. مگه نمیدونیم که اکثریت قریب به اتفاق سران کنونی و خط دهندگان و تصمیم گیرندگان اصلاحات که شما هم در حال حاضر سنگشون رو به سینه میزنید در دهه اول انقلاب گردانندگان اصلی قوه قضائیه، وزارت کشور، مکتب های به اصطلاح قرض الحسنه و غیره بودند و با مغالطه مسئولیت همه تصمیمات آنچنانی رو مثلا میخوان به گردن یک نفر مثل آقای لاجوردی بندازن که خب ایشون تا حد پستش اختیار داشته نه بیشتر. میدونیم که همین آقای خاتمی عزیز تقریبا همزمان با آقای موسوی که آن زمان خیلی کمتر شناخته شده تر از آقای خاتمی بودند مسئولیت روزنامه های کیهان و جمهوری اسلامی رو داشتند و سرمقاله های آقای موسوی به اعتقاد عملی به اصل آزادی، حداقل یک مقدار نزدیکتر بوده که من دو نمونشو براتون میذارم
www.rajanews.com/detail.asp?id=43430
www.rajanews.com/detail.asp?id=43502
www.rajanews.com/detail.asp?id=48699
(نقل قولم از رجا واسه این بود که جای دیگه اینو پیدا نکردم ولی به نظرم صحت خبردهی رجا در مورد جریانات گذشته بیشتر از صحت خبردهی این سایت در مورد جریانات حال هست و قابل اعتماده چون عینا از آرشیو روزنامه ها آورده) حالا عجیبه که مثلا حزب مشارکت ده سال سعی داشت با سرپوش گذاشتن روی تاریخ به تجلیل آقای بازرگان بپردازه و آقای خاتمی رو با ایشون دارای یک نوع دیدگاه معرفی کنه که البته اگر به این تغییر نگرش بیست ساله آقای خاتمی اشاره میشد و نفی نمیشد مشکلی نداشت و مشکلش فقط اون سرپوش گذاشتن بود. اگه مثلا مثل آقای زیباکلام علنا گفته بشه که من سی سال پیش نوع دیگه ای فکر میکردم ولی با تجربیاتی که توی این سالها بدست آوردم حالا اینجور فکر میکنم؛ خیلی از مشکلات از بین میره ولی اون نفی مصرانه تاریخ و گذشته و دروغ خوندن اون در مقابل اسنادی که طرفداران جریان حاکم پی در پی ارائه میدن باعث به وجود اومدن مشکلات اساسی میشه.
در مورد آقای موسوی هم اینکه ایشون قطعا ضعف داشته ولی میدونیم اصرار ایشون به پایان جنگ در برهه هایی که ایران تو جنگ با عراق دست بالا داشت بالاخره سال شصت و هفت منجر به پایان جنگ شد که من میگم بزرگترین افتخار برای ایشون و بهترین تصمیم تاریخ سی ساله انقلابه در حالی که قضایای بعد فتح خرمشهر رو هم میدونیم
www.rajanews.com/detail.asp?id=39292
نکته دوم مربوط به اتخاباته. آقای شریعتی عزیز میدونیم که آقای موسوی از لحاظ زندگی شخصی شرافتمندترین شخصیت مهم جناح موسوم به چپ و اصلاحات کنونیه. شما میگید که ما مناظره رو پیش بینی کرده بودیم و گفته بودیم که عصبانی نشه ولی به نظر من اگه عصبانی نمیشد تازه بدتر از اونی که اتفاق افتاد هم میشد. آقای موسوی دستش بسته بود و همچنین به خاطر اعمال اقتصادی اشخاصی که شما الان سنگشون رو به سینه میزنید و ملاحظه اونها و ملاحظه برخی مسائل دیگه جواب آقای احمدی نژاد رو نداد. اگر آقای موسوی جواب میداد که این اشخاص رو شما نام میبرید و اسنادی هم آقای پالیزدار منتشر کردند که نتیجش اینه که شخصیتهای بزرگ دو جناح به فساد آلوده هستند ولی این فقط شعار کلامی و نه شعار عملی شماست چون شما از من که چیزی به دست نیاوردی و من هم تقریبا تنها نمونه ای از شخصیتهای انقلابم که بر حسب فرمایش حضرت علی (ع) به قدرت پشت پا زدم و بیست سال از قدرت دور شدم در حالی که در تمام این بیست سال همه اول از بنده برای در دست گرفتن قدرت دعوت میکردند، پس بنده باید به شما معترض باشم که چرا چهار سال عوامفریبانه فقط شعار مبارزه با مفاسد شخصیتهای اصلی نظام رو برای ادامه قدرت خودتون دادید و اونو عملی نکردید، قوه قضائیه هم کاملا در اختیار مقام رهبری است و نمی فهمم چرا به بنده اعتراض میکنید؛ آقای شریعتی عزیز اون موقع بدون شک آقای موسوی برنده بلامنازع این انتخابات بود.
