|
۰۰:۰۰ چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۳
ماهيها
نميدانم كه از دريا چه ميجويند ماهيها
چه ميخواهند از دريا نميگويند ماهيها
نميدانم كه ماهي جلوه مهتاب ميفهمد
حضور زندگي را در ميان آب ميفهمد
نميدانم كه ميبينند اقيانوس عالم را
چراغ روشن مهتاب را فانوس عالم را
چنان در خويش غرقند اين سبكسيران در دريا
كه ميميرند و ميپوسند هم حيران در دريا
اگر شامي نباشد ماهتاب عالمآرايي
نه ماهي ميتواند بود نه آبي نه دريايي
در اين طوفان شكست رنگي از ماهند ماهيها
نميدانند از دريا چه ميخواهند ماهيها
سعيد شريعتي
|| نظرات (5)
۱۱:۴۸ سه شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۳
نور شبانگاه
حقيقت در نگاهت هاله و ماه است پنداري
تبسم بر لبانت صبح دلخواه است پنداري
چه ميگويند و ميخوانند از رخسار و گيسويت
همان افسانه يوسف كه در چاه است پنداري
روان از گوشه لعل لبت صد چشمه حيراني
دل سودايي اما خضر گمراه است پنداري
چه گويي چونم از كلفت نگه كن بر سر زلفت
كه از حال من سرگشته آگاه است پنداري
وجود نيست بنيادم چه لافد پيشت از بودن
كه روي صورت آيينه يك آه است پنداري
دواي عافيت جستم من از داغ غم عشقت
مرا گويند كاري نيست اما هست پنداري
همان آتش كه از چشم تو ميخيزد شرارآسا
دواي عافيت نور شبانگاه است پنداري
كلاردشت- شهريور 83
سعيد شريعتي
|| نظرات (2)
۱۱:۴۷ سه شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۳
حج پارينه
در طلب خانه خدايي كه نيست
ره چه دهد زحمت پايي كه نيست
سوخته از آتش دردي كه هست
خيره به دنبال دوايي كه نيست
پوية پارينه كجا را گرفت
بيهده رفتيم به جايي كه نيست
بوي ختن آهوي ما را ربود
خطه گرفتيم ختايي كه نيست
داغ هوا ننگ سعادت شكست
نازكي طبع همايي كه نيست
مرغ رها در قفس بال و پر
در هوس صبح رهايي كه نيست
يك دو نفس در قفس زندگي
بال زند سوي هوايي كه نيست
بو كه نواي غم ما برزند
گوش فرا داده به نايي كه نيست
نالة ما نالة بيخويشي است
با كه توان گفت ز مايي كه نيست
سعيد شريعتي
|| نظرات (2)
|