« مردمسالاري بدون احزاب؟ |
صفحه اول
| قتلهای زنجیرهای و اختلاس آریا »
۰۷:۵۴ سه شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۰
ناصر خان مردمدار بود
1) شايد يك فعال كوتاهدست عرصه سياست را نرسد كه در رثاي يك اسطوره بلند قامت فوتبال مطلب خاصي براي گفتن داشته باشد. اما در مورد ناصر خان موضوع متفاوت است. من به خودم حق ميدهم بلكه وظيفه خود ميدانم كه تا هنوز پيكرش را به زير خاك نفرستادهاند، چيزكي مختصر در حد وسع خود بنويسم كه درسي را كه از او گرفتهام باز پس بدهم.
بگذريم از آن كه آقا ناصر هم به صرافت طبع شفاف و لحن صريحي كه داشت هر از گاهي پا توي كفش سياستمدارها ميكرد و شوري درميفكند. يادم هست سال 84 كه شوراي نگهبان صلاحيتش را براي انتخابات رياست جمهوري رد كرد گفته بود: «چه ايرادي دارد ورزشيها هم کار سياسي انجام بدهند؟ الان که در ورزش ما سياستمداران فعاليت دارند حالا چه ايرادي دارد مثلاً حجازي کار سياسي کند؟! من شرايط اوليه را که براي ثبت نام دارم. اگر صلاحيتمان را تاييد کردند که شرکت ميکنيم و فکر نميکنم ايرادي داشته باشد»
حقيقتش اين است كه من از همان تصويرهاي كدر اما ماندگار جام جهاني هفتاد و هشت آرژانتين كه شش ساله بودم و از تلويزيون سياه سفيد خانمان فوتبالها را ميديديم به عقاب آسيا دلبسته بودم، هنوز دبستان ميرفتم كه دو تا پيرهن داشتم يكي پيرهن پرسپوليس با شماره هفت سلطان علي پروين و يكي هم شماره يك استقلال ناصرخان حجازي. بعدها هم كه پرسپوليسي شدم چند نفر را در استقلال خيلي دوست ميداشتم يكي حسن روشن، يكي سعيد مراغهچيان يكي بهتاش فريبا و از همه بيشتر ناصر خان حجازي. از شما چه پنهان تنها كسي هم كه در طول عمرم از او امضا گرفتهام آقا ناصر بود در يكي از نمايشگاههاي كتاب سالهاي پس از دوم خرداد. ياد ميآيد در يكي از سالنهاي محل نمايشگاه سخنراني داشتم آقا ناصر خجالت زدهام كرد و چند دقيقهاي پاي سخنراني من ايستاد من هم همانجا جلوي جمع رفتم و از ايشان به رسم يادبود امضا گرفتم.
ناصر حجازي حقيقتا يكي از فوتباليستهاي دهه چهل و پنجاه ايران بود كه پنجاه سال از لنگرهاي كشتي متلاطم فوتبال ايران به شمار ميآمد. حقيقتا كم هستند نامهاي آشناي فوتبال كه چه در زمان بازيگري تا زمان مربيگري و پيشكسوتي تا اين حد اسمشان و رسمشان ببرد و كار بكند. من نميتوانم بگويم كه آيا فوتبال ناصر خان را ناصر خان كرده يا ناصرخان و امثال ناصر خان فوتبال را چنين محبوب كردهاند. يعني اگر آقا ناصر همان بسكتبالي را كه در نوجواني از آن جا ميادين ورزشي را تجربه كرده بود ادامه ميداد الان تا اين حد محبوب و معروف بود يا نه. اما چيزي كه ميدانم و مي توانم به آن استناد بكنم و حرف اصليم را كه در ادامه اين يادداشت ميآيد بر آن استوار كنم خصلت جوانمردي و مردمداري ناصر خان بود. ناصر خان حجازي در نگاه من فوتباليستي بود كه دغدغه مردم و جونان مردم را داشت. برايش هوادار و غير هودار نداشت به همه مردم و خصوصا طرفداران فوتبال با يك چشم نگاه ميكرد نه اينكه عرق فوتبالي نداشت، يقين دارم با اينكه سالها از استقلال دور بود و بلكه ناملايمات و نامردميها را هم بعضا از مجموعههاي مديريتي اين باشگاه در ادوار مختلف تجربه كرده بود تا همين لحظات آخر عمرش هم دلش براي استقلال و رنگ آبي ميتپيد. اما اين علاقه و جاذبه رسوب كرده در او مانع از آن نبود كه به فوتبال ملي، به ورزش قهرماني، به ورزش عمومي و حتي به دغدغههاي كلان ملت عطف توجه نكند. همين مصاحبه آخرش كه در مورد هدفمندي يارانهها انجام داد و خيلي هم سر و صدا كرد. وا دغدغه مردم را داشت و در حد وسع و توان خود دست افتادگان را ميگرفت، سينه عقاب آسيا فقط جلوي توپ حريفان سپر نبود من زياد شنيده و خواندهام كه مردانه براي حق فروافتادگان را گرفتن و داد مظلوم را ستاندن سينه سپر ميكرد با همان لحن و لهجه صريحش حقوق ذيحقان را مطالبه ميكرد.