آقای شریعتی عزیز آقای موسوی به خاطر دوستان شما مصلحت اندیشی و سکوت به خرج داد و شما میگید اشتباه اونجا بود که عصبانی شد.
آقای شریعتی عزیز داشتم پستهای قبل انتخابات شما رو نگاه میکردم خوشبختانه این پست شما هنوز موجوده:
سعید شریعتی (دوازدهم خرداد هشتاد و هشت): زمينه سازي کيهان براي تقلب گسترده در انتخابات
علاوه بر اين خبر، اخبار ديگري هم حاکي است به جهاد دانشگاهي و مؤسسه نظرسنجي آن (ايسپا) دستور داده اند هفته آخر نظرسنجي نکند و تيمي از بسيج با سربرگ جهاد دانشگاهي به اين اقدام مبادرت خواهد کرد... به هوش باشیم
www.facebook.com/posted.php?id=665165605&start=100&hash=e12418b0ebbdb2e3dfdf7fb7428bf54f
کما اینکه یه پست دیگه هم قبلا داشتید با این مضمون که جریان حاکم نتیجه انتخابات رو از کجا از الان میدونه و دستهایی در کاره، که الان تو صفحتون دیگه موجود نیست.
آقای شریعتی عزیز میرحسین موسوی بیست سال نیومد و وقتی اومد آنجوری عمل نمود که شما برایش مهیا کرده بودید و حالا نوک پیکان همه در جایگاه نقد فقط ایشونه. آقای خاتمی در حوزه تئوری در اصلاحات فوق العاده عمل کرد ولی میدونیم در حوزه عملی اونجاهایی که باید می ایستاد اینکارو نکرد. آقای موسوی بیست سال در سکوت خبری بود و تنها در سه چهار جا در بحرانهای اساسی که اصلاحات دچارش شده بود به کمک دولت آقای خاتمی اومد و از شخص رئیس جمهور محکمتر موضع گرفت. چرا آقای خاتمی در جریان انتخابات مجلس ششم محکم پشت آقای تاجزاده نایستاد تا اتفاقات سال گذشته هم یک روند دیگه ای پیدا میکرد. جریان حزب مشارکت و مجاهدین انقلاب در یکی دو سال اخیر تاثیرگذارترین جریان روی آقای موسوی بود. جریان شما به خاطر انفعالی که سران اصلاحات در ادعای تقلب مجلس ششم نشون دادند در انتخابات هشتاد و هشت به جای اینکه روی تخلفات و مبادی رای آقای احمدی نژاد و باز کردن قضیه فساد اقتصادی پای بفشاره، با کمیته صیانت از آرا و جریان سازی قبل از انتخابات آقای موسوی رو مجاب کرد که به تلافی مجلس ششم ادعای تقلب کنه. نکته عذاب آورشم اینجاست که آقای موسوی چند ماه بعد از انتخابات تنها کسیه که به ادعای مسخره شورای نگهبان در مجلس ششم اشاره میکنه و حاضره حتی با قربانی شدن خودش مفری برای ادامه حیات اصلاحات پیدا کنه ولی باز هم اصلاحات و جریان رسانه ای اون به جای مانور روی انتخابات مجلس ششم و اعاده حیثیت از آقای تاجزاده که اتفاقا عضو مشارکت و مجاهدین هم هست، در مورد ادعای سال هفتاد و نه شورای نگهبان سکوت میکنه:
مهندس موسوی: شما در انتخابات مجلس ششم هفتصد صندوق را ابطال کردید تا یک نفر را وارد مجلس کنید
www.salaamnews.ir/ShowNews.php?8608
مصطفی تاجزاده روز گذشته در ملاقات با خانواده خود گفت:دادگاه از نظر من تمام شده است چون مادامی که دادگاه آقای جنتی تشکیل نشود و به شکایت من از وی برای ابطال غیرقانونی آرای مردم تهران در مجلس ششم و تغییر نتیجه آن انتخابات رسیدگی نشود، در هیچ دادگاهی از خودم دفاع نخواهم کرد.
وی همچنین در این ملاقات مراتب تشکر خود را از پیشنهاد های پنجگانه مهندس موسوی که اجرای آن ها راهگشا و وحدت بخش است،اعلام کرد و گفت: “این راهکارها کشور و انتخابات را در مسیر درست خود قرار خواهد داد.”
www.kaleme.org/1388/10/16/klm-7476
به گزارش کلمه ،مصطفی تاجزاده گفته است: اگر همان ده سال پیش که با تخلف از قانون توسط آقای جنتی که رئیس شورای نظارت بر انتخابات بود وبا سرپیچی از قانون انتخابات، بدعت گذاشته شد، شکایتم مورد رسیدگی قرار می گرفت و همان طور که برای من دادگاه تشکیل دادند، ایشان هم محاکمه می شد، امروز شاهد این مشکلات جدی برای کشور نبودیم. و دلیل شکایت من نیز این است که همچنان انتخابات آزاد را راه نجات کشور می دانم و معتقدم باید برای تحقق آن تلاش کرد.
