بعثت
پنجره‌هاي پيشين
  • غبار غزاليم
  • اميد
  • باي ذنب قتلت
  • آينه در كربلاست
  • آينه
  • بعثت
  • به نام گل سرخ
  • خاطره
  • پيشواز
  • ازلي
  • خاك كوي عشق
  • براي چه دير كرده‌اي؟
  • مرا درياب
  • پشت اين ابرها آفتاب است
  • كلبة عشق
  • بال
  • درخت
  • آنجا كه آبهاي آرام روانند
  • مرا ديوانه مي‌خواهي
  • خاطره

  • بعثت

    فرستاده خاص پروردگار
    رساننده حجت استوار
    گرانمايه‌تر تاج آزادگان
    گرامي‌تر از آدميزادگان
    محمد كازل تا ابد هر چه هست
    به آرايش نام او نقش بست
    چراغي كه پروانه بينش به دوست
    فروغ همه آفرينش بدوست
    ضمان دار عالم سيه تا سپيد
    شفاعت گر روز بيم و اميد
    درختي سهي سايه در باغ شرع
    زميني به اصل آسماني به فرع
    زيارتگه اصل داران پاك
    ولي نعمت فرع خواران خاك
    چراغي كه تا او نيفروخت نور
    ز چشم جهان روشني بود دور
    سياهي ده خال عباسيان
    سپيدي بر چشم شماسيان
    لب از باد عيسي پر از نوش تر
    تن از آب حيوان سيه پوش‌تر
    فلك بر زمين چار طاق افكنش
    زمين بر فلك پنج نوبت زنش
    ستون خرد مسند پشت او
    مه انگشت كش گشته ز انگشت او
    خراج آورش حاكم روم و ري
    خراجش فرستاده كري و كي
    محيطي چه گويم چو بارنده ميغ
    به يك دست گوهر به يك دست تيغ
    به گوهر جهان را بياراسته
    به تيغ از جهان داد دين خواسته
    اگر شحنه‌اي تيغ بر سر برد
    سر تيغ او تاج و افسر برد
    به سر بردن خصم چون پي فشرد
    به سر برد تيغي كه بر سر نبرد

    قباي دو عالم به‌هم دوختند
    وزان هر دو يك زيور افروختند
    چو گشت آن ملمع قبا جاي او
    به دستي كم آمد ز بالاي او
    به بالاي او كايزد آراستست
    هم آرايش ايزدي راستست
    كليد كرم بوده در بند كار
    گشاده بدو قفل چندين حصار
    فراخي بدو دعوت تنگ را
    گواهي بر اعجاز او سنگ او
    تهي دست سلطان درويش پوش
    غلامي خر و پادشاهي فروش
    ز معراج او در شب تركتاز
    معرج گران فلك را طراز
    شب از چتر معراج او سايه‌اي
    وز آن نردبان آسمان پايه‌اي

    نظامي گنجوي- شرف‌نامه