2) مردمداري خصلت برجسته اسطورههاي ورزش بخصوص فوتبال است و اين چيزي است كه ما اهالي سياست كم داريم. اهالي سياست خصوصا در جامعه ما تقريبا دو سر يك طيف قرار ميگيرند. يا مرتكب «مردمفريبي پوپوليستي» ميشوند و يا مدعي «مردمسالاري نخبهگرا» آن چيزي كه اين وسط جايش خالي است «مردمداري» است. شكاف بين مردمفريبي و مردمسالاري را مردمداري پر ميكند. مردمداري يعني دغدغه شبانروزي همسايگان و هم محليها و هم تيميها و همكاران اداري و فاميل و خويشاوندان نزديك و دور را داشتن. يعني موبايلت را براي شمارههاي ناشناس خاموش نكردن، يعني به منشي دفتر نسپري كه اگر غريبهاي زنگ زد بگويد حاجآقا جلسه تشريف دارند، يعني نماز مغرب و عشا را فرادا نخواني و به مسجد محل بروي تا شايد گرهي به دستانت باز شود. مردمداري يعني بروي توي صورت آقاي رئيس بايستي و بگويي چرا اين بنده خدا را ميپيچاني كارش را راه بنداز خدا را خوش نميآيد. مردمداري يعني مترصد باشي كه دست كارچاق كنهاي از خدا بيخبر را از به بيراهه رفتن خدمات عمومي كوتاه كني و خودت كارگشاي مردم بشوي. مردمداري يعني اگر نماينده مجلسي وقتهايي را كه در صحن مجلس و كميسيونهاي آن نيستي تشريف نبري سونا و جكوزي يا از اين استوديوي خبري به آن دفتر روزنامه براي اينكه تيتر و عكست و فيلمت را با كيفيت بالا چاپ كنند و پخش كنند، بنشيني در دفترت و در آن را به روي ارباب رجوعي كه صدها كيلومتر راه از حوزه انتخابيه كوبيده است تا بيايد تو را ببيند شايد مشكلش را حل كني بازبگذاري.
مردمداري يعني احزاب سياسي همهاش به فكر بستن ليستهاي انتخاباتي نباشند يعني به امور خيريه و سازماندهي مردمي براي گسترش فرهنگ كار خير و نيز دستگيري از افتادگان و ضعيفان جامعه هم بپردازند.
و اين چيزي است كه ما بايد از امثال ناصر خان حجازي و غلامرضاي تختي و دهها و صدها پهلوان جوانمرد مرده يا زنده بياموزيم. ما اهل سياست را ميگويم.
عقاب آسيا بر دستان مردم وفادار تشييع و به بالهاي فرشتگان خدا سپرده ميشود و از او خاطرات خوش زماني كه از سنگر دروزازه تيم ملي ايران با آن قامت بلندش دفاع ميكرد به يادگار ميماند و آن همه خوبي و مردمداري كه در آن نمونه بود. آتيلا و آتوسا ما همه برادران و خواهران شما هستيم در سوگ اين اسطوره بلند قامت فوتبال ايران.
* اين يادداشت در ويژهنامه روزنامه شرق روز سهشنبه 3 خرداد 90 منتشر شده است
سعيد شريعتي
|| نظرات (0)
|| دنبالک (0)
دنبالك
دنبالك اين نوشته: http://saeedshariati.ir/cgi-bin/mt333/mt-tb.cgi/45
|