تاجزاده با توجه به گفته های اخیر مسئولین قوه قضائیه مبنی بر عدم حاشیه امنیتی برای هیچ صاحب قدرت و مقامی و اجرای قانون برای همه، از آنان خواست تا برای اثبات حقانیت این ادعا هرچه زودتر دادگاه آقای جنتی را تشکیل دهد تا همه شهروندان ایرانی شاهد برابری حقوقی و عدم مصونیت بعضی و استفاده از حاشیه امن توسط آنان باشند.
www.kaleme.org/1388/09/24/klm-5759
بدعت گذاری ادعای تقلب و همچنین اجرای ابطال آرا در سطحی وسیع برای اولین بار در طول این سی سال چه زمانی اتفاق افتاد؟
ابطال بیش از هفتصد هزار رای مردم تهران (حدود بیست و پنج درصد کل آرا) و درصدهایی از شهرهای دیگر توسط شورای نگهبان
شورای نگهبان در سال هفتاد و نه خطاب به وزارت کشور: وقتی که مثلا آمار رسمی کل جمعیت واجد شرایط رای در یک حوزه انتخابیه را بیست و سه هزار و نهصد و بیست و هفت نفراعلام میکنند چگونه از صندوقهای آن حوزه بیش از چهل و شش هزار رای استخراج میشود!؟
www.hamshahrionline.ir/hamnews/1379/790308/siasi.htm#siasi11
وزارت کشور در سال هفتاد و نه خطاب به شورای نگهبان: در طول برگزاری انتخابات و پس از آن تا کنون هیچ ناظری گزارشی علیه عملکرد سوء یا تخلف مسئولان شعب اخذ رای در محل ماموریت خود ارائه نکرده است. ضمن آنکه هیچ گزارشی وجود ندارد که نشان دهد مجریان مانع فعالیت ناظران در شعب اخذ رای شده اند. مثلا چرا نام آقای رجایی که در رتبه بیست و هشت بوده در فهرست اخیر اعلام شده شورای نگهبان غیب شده است و چگونه رتبه آقای رفسنجانی از سی به بیست ارتقا یافته است. خود نمایندگان شورای نگهبان پس از بازشماری آرا در دو مرحله و بازشماری پانصد و بیست و هفت صندوق قبل از عید و چهار صد و نود و شش صندوق بعد از عید صحت انتخابات را به صورت مکتوب تایید کرده اند. ظاهرا آقای جنتی به این مساله آگاه نیست که مخزن صندوقهای رای در فرمانداری تهران پلمپ شده و تحت مراقبت شبانه روزی است و امکان محو ادله و قرائن و شواهد وجود ندارد. دبیر محترم شورای نگهبان شماره صندوقهایی را که ابطال شده اعلام نکرده است.
www.hamshahrionline.ir/hamnews/1379/790303/siasi.htm#siasi3
جریان حاکم ده سال پیش میگفت در انتخابات تقلب شده با اینکه آن انتخابات را نیز چند صد هزار نفر از مردم عادی کوچه و بازار برگزار کرده و معتمدین عادی محل مجریان رای گیری بودند
www.parlemannews.ir/gallery/set1/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA/4.jpg
www.parlemannews.ir/gallery/set1/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA/5.jpg
www.parlemannews.ir/?n=8209
بیخود نیست که استدلالهای آقای تاجزاده اونقدر به جریان حاکم فشار آورد و ایشون تنها متهمی بودن که بدون وثیقه آزاد شدن و تا منزل هم بدرقه شدن و هیچ جوابی برای استدلالهای ایشون وجود نداره
www.rajanews.com/detail.asp?id=46622
www.youtube.com/watch?v=vXXilHGZ_18
تاجزاده در مناظره با رسایی به دفاع از كميته صيانت از آرا پرداخت و گفت: وقتي ميگوييم ما از صيانت آرا نگرانيم دوستان وزارت كشور و شوراي نگهبان ميگويند كه نگران نباشيد ما هستيم در حالي كه اتفاقا ما از خود آنها نگرانيم.
اين عضو شوراي مركزي حزب مشاركت در خصوص اتهام خود مبني بر تقلب در انتخابات در زمان تصدياش بر ستاد انتخابات كل كشور اظهار داشت: گفتند ما تقلب كرديم و درپي آن بنده و آقاي جنتي از هم شكايت كرديم كه بدنبال آن من را دادگاهي و مجازات كردند اما هنوز آقاي جنتي را احضار نكردهاند كه يك لحظه به دادگاه تشريف بياورند و من به دادگاه گفتم كه اگر ايشان نميآيند لطف كنيد دادگاه را خدمت ايشان ببريد.
وي همچنين تصريح كرد: هنگامي كه معاون سياسي وزير كشور و رئيس ستاد انتخابات بودم هر جا كه انتخاب برگزار كرديم دو تا هفت نفر به عنوان ناظر شوراي نگهبان حضور داشتند لذا اگر در آن شرايط رئيس ستاد انتخابات كشور ميتواند هفتصد هزار رأي تقلب كند، در حال حاضر كه هيئتهاي اجرايي و نظارت همسو هستند، نميتواند هفت ميليون رأي تقلب كند.
عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين ضمن حمايت مجدد از كميته صيانت از آرا، افزود: اما تا بحث اين كميته را مطرح ميكنيم ميگويند كه با دشمن همسو شده است.
www.raygah.blogfa.com/post-115.aspx
آقای سعید شریعتی عزیز اگر باز هم بپذیریم که عملکرد شامگاه بیست و دوم خرداد آقای موسوی تنها محصول ایشان بوده و جریان حاکم و همچنین بخصوص جریانی که شما هم اینک حامیشان هستید مانند حزب مشارکت یا بزرگان اصلاحات کوچکترین نقشی در آن نداشته اند میتوان پرسید که پس بزرگان اصلاحات چرا بر طبق ادعای سخنگوی شورای نگهبان در صبح سیزدهم خرداد هشتاد و هشت که تخلفات انتخاباتی و بداخلاقیها و تخریبها را نیز شامل موارد ابطال آرا دانسته بود، به خاطر تخلفات انتخاباتی خواستار ابطال آرا نشدند و خیلی غلیظتر از آقای موسوی دست به جریان سازی برای ادعای تقلب زدند؟
www.farsnews.com/newstext.php?nn=8803121465
آقای سعید شریعتی عزیز اگر اشکال عدم تحمل کافی برای نقد شدن رو در دهه اول انقلاب برای آقای موسوی وارد بدونیم و با عملکرد بقیه و مثلا سرکردگان اصلاحات در نهادهای دیگر مانند قوه قضائیه مقایسه کنیم، بپذیزیم که مهندس موسوی (بر خلاف برخی از دوستان در دوره اصلاحات که فقط شعارش را میدادند و در حوزه عمل خیلی همم پایبند نبودند) مانند همیشه مرد عمل است و اکنون نسبت به این شعار(تحمل کافی برای نقد شدن) هم با گفتگوهایی که با شما داشته در حوزه عمل بدون ژست تبلیغاتی صادق بوده. این آزار دهنده است که شخصیتهای اصلاحات وقتی میخواهند به نقد درون گروهی بپردازن مصداق را فقط مهندس موسوی میگیرن در حالی که مثلا آقای توکلی در سایت الف همراه بیرحمانه ترین حملاتی که به شخص ایشون میکنه بعضی وقتا آنچنان دفاعی میکنه که شاید بزرگان سکوت کرده اصلاحات به خاطر برخی مصلحتها به بیان اون نمیپردازن.
www.alef.ir/1388/content/view/51316
آقای سعید شریعتی عزیز امیدوارم این نقد دلسوزانه و طولانی بنده موجبات ناراحتی یا خستگی شما را فراهم نیاورده باشه چون همونطور که گفته شد فقط از روی دلسوزی بود و من امیدوارم برخی از واقعیتهای دیگه هم در نظر گرفته بشه و مثلا شما قضیه انتخابات مجلس ششم رو هم به صورت گسترده رسانه ای کنین و در مناظره ها و مصاحبه ها با سند به اون بپردازین و همچنین بیان کنین که آقای موسوی دقیقا بعد از اینکه شورای نگهبان نتیجه قطعی انتخابات رو اعلام کرد پایان جریان انتخابات رو پذیرفت و در بیانیه فردای اون روزش هست که از مردم میخواد نحوه اعتراض رو تغییر بدن و گفت که خودش از این به بعد اعتراضشو از مجرای قوه قضائیه پیگیری میکنه یعنی اینکه حرکت خیابونی جمع بشه. و همچنین نه در بیانیه هفده بلکه تنها سه چهار هفته بعد انتخابات در بیانیه مربوط به خواستش مبنی بر تشکیل حزب راه سبز امید پذیرفت که دولت احمدی نژاد ادامه بده و حاکم باشه و در اون بیانیه هدف راه سبز امید رو انتقاد پارلمانتاریستی از دولت احمدی نژاد در زمینه های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی بیان کرد ولی بلافاصله کوبیده شد و از فکر تاسیس حزب هم با اجبار بیرونش آوردن و خلاصه کلام اینکه در تمام مدت بعد از اعلام رسمی شورای نگهبان آماده تعامل بود ولی اونقدر بهش حمله کردند و حمله کردند که به عاشورا ختم شد در حالی که تا یک ماه قبل عاشورا هم هیچ بیانیه یا اظهار نظر رسانه ای نداشت(فقط شب قبلش آقای خاتمی تو جماران یه سخنرانی داشت). بعد اونهم که با کشته شدن خواهرزادش بزرگترین هزینه رو بین شخصیتهای سیاسی داد و در حالی که مخالف و موافق پیش بینی میکردن زیر اون فشار تندترین موضعش رو طی سال اخیر بگیره بیانیه معقول هفده رو صادر کرد و این در حالی بود که باز هم به اون بی محلی شد.
دوستدار شما
یا حق
منتقد - May 12, 2010 8:03 PM
یاور میرحسین :
سعید جان سلام . چه بسا بسیاری از اتهامات را خود آقایان نزنند که تفرقه را بیشتر کنند، یکی از آنها را خودم میشناسم و کارش کامنت گذاشتن در سایتها و وبلاگها شده( نه اینکه کار رسمی ها). ما سبزها سعید شریعتی را با تمام دغدغه اش دوست داریم چرا که سبز همه را دوست دارد، هم مونس محمد سروش است هم دختر شهیدی و هم دختر عرب مازار و هم ... خودت بهتر میدانی که چه نامردیهایی در حق مهندس موسوی وسبزهایی که هیچ نداشتند غیر از سکوت در آوردند. ما روزهای سختی در پیش داریم که شما شما دیگر در این راه همراه ما نباشی ولی ما هنوز با شعار رای من کجاست مصمم هستیم که در انتخابات تقلب شده است و کودتای سپاه پاسداران بسیار وحشتناک بود
یاور میرحسین - May 13, 2010 12:09 AM
محمد رضا نوشابی :
آقای شریعتی عزیز بجای این همه حرف و حدیث و برگشتن به دوران ازل . از حضرت آدم گفتن تا به محمد رسیدند .
یک کلام بگوئید آیا امیر فرشاد ابراهیمی دروغ گفته و دلایلتان را بگوئید .
چون که ایشان مسائلی را بیان کرده است و گفته است حاضر است که در هر مکان هم منظره کند و باز ظاهرا گوشه هایی از صحبتهای شما در دادگاه نوارسازان را هم در یوتیوب گذاشته است
محمد رضا نوشابی - May 13, 2010 3:15 AM
شرم کن از خودت :
خبرگزاری هرانا - مجید توکلی، فعال دانشجویی دربند با نگاشتن نامه ای از زندان اوین، یاد و خاطره زندانیان عقیدتی اعدام شده، فرزاد کمانگر، علی حیدریان و فرهاد وکیلی را گرامی داشته است، متن این نامه به نقل از خبرگزاری هرانا عیناْ در پی می آید.
اعلام کرده بودند که علی اعزام به ۲۰۹ است. تلفن های سالن آن ها قطع بود. رفتم از سالن خودم تماس بگیرم ولی تلفن های آنجا هم قطع بود. بالا که برگشتم فرزاد گفت که اعلام کرده اند او هم اعزام به ۲۰۹ است (و دروغ بود و به ۲۴۰ منتقل شدند).
این اعزام عصر شنبه همه ی ما را نگران کرده بود؛ معمولا اعزام برای اعدام های سیاسی عصر شنبه بوده است. ناراحتی دیوانه کننده ای سراسر وجودمان را فرا گرفته بود ولی فرزاد می گفت چیزی نیست و احتمالا چند سوال می خواهند بپرسند. او می دانست ولی مثل همیشه چنان پرروحیه بود که اصلا به روی خودش نمی آورد. باورکردنی نبود؛ تا چند دقیقه قبل با هم در کتابخانه بودیم. علی هم که والیبال را نیمه کاره رها کرده بود و سر و رویش را شسته بود و داشت آماده می شد. خیلی سخت و دردناک بود؛ معمولا همین ساعت هر روز، علی پس از ورزش می آمد تا با هم فیزیک بخوانیم. می خواست یکی دو درس باقیمانده از دیپلمش را در خرداد امتحان دهد و برای کنکور خودش را آماده کند. با آن روحیه کسی باور نمی کرد که او حکم اعدام داشته باشد. اگر در مورد علی می پذیرفتند، فرزاد به هیچ وجه قابل باور نبود. او هم برای امتحانات دانشگاه خودش را آماده می کرد. ماجرای نامزدی و ازدواجش هم بی نظیر بود. در مقابل این همه روحیه و انرژی آن دختری که ازدواج با یک اعدامی را می پذیرفت، احساس حقارت تمام وجودم را فرا می گیرد.این اولین باری نبود که این چنین دوستان را دیده بودم. تابستان ۸۶ و دیدار با دوستان در بند ۲۰۹ اوین. اولین کسی که بعد از روزهای سخت انفرادی دیدم فرهاد بود که از قندیل می گفت و نقاشی های پسر خردسالش و اراده عزمش، پشتوانه ای برای همه ی ما بود. بعد از چندی علی و فرزاد را هم دیدم؛ علی که آرامش و متانتش آرامش بخش بود و فرزاد که اسطوره ای بود در میان ما. ملتی بود به تنهایی و ایستاده. همیشه خندان و امید بخش در برابر همه ی سختی ها و در لحظه های سخت اشک و خون و بازجویی و احکام ناعادلانه ی دادگاه انقلاب... و باز او را دیدم در روزهای مکرر. آن هنگام که از بازداشتگاه خوفناک سنندج برای دومین بار فرزاد به اوین آمد. گردنش را آتل بسته و کتفش در رفته بود و دندان هایش شکسته بود اما اراده و ایستادگی اش استوار تر شده بود. همان چند روز حضورش در هفت، باعث می شد به بهانه هایی سخت از هشت برای دیدنش با دوستان عازم شویم و سال گذشته نیز هنگامی که علی و فرزاد را از رجایی شهر برای اعدام به ۲۴۰ اوین آوردند. در حالیکه در سلول انفرادی منتظر ساعت ۴ صبح نشسته بودند – و من در حال اعتصاب غذا با توانی کم می دانستم که آن ها را برای چه آورده اند، دستم کوتاه تر از همیشه بود- فرزاد به من روحیه می داد که همه چیز خوب است و علی باز آرامشی بود در برابر همه ی سختی ها.
در همه ی روزهای آزادی ام با تماس های روحیه بخش فرزاد و با صدای گرمش که مادرم را در روزهای انفرادی من تنها نمی گذاشت، دیدم که یک انسان اگر در بدترین شرایط هم باشد می تواند بزرگترن کارها را انجام دهد.
...و برادر بزرگم را کشتند. برادری کرد که او را عاشقانه دوست داشتم. برادر و معلم من. معلمی برای مقاومت و معلمی برای همه ی فرزندان ایران. آن روزها که الفبای ایستادگی در مقابل بدترین شکنجه ها و پرونده سازی ها را از او آموختم؛ آموختم که ایمان و اعتقاد انسان در برابر این مشکلات ارزشمندترین داشته است؛ آموختم می توان بارها در اتاق بازجویی و سلول های تنگ انفرادی جان را تسلیم کرد و عقیده را پاس داشت. او معلم من بود. معلمی که آموخت می توان همیشه لبخند زد و به همه ی انسان ها - فارغ از هر اختلاف و تفاوتی- انسانی نگریست.
حال او رفته است در حالی که حاضر نبود خداحافظی کند و می گفت فردا می بینمت. نگذاشت ببوسمش و در آغوشش بگیرم و گفت فردا می بینمت. می دانم گام های استوارش را با گام های استوار دوستانش برداشته و به میدانگاه نزدیک شده. او بارها قول داده بود که نگذارد قوم پر کینه ی استبداد چهارپایه را از زیر پایش بکشند. او قول داده بود که خودش چهارپایه را خواهد زد. او نمی گذاشت دستان پلید استبداد جان او را بگیرد و من می دانم او به قولش عمل کرده است. من می دانم به مرگ هم لبخند زده است؛ لبخندی که فریاد برآورده اسطوره ای از میان ما رفته تا جاویدان شود.
او و دیگر یاران بی گناهش رفتند و یادشان به نیکی برای همیشه ماند. او خوشنام رفت و معلمی جاودان شد. معلمی جاودان برای همیشه ی تاریخ ایستادگی و مقاومت. اسطوره ای برای امیدواری. نشانه ای برای همیشه ی روحیه بخشی به انسان های آزادی خواه.
او اینک نیست تا با هم از خاطرات خوش گذشته بگوییم. آن هنگام که وزارت اطلاعات در برابر روحیه ی یک نسل زانو زد. وزارتی که عاجزانه لب به اعتراف گشود تا در بازگشت های بعد فرزاد به ۲۰۹ بگوید که دیگر آن تابستان ۸۶ را در ۲۰۹ تکرار نکند. دیوارهای هواخوری را سنگ کرده بودند و آن صندوق پستی ما را برداشته بودند! گویا توانسته بودند پس از آن تابستان سرودهای دسته جمعی را سرکوب کنند اما فرزاد باز هم لبخند زده بود تا بگوید تا همیشه ی همیشه ایستاده ایم.
... و اینک گروگان ها را بردند تا بگویند از ایستادگی چنین زندانیانی خسته شده اند. بگویند قدرت استبداد در برابر عزم و اراده ی فرزندان کردستان هیچ است. بگویند تحمل زنده بودن مظهر شکستشان را ندارند. فرزاد می گفت که بازجویش گفته "شما به ریش ما وزارتی ها می خندید که الان در زندان درس می خوانید و می خواهید ازدواج کنید" این روحیه ی جنگندگی فرزاد و علی و فرهاد بی نظیر بود. امروز در سوگ چند دوست نشسته ام که فقط چند "نفر" نبودند. فرزاد که خود یک ملت بود، علی رفیع و بزرگ و فرهاد چون کوه قندیل استوار و سخت، فرزاد یک ملت بود؛ اینگونه بود که در روزهای ناراحتی با توجه به دستور جدا ماندن از دیگر سیاسیون خبر حضور فرزاد در اندرزگاه هفت برایم امید بخش بود. همان چند ساعت به بهانه ی کتابخانه برای در کنار ملتی بودن کافی بود.
فرزاد اگرچه با امید به آینده از ما جدا شد و رفت اما دلخوری هایی هم داشت؛ از باند بازی هایی که هنوز برچیده نشده. از اینکه عده ای همه کس و همه چیز را می خواهند مصادره کنند. این روزها داشت یادداشتی می نوشت که عنوانش این بود: "من یک ایرانی هستم؛ من یک ایرانی کرد هستم" و می خواست بگوید که هر چند کرد بودن یعنی تحت ظلم و محرومیت اما از سویی قومی کردن مبارزه ی کرد ها نیز ظلم و محرومیتی دیگر است. او همه ی تلاشش را کرد تا نگاه حقوق بشری و نگاه انسانی در مساله ی کرد و اساس حقوق قومیت ها و اقلیت ها حاکم شود. او تا آخربن لحظات ناراحت و نگران بود از این که فارغ از اختلاف و تفاوت، نگاه حقوق بشری به مسائل و مشکلات مردم کرد صورت نگیرد. او فرزند ملت کرد بود و ولی قصه دگرگونه شد تا این بار او که خود یک ملت بود برای مردمش نگران باشد. او می رفت در حالی که دوست داشت کسی به او بگوید مطمئن باشد که آرمان هایش به سرانجام می رسد و درس هایش ثمربخش خواهد بود. او می خواست همه بدانند که اگر قصه ی خشونت و محرومیت و ظلم در کردستان به پایان نرسد هم چنان بی گناهانی چون خود او و دوستانش قربانی پرونده سازی ها و گروگان گیری ها می شوند. او می خواست همه بدانند اگر خشونتی هم در آن دیار است، خشونت آفرینی تنگ نظران و تمامیت خواهی قوم استبداد است.
آه، آه که چه پلید است استبداد که ترسید از اینکه فردا نتواند جنایت کند. ترسید از اینکه جنایت های تا امروزش ایستادگی فرزاد ما را بیش تر کرده است. ترسید از لبخند و ایستادگی او و ترسید که تلفن ها را قطع کرد. ترسید که گرفتن مراسم و خواندن فاتحه و پخش حلوا و خرما را ممنوع کرد. ترسید که بارها ما را احضار کرد که یادی از او نکنیم؛ غافل از اینکه همه از آن ها گفتند و یادشان را گرامی داشتند. ترسید که حکومت نظامی راه انداختند. ترسید که مدام فریاد بلند کرده که تروریست ها را اعدام کرده و حال آنکه همه می دانند تروریستی در کار نبوده. می دانند که بمب و بمب گذاری در کار نبوده. می دانند که چگونه فرزاد را در ان پرونده وارد کردند و به چه علت او را متهم کرده اند. ولی مرگ، او نیز پایان نبود؛ آغازی برای فهم این مسئله که دیگر استبداد نمی تواند فرزندان سرزمینمان را بی بها بر دار برد.
...و امروز باز به کتابخانه رفتم. فرزاد و علی نبودند. فرزاد نبود تا از خاطرات گذشته و دوستانمان بگوییم؛ امید و شادی را بیدار کنیم و به مشورت بنشینیم و چاره ای برای درد استبداد بیابیم. آینده ای روشن ترسیم کنیم و ترانه ای برای آزادی بخوانیم. علی نبود که در میان صفحات کتاب ها آرامش و روحیه را ورق بزنیم. اما یاد فرزاد و علی و فرهاد مانده است. به فرزاد قول داده ام گریه و شکوه نکنم که از استبداد جز بیداد انتظاری نیست. اما برادرم فرزاد بداند که چون همه ی فرزندان این ملت عهدی بسته ام که راهش را فراموش نکنم.
مجید توکلی
زندان اوین
۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۹
شرم کن از خودت - May 13, 2010 3:48 AM
:
این پروفایل فیس بوک شما هم که معرفی شده است چه لینکهای جالبی درونش پیدا میشود. من اصلا کاری با سیاست و این بحثها ندارم و در انتخابات هم رای نداده ام و زمینه مورد علاقه بنده هم علوم انسانیست و فرد مورد علاقه بنده نیز همانند شما آقای حجاریان می باشد ولی نه به خاطر جایگاه سیاسی ایشان بلکه به خاطر تئوریها و زمینه هایی از فلسفه غرب که ایشان در طی سالها واکاوی نموده اند. همانطور که گفتم دخلی به سیاست ندارم و کاری به اظهارات سیاسی ایشان نیز در زمان بازداشت ندارم . فقط می دانم آنجایی که ایشان به تاسی از گالیله با آن وضع رنج دهنده جسمانی میگفتند بنده ده سال اشتباه محض نموده و از صدر تا ذیل تئوریهای علوم انسانیم اشتباه بوده اند، از تلخترین لحظات عمرم بود. وقتی که شما در برنامه تلویزیونی با آقای حیدری ایشان را همراهی میکردید که با آن وضعیت جگرسوز تکلم شریفترین بخش زندگی خود یعنی کار آکادمیک بر روی علوم انسانی را نافی شوند و از درگاه مردم عذرخواهی نمایند بغض تنها توصیف بینندگان تلخترین برنامه اجرا شده توسط آقای حیدری بود. هم اینک من لینکی را در پروفایل شما مشاهده نمودم که خیلی برایم تفکر برانگیز بود. شما در این لینک به تاریخ 28 جولای که مصادف 6 مرداد سال گذشته می شود یکی از مقالات آقای حجاریان را آورده اید که با جستجوی کوتاهی که انجام دادم متوجه شدم که زمان بازداشت شما یک روز بعد از انتشار این مقاله در پروفایلتان بوده است و در آنی به خود لرزیدم که شما همان شخصی بودید که متن گالیله وار آقای حجاریان را در رابطه با اظهار ندامت در پیشگاه ملت نسبت به سالها فکر کردن و نفی همان افکاری که خود در کمتر از یک ماه به انتشار آن اقدام نموده بودید، قرائت نمود.
پی نوشت
www.facebook.com/posted.php?id=665165605&start=50&hash=8dc448a287813ad2d01674415d552f89
Anonymous - May 13, 2010 3:55 AM
هاله ایرانی :
دلیل چرخش واضح امیر ابراهیمی خوب مبرهن است اما دلیل چرخش امثال شما و مثلا پیام فضلی نژاد را نمی توانم بفهمم بجای صغرا کبرا این را بگوئید
هاله ایرانی - May 13, 2010 7:05 PM
:
ایرنا: نماينده ولي فقيه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي با اشاره به اظهارات سعيد حجاريان و برخي ديگر از متهمان حوادث اخير در دادگاه گفت: برخي از خواص با مبنا قراردادن تفکرات تئوريسين هاي غربي درباره مساله ولايت فقيه دچار شک و ترديد شده اند.
حجت الاسلام علي سعيدي روز سه شنبه در مراسم معارفه نماينده ولي فقيه درسپاه علي ابن ابيطالب (ع) با اشاره به اعترافات سعيد حجاريان درباره الگوپذيري ازمتفکراني همچون "ماکس وبر" مبني بر اينکه در جوامع اروپاي شرقي و آسياي ميانه فرد حاکم ارباب است و مردم در آنها رعيت محسوب مي شوند، افزود: اين گونه نظامهاي حکومتي به هيچ عنوان قابل قياس با نظام و انقلاب اسلامي نيست.
وي گفت: وقتي بسياري از شخصيتها و افراد بلند پايه اين گونه درباره ولايت فقيه با ابهام رو به رو شده اند پس بايد با تبيين مباني ديني و اعتقادي، پايه اين مباني مهم و ريشه اي را از اساس مستحکم کنيم.
سعيدي تصريح کرد:اين اشخاص درصدند تا با ايجاد چالش و چرخش درمورد ولايت فقيه، آن را چيزعجيب وغريبي در اذهان عمومي جلوه دهند.
سعيدي افزود: آيا وضعيت ما بايد اين گونه باشد که با نگاه به تفکرات غربي آن هم متفکراني که درچند دهه گذشته نظريه پردازي کرده اند، بخواهيم ملت پر افتخار ايران را تازه به يک شهروند مبدل کنيم.
وي اظهار داشت: بايد از فرزندان انقلاب و نيروهاي اطلاعاتي وسپاه تشکر کنيم که با رفتار انساني و اسلامي خود توانستند ظرف مدت کوتاهي اين منحرفان را وادار به اعتراف درباره عقايد نادرست خود کنند.
نماينده ولي فقيه درسپاه با اشاره به اهميت تبعيت از ولايت فقيه، آن را تنها حجت خدا در زمان غيبت امام معصوم (ع) دانست وگفت: اطاعت از ولي فقيه درصورت عدم حضور امام معصوم به عنوان نماينده خدا بر روي زمين واجب است.
سعيدي با بيان اينکه شناخت حجت خدا بر روي زمين و تبعيت وهمسويي با وي از الزامات تشريعي و تکاملي انسان از ديدگاه اسلام است، اعتقاد به خداوند متعال را صرفا منوط به قبول اين دواصل مهم دانست.
Anonymous - May 16, 2010 6:13 PM